eitaa logo
‹ سـایـه سـار ¹³³›
305 دنبال‌کننده
424 عکس
139 ویدیو
1 فایل
بسم رب العباس :) می گفتند "سایه‌سار" یعنی پناه! جایی برای آسودن، برای فراموش کردن زخم‌ها و دوباره جان گرفتن . . . اصلا عبـاس(ع) یعنی : مصداق بارز یک آغوش امن در همه لحظه هــا ، امام امید هاے خرد شده :) و اینجا ؟ سایه سار ابوفاضل..!
مشاهده در ایتا
دانلود
13.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای‌امام‌رضا؛ انگارکه‌عادت‌‌شماست بازکردن‌آغوش‌برای‌ِقلب‌هایِ‌بی‌ پناه که‌به‌شما‌پناه‌آوردن❤️‍🩹!
تو سخت‌تـرین و تاریك ترین شبایِ زندگیم، پناه بهتر و امـن‌تر از خانه پدری ندیدم ..♥️! بابارضاجونم❤️‍🩹
💗 بچـه‌مذهبی‌ای‌ڪـه🌱 یـه پاش‌یکسره‌تو‌پایگاه‌🏴 بسیج‌و‌مسجدو...باشه🪖 یـه پاش‌هم‌تو‌فضای‌مجازی📲 درحالِ‌فیلتر‌کردن‌دشمن،🕶 و‌یِکسره‌هم‌بگه شهادت...؛🪖 ولی... - نمازش‌اول‌وقت‌نباشـه...🚫 - احترام‌به‌والدین‌سرش‌نباشـه...🚫 - و‌برای‌شـهید‌شدن‌هیچ‌کاری انجام‌نده؛🚫 بچـه مذهبی‌نیست!⛔️
یاد بود امشبمون به نیت شهید حاج علی قوچانی💛 رفـیـق ، یه فاتحه و ۵ صلوات هدیه کن به روح این شهید عزیز🌼 شبتون حسینی 🙃!
بــســم‌رب‌الحــســین..♥️! ❤️‍🩹
شهید شیر علی سلطانی 💚 معروف به سردار بی سر🥺💔 تاریخ تولد : ۱۳۲۷ محل تولد : شیراز تاریخ شهادت : ۱۳۶۱/۱/۱ محل شهادت : عملیات فتح المبین
زندگینامه شهید شیرعلی سلطانی💚 شهید شیرعلی سلطانی سال ۱۳۲۷ در خانواده‌ای متدین در محله کوشک قوامی شیراز متولد شد 👶🏻 تحصیلات ابتدایی را در مکتب‌خانه آغاز کرد و تا کلاس ششم ادامه داد، اما شور و علاقه‌اش به معارف اسلامی او را به حوزه علمیه کشاند ✍🏻 از همان سال‌های جوانی، در مبارزات انقلابی علیه رژیم پهلوی حضور فعال داشت و بارها توسط ساواک بازخواست شد. 😥 او در کنار فعالیت‌های سیاسی، به تبلیغ دین، روشنگری علیه بهائیت، و ارتباط با علمای بزرگ شهر همچون شهید دستغیب و شهید محلاتی پرداخت. همین خصوصیات باعث شد در دل مردم جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.💚 راهش را با واسطه‌ی عشق به آقا انتخاب کرد و می‌گفت در خواب دیده لباسی سبز به او هدیه شده و او را «سرباز امام زمان» خطاب کرده‌اند. ❤️‍🔥 همین عشق به حسین(ع) بود که پایش را به جبهه باز کرد و مسیر زندگی‌اش را رقم زد. 🌱 علاوه بر فعالیت‌های تبلیغی، ذوق ادبی او زبانزد بود؛ دو دیوان شعرش را با اجازه امام خمینی(ره) به چاپ رساند. شهید شیرعلی سلطانی مسئول تبلیغات سپاه شیراز بود.👌🏻 شهید سلطانی در عملیات فتح بستان بر اثر موج انفجار به شدت مجروح شد و حتی به‌اشتباه در کنار پیکر شهدا به سردخانه منتقل شد؛ اما نشانه‌ای از حیات دوباره در وجودش دیده شد و بار دیگر به میدان بازگشت.🙃 سرانجام در عملیات فتح‌المبین، یکم فروردین ۱۳۶۱، همراه جمعی از رزمندگان در خط مقدم جبهه شوش به شهادت رسید.😞 این‌ها تنها بخش کوچکی از پازل زندگی شهیدی است که ایمان، اخلاق و بصیرت سیاسی‌اش الهام‌بخش نسل‌هاست...🌱اما برای لمس همه زوایای این زندگی، باید به روایتی کامل‌تر پناه برد؛ روایتی که در کتاب خانوم‌ماه با ظرافت و با استناد به خاطرات همسر ایشان به تصویر کشیده شده است. 📝 اثری که نه‌تنها شرح زندگی یک شهید، بلکه روایتی عاشقانه از روزگار جنگ است.❗️
