🌤 •مسیرهای تازه برای اطلاع از آخرین فعالیتهای سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی مشهد!•
🟦 بله:
https://ble.ir/sdjdm
🟧 ایتا:
https://eitaa.com/sdjdm_ir
🟩 روبیکا:
https://rubika.ir/sdjdm_ir
🌐 سایت ما:
https://sdjdm.ir/
🎥 صفحه آپارات ما:
https://www.aparat.com/SDJDM
صفحات ما را در پیامرسانهای داخلی با دوستان خود به اشتراک بگذارید.💛
گاهی یک موسیقی، ما را به سفری خاطرهانگیز در زمان میبرد. آلبوم «بیداد» استاد محمدرضا شجریان، برای بسیاری یادآور روزهای خاصی از تاریخ معاصر ایران است؛ روزهایی که شاید با دغدغهها و حال و هوای خاص خود همراه بود.
در این اپیزود، داستانی خواهیم شنید از تجربهی یک دانشجوی جوان در اوایل دههی شصت شمسی، همزمان با انتشار این اثر ماندگار. این روایت، ما را به حال و هوای آن دوران میبرد؛ روزهایی که موسیقی استاد شجریان، پژواکگر احساسات و دغدغههای نسلی بود.🎼
🔗 شنیدن این اپیزود در شنوتو 🔗
#شجریان #موسیقی #پادکست
🟪 @Sdjdm_ir
«بازگشت» فقط یک کتاب نیست؛ بلکه سفری به قلب لیبی است، سفری برای یافتن پدر و کشف تاریخ پرفراز و نشیب این سرزمین. هشام مطر در این اثر، با ترکیبی هنرمندانه از خاطرات شخصی و تاریخنگاری، داستان جستجوی خود را برای پدرش روایت میکند؛ مردی که در دوران قذافی ناپدید شد.
این کتاب شما را با خود به کوچههای طرابلس میبرد، با تاریخ انقلابها و سرکوبها آشنا میکند و در نهایت، به تأمل دربارهی مفاهیمی چون هویت، تبعید، عشق و معنای «خانه» وامیدارد. مطر با جزئیات دقیق و زبانی شیوا، تصویری زنده از جامعهی لیبی و تأثیر رژیم قذافی بر زندگی مردم ترسیم میکند.🗺
🔗 شنیدن این اپیزود در شنوتو 🔗
#لیبی #قذافی #پادکست
🟪 @Sdjdm_ir
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏞 نهر خیابان
محل گردهم آمدن زندگیها در مشهد قدیم
در محدودهی «بالاخیابان»، بهدلیل نوع فعالیتها و جمعیت کمتر، آب نهر معمولاً تمیزتر باقی میماند. این بخش از شهر نظم بیشتری داشت و استفاده از نهر هم تا حدی کنترلشدهتر بود.
اما همین نهر، پس از عبور از زیر حرم و ورود به «پایینخیابان»، شرایط متفاوتی پیدا میکرد.
در این محدوده، بهخاطر حضور مشاغلی مثل کلهپزی، پلوپزی و خدمات عمومی، و همینطور استفادهی مستقیم مردم در زندگی روزمره—از شستوشو تا پاککردن سبزی و حتی ریختن باقیماندهی خوراکیها—آب نهر بهتدریج آلوده میشد.
این تغییر، بیشتر از آنکه فقط به آب مربوط باشد، نشانگر تصویری روشن از شیوهی زندگی مردم در بخشهای مختلف شهر بود.
#روایت_شهر #تاریخ_مشهد
🟨 @Sdjdm_ir
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شاید عدمِ وجود، همانند آخرین لحظات غروب، واهمهی تاریکی را در دل بیندازد اما صبوری برای طلوعی دیگر میتواند او را از عمق تاریکی بیرون بکشد.
📮ترس از نداشتن، حتی در همان لحظههای داشتن هم انسان را رها نمیکند و او مدام به این فکر میکند که با عبور از لحظههای داشتن، قرار است چه بلایی بر سرش بیاید و یا چگونه آن حجم از درد را تحمل کند که سر و صدای قلبش گوش شهر را کر نکند. در واقع، این وجود است که به عدمِ وجود معنا میبخشد و میشود مسبب تمام بدبختیهای آدمیزاد
✻ بخشهایی از جستار "نیستی خون در رگهای هستی" نوشتهی نگار آخوندزاده، در شمارهی ۱۱۹ نشریهی وقایع اتفاقیه.
🔻ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه
🟥 @Sdjdm_ir
"از اهمیت ارتباط انسانی"
📜 بیشتر از آنچه فکر میکنیم، زخمهایمان را در تنهایی نگه میداریم.
