eitaa logo
‹ سـایـه سـار ¹³³›
305 دنبال‌کننده
424 عکس
139 ویدیو
1 فایل
بسم رب العباس :) می گفتند "سایه‌سار" یعنی پناه! جایی برای آسودن، برای فراموش کردن زخم‌ها و دوباره جان گرفتن . . . اصلا عبـاس(ع) یعنی : مصداق بارز یک آغوش امن در همه لحظه هــا ، امام امید هاے خرد شده :) و اینجا ؟ سایه سار ابوفاضل..!
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب عباس❤️‍🩹
تصمیم گرفتم از یک شهید براتون داستان بگم ... البته داستانمون دلخراشه🥺💔 قراره از یه شهید بهتون بگم به نام احمد ، آقـای احـمـد وکـیـلـی ✨ بریم تا با این شهید بزرگوار آشنا بشیم🙂
احمد آقا در قم متولد شدن... احمد آقا دوران ستم‌شاهی یک دانش آموز بود ( مثل همه ما )، خوب و بد را می‌فهمید و به همین خاطر هم در دوران تحصیل همیشه به هر نحوی که می‌توانست زهرچشمی از رژیم منحوس پهلوی می‌گرفت. هیچ‌وقت آرام و قرار نداشت، گویا می‌خواست از تمام جان‌مایه بگذارد و به‌اندازه توان خود در شروع انقلاب اسلامی نقش داشته باشد... با پیروزی انقلاب نام مستعار سعید را برای خود انتخاب کرده و زمانی که غائله کردستان شهر‌های غربی کشور را با وجود اقدامات ضد انقلاب ناامن کرده بود او که ایمانی قوی و دلی، مانند شیر داشت مثل تمام جوان مردان ایران لباس رزم پوشید و به کردستان رفت. 🥲 رفیق ، اگه دلشو نداری ادامه اش رو نخون 😞 احمد آقا در کردستان حضور داشتن در اردیبهشت سال 59 و در جریان عملیات آزاد سازی شهر سنندج بعد از نبردی دلیرانه مجروح شد و توسط کومله به اسارت گرفته شدن🥺 کومله که با دیدن آرم سپاه خونش به جوش اومده بوده بود یه تصمیمی گرفت...💔 رسم بود به میمنت ازدواج نوجوانی، جلو پایش قربانی ذبح شود. این رسم را کومله نیز اجرا می‌کرد با این تفاوت که قربانی‌ها در اینجا جوانان اسیر ایرانی بودند.💔(بمیرم براشون)🥺 عروسی دختر یکی از سرکردگان کومله بود که پس از مراسم، عروس گفت باید برایم قربانی کنید تا به خانه شوهر بروم. دستور داده شد قربانی‌ها را بیاورند. ۱۶ تن از مقاوم‌ترین بچه‌های بسیج و ارتش و ۲ روحانی را که همه جوان بودند، آوردند و تک تک از پشت سر بریده شدند، این برادران عزیز مانند مرغ سربریده پر پر می‌زدند و آن‌ها شادی و هلهله می‌کردند. بله، بزرگترین جرم همگی ما این بود که می‌خواستیم دست اینان را از سر مردم مظلوم و مسلمان کُرد آن منطقه کوتاه کنیم💔 آقا احمد ۷۵ روز زیر شکنجه بود هر دو پاش رو نعل زدن.. و برای بردن چوب و سنگ ازش بیگاری می کشیدن🥺 تو دادگاه برای اینکه بخوان ازش اعتراف بگیرن محکوم به شکنجه مرگ شد... اما اعتراف نکرد🥺🤌🏻 کشیدن ناخون ها، کندن گوشت با کابل🥺 اولین کار این بود که دو دستش را بریدند وچون وضع خوبی نداشت به بهداری رفت و پس از چند روز برای اعتراف گرفتن دوباره او را برگرداندند و با دستگاه‌های برقی تمام صورت او را سوزاندند... تا پوست های جدید به وجود می آمد دوباره آنان را می کندند❤️‍🩹💔 حالا نوبت آب نمک بود😭 لعنت الله علی القوم الظالمین🥺 تحمل کرد تحمل کرد، و قرآن میخواند... زیر تمام شکنجه هاا❤️‍🩹 و در آخر او را به شهادت رساندند... و فقط او بود که برنده این ماجرا شد🥺 و حالا بعد از شهادت گوشت او را بین هم سلولی ها و خودشان تقسیم و خوردند... یه چیز می خوام بهتون بگم، اگه از دست انقلاب و جمهوری اسلامی خسته ای یاد این شهید بیوفت💔 لعنت الله علی القوم الظالمین🥺
رفیق بودند ، هم هیئتی ! از همان ها که در کتاب های قصه میخوانیم ... از همان ها که "سرش بره قولش نمیره"🌱 باهم سینه میزدند و ذکر حسین (ع) میگفتند ... باهم "امیرمحمد احمدی و محمد مهدی حسینخانی"، این دو دانش اموز اهل کرمان ، وقتی تب و تاب این روز هارا دیدند ، طاقت تماشا از کف دادند و به دل مناطق آسیب دیده در تهران زدند که آجری از روی آجر بردارند و کمکی باشند برای مردم دل خسته ... آنها در حمله ‌<صهیونی _ آمریکایی > باهم به شهادت رسیدند 💔 آری دنیا ز هم جدا نکند ، رفیق های در آغوش هم گریسته را🥺 ...
حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از نوادگان امام حسن (ع) بودن که با چهار واسطه به امام حسن (ع) میرسد... ایشون طی دوران حیات ۷۹ سالشون با ۴ امام معصوم مقارن بودند 👇🏻 امام کاظم(ع)🌷 امام رضا (ع)🌷 امام جواد(ع)🌷 امام هادے (ع)🌷 ایشون از روایان احادیث امامان بزرگوار و بسیار دانشمند و اگاه به امور دینی بودند 💬
حضرت در زمان عباسیان زندگی میکردند ... عباسیان دشمن اهل بیت بودند و اهل بیت هیچ وقت از دست این خاندان در امان نبودند 😔 در اون زمان سادات و علویون در بدترین وضعیت زندگی میکردند 😢 وقتی اسلام به سهر های مختلف کشور ما وارد شد و مسلمانان در شهر های مختلف ایران به اسلام علاقه مند شدند شهر ری هم یکی از مراکز مهم سکونت مسلمانان شد🌱
حضرت در دوران سخت و دشواری یه سر میبردن که به خدمت امام هادی (ع) رفتند و عقاید دینی خودشون رو برای امام بازگو کردند ، امام هادی (ع) ایشون رو تایید کرده و فرمودند : تو از دوستان ما هستی 🖤 حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) از طرف امام هادی (ع) وکیل بودند تا به سولات دینی و اعتقادی مردم پاسخگو باشند✨
بسم رب جهاد🤍
🔹روایتی از سردار سرتیپ دوم مجتبی عسگری🔹 نگو مرسی ! یکبار که در حال برداشتن خرما بودم گفتم" مرسی برادر "... گفت چی گفتی ؟ فهمیدم چه اشتباهی کردم گفتم "هیچی گفتم دست شما درد نکنه" گفت "گفتم چی گفتی ؟"گفتم "برادر گفتم خیلی ممنون " دوباره گفت "نه اون اول چی گفتی ؟" من که دیگر راه برگشتی نمیدیدم گفتم خرما را که تعارف کردین گفتم مرسی ... گفت بخیز ! سینه خیز رفتن درآن شرایط و در آن سرما و گل و برف آن هم ساعت ۸ صبح ، واقعا کار دشواری بود🥲 اما چاره نبود باید اطاعت امر میکردم . بیست متری که رفتم ، دیگر نتوانستم ادامه دهم ، انرژی ام تحلیل رفته بود . روی زمین ولو شدم و گفتم دیگه نمیتونم😢 حاج احمد گفت باید بری . گفتم نمیتونم ، والله نمیتونم ! بعد ضربه ای به پشتم زد که نفهمیدم از کجا خوردم ! ظهر که همدیگر را دوباره دیدیم گفتم حاج احمد اون چکاری بود شما با من کردی ؟ مگه من چی گفتم؟به خاطر یک کلمه برای چی منو زدین ؟ گفت ما یک رژیم طاقاتی را با فرهنگش بیرون کردیم .ما خودمون فرهنگ داریم . زبان داریم . شما نباید نشخوار کننده کلمات فرانسوی و اجانب باشید .به جای این حرف ها بگو خدا پدرت رو بیامرزه :)
او رفت و ما تا ابد دلتنگ لبخند های شیرینش خواهیم ماند 🥺
از خدا پرسیدم : چرا اول آدم عاشق میشه بعد تنها ؟ گفت : منم اول عاشق شدم بعد تنها گفتم : چه کسی ؟ گفت : تو ... گفتم : بزار بیام پیشت ... خندید و گفت : من پیشتم تو کجایی ؟!🥺❤️‍🩹
اگـر کسـے در جـنـگ شـهـیـد شـود یـڪ بـار شـهـیـد شـده ، امـا کـسـے کـه بـا هـوای نـفـس خـودش بـجـنـگـد هـر روز شـهـید مے شـود🌱 ... 🔹آیت الله جاودان🔹