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  وارد سپاه پاسداران شد و راهی مناطق جنگی شد.😎 در عملیات فتح بستان، موج انفجار وی را مجروح کرد و تمام بدنش را از کار انداخت. وقتی شهدا را جمع می‌کنند، شهید سلطانی را در پلاستیک می‌پیچند و همراه بقیه شهدا به سردخانه تحویل می‌دهند. وقتی برای بردن شهدا به سردخانه رفتند، دیدند کیسه‌ای که شهید سلطانی در آن پیچیده شده عرق کرده است. کیسه را باز می‌کنند و می‌بینند هنوز زنده است.🥲 آقای سلطانی و جمعی از رزمندگان، در خط مقدم در جبهه شوش و در عملیات فتح‌المبین در یکم فروردین ۱۳۶۱ به شهادت می‌رسد. 💔
از فرزندان شهید نقل شده :🗣 صبح‌ها ما بچه‌ها را برای نماز اول وقت به مسجد می‌برد، اما روز‌هایی که هوا سرد بود، خودش تنها به مسجد می‌رفت.🚶🏻‍♂ پس از خواندن نماز، به خانه برمی‌گشت، ما را بیدار می‌کرد، عبا روی دوش می‌انداخت و امام جماعت می‌شد. هر روز پس از نماز، قرائت زیارت عاشورا بر پا بود. یک صفحه را خودش می‌خواند و صفحه‌های دیگر را بچه‌ها.👨‍👧‍👦 برای ما مسابقه صلوات می‌گذاشت، شب که می‌آمد، تعداد صلوات‌هایی را که بچه‌ها فرستاده بودند می‌پرسید و به هرکس که بیشتر صلوات فرستاده بود جایزه می‌داد. 🏅 یک تخته سیاه هم در خانه داشتیم که روی آن به ما قرآن درس می‌داد.👨🏻‍🏫 سفارش شهید سلطانی به دوستانش؛ ای همه کسانی که مرا دوست می‌دارید، از شما تقاضا دارم هنگامی که خبر شهادت من به شما رسید، ناراحت نشوید. ما ذلیل بودیم و خدا ما را به واسطه انقلاب اسلامی عزیز کرد.‌ ای هزاران بار جان ناقابل من فدای اسلام عزیز باد، مبادا اشکال بگیرید که اگر بالای سر فرزندانش می‌ماند بهتر بود. نه، به خدا این حرف‌ها غلط محض است. من، زن و فرزندم را به خدا می‌سپارم که خدا بهترین یار و بهترین مدد کار است و از ساحت مقدسش می‌خواهم که آن‌ها را به راه راست هدایت کند.🌱
مرضیه سلطانی، بکی از خاطراتش را اینطور تعریف کرد: یکی از خاطراتم درباره حیا و فروتنی است. 🙂 هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم. مادرم خیاطی می‌کرد و برای ما لباس و چادر دوخته بود. کوچه خانه ما روبه‌روی کوچه مسجد بود و پدر از پنجره مسجد ما را زیر نظر داشت. 👀 دید توی کوچه من یکی دو بار چادرم را باز کردم و بستم. صدایمان زد و دم مسجد، دست مرا گرفت و گفت: «مرضیه مهمانی نمی‌آید!» همه پرسیدیم: «چرا؟» ولی می‌دانستیم حرفش دوتا نمی‌شود. مرا با خودش برد توی مسجد و با مهربانی پرسید: «چرا این کار را کردی؟ چادرت را باز کردی لباست را نشان بدهی؟ می‌خواستی چه کسی ببیند؟» آن زمان سختی زیاد بود و می‌خواست به من درس بدهد اینکه مادرت خیاطی می‌کند و تو لباس خوب داری نباید نشانش بدهی.🥲 اجازه نداد به مهمانی بروم، سه روز مرا به مسجد برد و قصه پیامبران گفت. من نمی‌توانستم بخوانم، عکس‌ها را نگاه می‌کردم. پدر می‌خواست یادمان بدهد انسان آزاده خودنمایی نمی‌کند و فخر نمی‌فروشد.😇 او با بیان خاطره‌ای دیگر گفت: پدرم وقت نماز صبح ما را در بغلش، در عبایش می‌گرفت و برای وضو به حیاط می‌برد؛👨‍👧‍👦 یادمان می‌داد وضو بگیریم. دست راست، دست چپ، صورت… حالا اینطور مسح بکش تا اینجا. بعد دوباره ما را در عبایش می‌پیچید و یکی‌یکی ما را تحویل مادر می‌داد. این‌ها برای ما خیلی ارزشمند است.✨
یاد بود امشبمون به نیت شهید حاج شیر علے سلطانی💚 یه فاتحه و ۵ صلوات بفرست و هدیه کن به روحشون🌱 شـبـتـون حـسـیـنـے🌷
بسم رب او 🤍