اما واقعیت این است: تروما در تنهایی شکل میگیرد، ولی در رابطه ترمیم میشود.
مطالعات نشان میدهند مهمترین عامل محافظ در برابر تروما، نه قدرت فردی است و نه نادیدهگرفتن احساسات؛
بلکه "داشتن یک شبکهی انسانیِ امن است"—آدمهایی که حضورشان به بدن و ذهن این پیام را میدهد که «خطر گذشته است».
گاهی یک صدا، یک همراهی ساده، یا حتی دانستنِ اینکه کسی هست، میتواند چیزی را درون ما آرام کند که از مسیر فکر و منطق به دست نمیآید.
اما همیشه هم اینطور نیست.
گاهی همانجایی که باید پناه باشد، تبدیل به منبع آسیب شده است.
در این شرایط، ذهن برای دوام آوردن، فاصله میگیرد، خاموش میشود، یا از نزدیک شدن دوباره میترسد.
با این حال، "مسیر بهبود از دلِ ارتباط میگذرد"؛
از تجربهی تدریجیِ بودن در کنار آدمهایی که بتوان در حضورشان کمی آسودهتر نفس کشید.
بهبود، فقط فهمیدن گذشته نیست؛
جایی است که ذهن و بدن، در یک رابطهی انسانیِ امن، دوباره احساس امنیت را یاد میگیرند.
📚برگرفته از کتاب "بدن فراموش نمیکند"
#روانشناسی #تابآوری
🟨 @Sdjdm_ir
نیروی حال.pdf
حجم:
2.3M
"بُرش|"
📄به طور کل، زندگی هیچ کس رها از درد و رنج نیست. آیا مسئله آن نیست که باید با درد و رنجهای خود کنار بیاییم، نه اینکه از آنها اجتناب کنیم؟
بخشِ عمدهٔ درد و رنجهای آدمها بیهوده است. تا زمانی که ذهن ادارهٔ امورِ زندگی تو را به عهده گرفته است، این درد و رنجها هم هستند.
درد و رنجی که تو در لحظهٔ حال میکشی، شکلی از عدم پذیرشِ توست، صورتی از مقاومتِ ناآگاهانه در برابرِ آن چیزیست که هست. در سطحِ فکر، مقاومت، صورتی از قضاوت است. در سطحِ عواطف و احساسات، مقاومت، صورتی از منفیبافیست. شدتِ درد و رنجِ تو به میزانِ مقاومتِ تو در برابرِ لحظهٔ اکنون بستگی دارد. میزانِ مقاومتِ تو نیز به شدتِ همذاتپنداری تو با ذهنت بستگی دارد. ذهن مدام میکوشد که لحظهٔ حال را انکار کند و از آن بگریزد. به تعبیری دیگر، هرچه بیشتر خود را با ذهنِ خود یکی بپنداری، بیشتر رنج میبری. اینگونه هم میتوان بیان کرد: هرچه بیشتر لحظهٔ حال را مغتنم بدانی و آن را بپذیری، از درد و رنج رهاتر میشوی – و نیز رها از ذهنِ نفسانی.
فرض کن زمین از آدمیان خالی باشد. فرض کن فقط گیاهان وجود داشته باشند و حیوانات. آیا گذشته و آیندهای باقی میمانَد؟ در چنین وضعیتی، آیا میتوان از گذشته و آینده سخن گفت؟ قطعاً دیگر چنین پرسشهایی بیمعنا میشدند: «ساعت چند است؟» یا «امروز چه روزیست؟» البته، اگر کسی باشد که چنین پرسشهایی را مطرح کند. برای درختِ بلوط یا عقاب، پرسش از زمان تعجببرانگیز خواهد بود. زیرا آنها خواهند گفت: «خوب، معلوم است! زمان، همین حالاست! جُز لحظهٔ حال، مگر زمانِ دیگری هم هست؟»
🟨 @Sdjdm_ir
📮آدم وقتی تصمیم میگیرد روی پای خودش بایستد، قید خیلی چیزها را میزند. خیال استقلال در آن قدم اول راه آنقدر شیرین جلوه میکند که نمیگذارد قدم دوم و سوم را ببینی. یک روز سوار قطار میشوی و برای یک تجربهی جدید، کیلومترها دور از خانه، خودت را به مخمصه میاندازی و روز بعدش بهخاطر فشاری که فکر میکنی دیگر توان تحملش را نداری، صبحت را با اشک و لعن شروع میکنی. .
