‹ سـایـه سـار ¹³³›
-
کمی غبار نجف به عاشقان برسان ..
که در هوای تو باشد جنونمان بسیار (((:
- ⁴ روز تا غــدیــ🫀ـــر
‹ سـایـه سـار ¹³³›
-
یا علی گفتم و شعر از قلمم آغاز شد
ورنه این بنده کجا و غزل و شعر کجا..
‹ سـایـه سـار ¹³³›
-
آقاےامامحسین؛
من...
هروقتحالمگرفتہبود...
هرجاڪمآوردهبودم...
ازهرڪسۍڪهبُریدهبودم...
اومدمسراغِشما!
روُڪهبرنگردوندے؛
هیچ...
ڪهآغوشبازڪردۍوگفتۍ:
بۍخیالِآدمها...
خودمتاتَهِشهستم!
ایندنیاڪه...
روۍخوشۍبہمانشاننداد...
تنهادلیلِاینزندگۍ...
خودتهستۍو...
بس!
سایهاتبرسرمان!🥲
مهر ماه ۱۳۳۸در محله سلسبیل تهران،خداوند به خانواده زین الدین پسری داد که اسمش را مهدی گذاشتند.
مهدی از کودکی باهوش بود و استعداد بالایی داشت.
او دیگر نوجوان شده بود،مثل بقیه هم سن و سال هایش دست به مبارزه به رژیم پهلوی زد و مجبور شد تغییر رشته بدهد.
او در سال۱۳۵۸وارد سپاه قم شد و با شروع جنگ به سوسنگرد و دزفول رفت و در عملیات های مختلف نقش مهمی ایفا کرد.
۲۷ آبان ۱۳۶۳ وقتی آقا مهدی همراه برادرش مجید به سمت سردشت می رفتند،در کمین ضد انقلاب افتادند و مظلومانه به شهادت رسیدند.