ناآرامی های شهر را که دید،نتوانست آرام بماند؛بلافاصله به کمک نیروی انتظامی رفت؛اما ناگهان حدود سی نفر از اغتشاش گران شهرک اکباتان آرمان را محاصره کردند و با سنگ و مشت و لگد به جانش افتادند.آن ها اصرار داشتند که آرمان به رهبری توهین کند اما او شکنجه هارا تحمل کرد و درخواست آن ها را نپذیرفت. بالاخره آرمان به خاطر خونریزی زیاد به کما رفت و صبح جمعه، ششم آبان، در بیمارستان به شهادت رسید.
آرمان رفت با اینکه ۲۱ سال بیش تر نداشت...؛
با اینکه مادرش برایش آرزو های زیادی در سر داشت... 💔
‹ سـایـه سـار ¹³³›
-
چقدرخوبہوقتیمیخوای
باخداحرفبزنے،نیازنیست
بھشتوضیحبدیچیبہچیہ،
یانگراننیستیکہیہوقت،
بدبرداشتکنہیابھشبربخوره(:💗🌸
اگه مَن ( خرداد پارسال ) و مَن ( خرداد امسال ) باهم حرف بزنن اصلا حرفای همو باور نمیکنن .🥲
ولی فقط خودم میدونم چقدر اون آدم سابق نیستم ...🕊
- حال و هوای امسالم با سالای گذشته زیادی متفاوته :))
کـل زندگیمو مـدیـون این زوجم🤍.. 💍
داداش مصطفی و همسرشون باعث شدن خودمو پیدا کنم . . .
البته که یه همراه خوب داشتم توی این مسیر پر از فراز و نشیب ❤️🩹
و الان خیلی خوشحالم ..!
خوشحالم از اینکه ورق جدید زندگیم رو با این حس خوب شروع میکنم :)
و امیدوارم این حس خوب تا آخرین خرداد عمرم همراهم باشه ..♥️
امضاء : {پناه}
7.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رزق امروزمون ... 🤍
کاملا یهویی و غیر منتظره سراز اینجا دراوردیم 💘>>
‹ سـایـه سـار ¹³³›
اگه مَن ( خرداد پارسال ) و مَن ( خرداد امسال ) باهم حرف بزنن اصلا حرفای همو باور نمیکنن .🥲 ولی فقط خ
امروز یه لحظه با خودم گفتم چی میشه یه نشونه از داداش مصطفی بهم برسه ؟
چی میشه از داداش مصطفی هم یه هدیه دریافت کنم ؟!
کلا مقصدمون یه جای دیگه بود ..
بهمون گفتن یه مسجد قدیمی این اطراف هست و ماهم کنجکاو شدیم ببینیم مسجد رو ..
یکم جلوتر از مسجد یه سکویی بود دیدیم مزار دو تا از شهدای گمنام هست
و من امروز ، یعنی روز تولدم بهترین هدیه رو از مهم ترین شخص زندگیم گرفتم..❤️🩹
-
صحبت کردن ِبا حجت ِخدا خیلی قشنگه ، اون حس آرامشی که تو قلبت نفوذ میکنه ، انگاری رو ابرایی .. ☁️🫧
حالا خدا یه راههایی برا ما گذاشته که درستتر با اماممون صحبت کنیم ، که هم ادب و احترام حفظ شه هم بتونیم دل ِاماممونو ببریم = ))
بلاخره ما بندههایخدا که کاربلدش نیستیم 😄💘
-