*از اینجا بخوانید:*
✻ Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir
تصور استقلال فقط تا آن جایی شیرین و خواستنی است که تجربهاش نکردهای؛ بعد از اینکه واقعا مستقل شدی، تازه میفهمی در چه منجلابی افتادهای.
هنگامه الهیفرد - شماره ۱۱۶ وقایع اتفاقیه
🔻 ادامهی این جستار رو در سایت اختصاصی وقایع اتفاقیه بخوانید.
🟥 @Sdjdm_ir
سفر به مرکز زمین .pdf
حجم:
3.4M
"بُرش |"
📄 این واقعیت را میدانم که از آن نوع آدمهایی نیستم که بتوانم پروفسورهای عصبانی و بی حوصله را خوش اخلاق کنم و به آنها آرامش بدهم. در این خیال بودم که آهسته خودم را به طبقه بالا برسانم و به اتاقم بروم که صدای باز شدن در را شنیدم سنگینی قدم های پروفسور راه پله را تکان داد و بزرگ خانواده ما خودش را از اتاق ناهار خوری یکراست به اتاق مطالعه رساند در راه، عصایش را که با خود میبرد به گوشه ای انداخت و کلاه سفیدش را روی میز گذاشت. مرا صدا کرد و گفت: آکسل، دنبالم بیا. و پیش از آنکه تکانی بخورم پرسید: هنوز اینجا نیامده ای؟
با عجله به اتاق مطالعه جناب ایشان رفتم. بی آنکه بخواهم تظاهر کنم باید بگویم پروفسور لیدن براک مرد خوبی بود، ولی هرچه زمان میگذشت بیشتر به صورت یه آدم غیرمعمولی در میآمد. او استاد دانشگاه یوهانیوم بود و هرگاه که از حالت معمولیش خارج میشد مقالهها و نوشتههای علمی خود را در زمینه معدن شناسی فراهم میفراهم میکرد. متاسفانه عموی من نمیتوانست به خوبی اشخاص دیگر حرف بزند. زمانی که مقاله هایش را برای حاضرین می خواند یا سخنرانی می کرد، اغلب بطور ناگهانی زبانش به لکنت می افتاد و آن وقت برای اینکه کلمه مخصوصی را ادا کند دچار زحمت میشد و دهانش طوری باز میماند که انگار میخواهد برای موضوع مهمی سوگند بخورد.
🟨 @Sdjdm_ir
✉️ گاهی تصور میکنیم ترس یعنی ناتوانی؛ اما در بسیاری از مواقع، ترس بخشی از سازوکار بقاست—واکنشی که بدن برای محافظت از ما فعال میکند.
بدن در مواجهه با موقعیتهای شدید، با ترشح هورمونهای استرس ما را برای «واکنش» آماده میکند؛
اما مشکل از جایی شروع میشود که این واکنش ناتمام میماند.
وقتی بدن فرصت تخلیه و بازگشت به حالت آرام را پیدا نکند، همان انرژیِ ذخیرهشده میتواند به اضطراب، بیقراری یا حتی مشکلات جسمی تبدیل شود.
بسیاری از واکنشهایی که بعد از تروما تجربه میکنیم—از بیحسی و انزوا گرفته تا خشم یا ترس مداوم—در اصل تلاشهایی هستند که زمانی برای زنده ماندن به کار آمدهاند.
مسئله این نیست که این واکنشها «اشتباه» هستند؛
مسئله این است که هنوز در بدن باقی ماندهاند.
مسیر بهبود، فقط فهمیدن اتفاقی که افتاده نیست؛
بلکه کمک کردن به بدن است تا آن چرخهی ناتمام را کامل کند—تا دوباره بتواند بین تنش و آرامش حرکت کند.
گاهی این مسیر با کارهای ساده شروع میشود:
حرکت، توجه به حسهای بدن، و اجازه دادن به خود برای تجربهی تدریجیِ احساسات.
بدن، اگر فرصت پیدا کند، راه برگشت را بلد است.
#روانشناسی
🟨 @Sdjdm_ir
📮 میلان کوندرا در شروع رمان بینظیرش «بار هستی» مینویسد: «هیچ وسیلهای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسهای امکانپذیر نیست. در زندگی با همهچیز برای نخستینبار برخورد میکنیم. مانند هنرپیشهای که بدون تمرین وارد صحنه شود.» پس چطور میتوان از انتخاب حرف زد، وقتی زیرپای آگاهیِ ما اینچنین خالی است.
*از اینجا بخوانید:*
⏳️Vaqayet.com
🟥 @Sdjdm_ir