امروز رو خیلی خیلی دوست داشتم ✨
شاید بگین از بهارش آری؟
خیر بهار امروز صبح زمین خوردن و کله پا شدن بنده جلوی همه توی نماز خونه بود 🤣🤣🤣🤣
ولی واقعا بقیه اش ناز بود مخصوصا زنک آخر ✨
"خوبی ها آنقدر هستن که بخواهید همیشه خوشحال باشید"
امروز خیلی رندوم به این جمله برخوردم
و میتوانم بگویم از اعماق وجودم به این امر باور دارم و هر روزم رو اینطوری میگذرونم ✨
هدایت شده از شب های اکباتان.
این سخنان دبیر آزمایشگاه بچههای تجربیه و من از طرف بهار قرار شد براتون بفرستم:(دقت کنید تمام اینها فقط برای یک جلسهست)
-شما جز خوشبختترین دانشآموزایید که با موجودی مثل من آشنا شدید.
-من جز اقلیت هستم.
-تو ایران مثل خودم پیدا نکردم.
-خانم اسلامی (مدیر) به شما لطف کرده منو آورده.
-کلاس آزمایشگاه اسمش قلابیه. درواقع شیشه تولید میکنیم.
-تو خواهر صبایی؟ خیلی عجیبه که من این شباهت رو درک کردم.
-این کلاس آزمایشگاه نیست. هیچکی نمیدونه دارم با شما چیکار میکنم.
-هیچ مدرسهای تو ایران مثل ما نیست.
-یه پسره از هشتم شروع کرد کچل شد.
-من با نوشتن مخالفم.
-کرم خاکی میلوله ولی عقاب سر میخوره. با روش من مثل عقاب میسرید.
-من دنبال شهرت نیستم به اندازه کافی دارم.
-الان میرید میگید یه خانم خوشگل اومد تو کلاسمون.