2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بریم زندگینامه آقا ابراهیم رو باهم ببینیم😍
پیشنهاد دانلود :)
🌌 روایت احساسی از توسل به شهید ابراهیم هادی
شب بود. همه خواب بودن، جز اون…
دختر جوانی که روی تخت بیمارستان افتاده بود، با چشمایی که دیگه امیدی نداشت. دکترها گفته بودن: «کاری نمیشه کرد.»
مادرش، با دل شکسته، کنار پنجره ایستاده بود. یه کتاب کوچیک توی دستش بود: سلام بر ابراهیم.
با اشک گفت: «ابراهیم جان، تو که لب تشنه رفتی، تو که بیمزار موندی، دخترم رو نجات بده…»
اون شب، خواب دید. شهیدی با چهرهای آرام، با لبخند، با نگاهی که انگار از جنس آسمونه. گفت:
«نگران نباش، خدا بزرگه…»
صبح که بیدار شد، دید دخترش نفسش آرومه. چند روز بعد، آزمایشها گفتن: «بیماری نیست. معجزهست.»
مادر فقط لبخند زد. میدونست جواب توسلش رو گرفته.
نه از دارو، نه از پزشک… از دل، از ایمان، از شهیدی که هنوز زندهست، حتی بیمزار . .
روایت احساسی: کنکور و شهیدی که دستش رو گرفت
پسر جوانی بود. چند سال پشت کنکور مونده بود. هر سال با امید شروع میکرد، با ناامیدی تموم.
خسته بود. دلش گرفته بود. حس میکرد خدا هم فراموشش کرده.
یه شب، توی هیئت، یکی از بچهها کتاب سلام بر ابراهیم رو داد دستش. گفت:
«اگه دلت صاف باشه، ابراهیم کمکت میکنه.»
اون شب، پسر نشست کنار پنجره، کتاب رو باز کرد.
چهرهی شهید رو دید. لبخندش، نگاهش، انگار داشت باهاش حرف میزد.
با دل شکسته گفت: «ابراهیم جان، اگه تو تونستی از دل خاک بلند شی، منم میخوام از این تاریکی بیرون بیام. کمکم کن.»
از اون شب، هر روز چند صفحه میخوند. هر شب با شهید حرف میزد.
نه با صدا، با دل. نه با زبان، با اشک.
روز کنکور رسید. انگار یه آرامش خاصی داشت.
نتیجه اومد: قبول شده بود. همون رشتهای که آرزوش بود. همون دانشگاهی که همیشه از دور نگاهش میکرد.
پسر فقط یه جمله گفت:
«من نخوندم که قبول شم، من توسل کردم که بلند شم. ابراهیم دستم رو گرفت))
امروز تولد داداش ابراهیمه🎂
تولدت تو آسمونا مبارڪ داداش...
خب رفقا تولده و کادوهاش ، درسته دیگه؟😉
بیاید یک امروز رو هر چقدر که توان داریم برای داداش ابراهیم صلوات بفرستیم و هدیه کنیم بهشون ...🌱
کادو تولد هر چی بیشتر بهتر 😅
هر چقدر در توانته صلوات بفرست و اینجا اعلام کن و در ثوابش شریک شو 🙂
https://abzarek.ir/service-p/msg/3554309
حتی یک صلوات هم باعث میشه تو ختممون شریک بشی پس دریغش نکن ، اعلام کنید ها ...
تا فردا هم زمان دارید🙂
‹ سـایـه سـار ¹³³›
امروز تولد داداش ابراهیمه🎂 تولدت تو آسمونا مبارڪ داداش... خب رفقا تولده و کادوهاش ، درسته دیگه؟😉 بیا
تا الان2800صلوات 🙂
اجرتون با سیدالشهدا ...
شهید ابراهیم هادے...🤍
شهیدی که هنوز پیکرش در کربلای فکه باقی مانده است . در قطعه ۲۶ گلزار شهدای بهشت زهرا یاد بودی است که خیلی ها با دیدن عکس صاحب آن و عنوان شهید گمنام که روی سنگ مزار نوشته می روند و زائر شهید مفقودالاثر ابراهیم هادے می شوند ..🌱
بیاید امشب ما هم بریم یه سر تا بهشت زهرا و برگردیم 🙂
به مزار شهید نگاه کن و باهاش حرف بزن ، معجزه توسل به داداش ابراهیمو خوندی ؟ یقین پیدا کردی که که میتونی روش حساب باز کنی ؟
پس بسم الله ...
باهاش حرف بزن و مطمئن باش گوش شنوای خوبی واسه حرفاته❤️🩹
لابه لای حرفات به رسم هرشب یک فاتحه و ۵ صلوات بفرست و هدیه کن تا بره بهشت...☺️
شهید امروزمون مثل اسمشون انگاری غریبن 😓
هر جا گشتم عکسی ازشون پیدا کنم متاسفانه نبود ...
حتی زندگینامه شون هم به اون صورت توی رسانه ها پخش نبود 😥
چقدر دردناکه ...
بریم آشنا بشیم با این اسطوره :)
اسطوره ما در خانواده ای متدین پرورش یافت...👦🏻
در دوران کودکی به شیراز مهاجرت کردند✈️
در سال های کودکی و نوجوانی با تلاش خود تهیه کتاب و خواندن و نوشتن را انجام داد 🤌🏻(بعد نسل الانو به زور باید نشوند پای درس😅 )
در دوران نوجوانی عضو بسیج شد📝
با اغاز جنگ تحمیلی مثل تمام شیر مردان اون دوره لباس نبرد پوشید و از طریق بسیج راهی جبهه شد 🪖
آقا غریب چون سن کمی داشت موقع ثبت نام مادرش را همراه خود برد تا با رضایت کامل به جبهه برود 🕊
پس از رشادت های فراوان آقا غریب داستان ما بر اثر اصابت ترکش به سر در منطقه عملیاتی جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمد ...💔
پیکر پاک و مطهرش پس از استقبال مردم شهید پرور فارس در دارالحرمه شیراز آرام گرفت ...🥲
روحش شاد و یادش همیشه در دل ها جاویدان و ماندگار باد 🤍