eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
295 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
138 ویدیو
14 فایل
✻ کانال اطلاع‌رسانی سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان رضوی. ارتباط با مدیر کانال: @sdjdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📮من از بی‌معنا‌بودن هراسانم و در هرجایی تلاش می‌کنم به بی‌معنی‌ترین اتفاقات، رنگی از معنا ببخشم. تلاش می‌کنم که یاد بگیرم چطور با آدم‌های غریبه سر صحبت را باز کنم و کشندگی انتظار را به حداقل برسانم. بعضی‌وقت‌ها اما نمی‌شود که این منتظر‌بودنِ کسل‌کننده و حوصله‌سربر را رنگی و جالب طی کرد. بعضی‌وقت‌ها، قرار است زجرکش شوی و هیچ‌چیزی و هیچ‌کسی را در آن احوالاتت دخیل نمی‌کنی که حس انتظارت همان‌طور پالوده و بی‌آلایش برایت باقی بماند. *از این‌جا بخوانید:* ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @Sdjdm_ir
✉️ پژوهش‌های روان‌شناس «کلود استیل» نشان داد که کلیشه‌ها و پیش‌داوری‌های اجتماعی می‌توانند به طور مستقیم بر عملکرد افراد تأثیر بگذارند. او متوجه شد دانشجویان سیاه‌پوست و همچنین زنان در ریاضیات، با وجود توانایی و آمادگی مشابه با دیگران، در آزمون‌های زمان‌دار عملکرد ضعیف‌تری دارند. بررسی‌ها نشان داد دلیل این موضوع «کمبود توانایی» نیست، بلکه اضطرابی است که از آگاهی نسبت به کلیشه‌های منفی درباره گروه اجتماعی‌شان ایجاد می‌شود. استیل این پدیده را «تهدید کلیشه» نامید؛ حالتی که در آن فرد از ترس تأیید شدن یک کلیشه منفی درباره گروهش دچار استرس می‌شود و همین اضطراب بخشی از انرژی ذهنی او را مصرف کرده و عملکردش را کاهش می‌دهد. آزمایش‌ها نشان دادند وقتی شرایط آزمون طوری توضیح داده شود که این کلیشه‌ها کم‌رنگ شوند، عملکرد افراد نیز بهبود پیدا می‌کند. کلیشه‌ها نه‌تنها در محیط‌های آموزشی بلکه در روابط اجتماعی و حرفه‌ای نیز اثر می‌گذارند. برای مثال برخی پزشکان ممکن است تحت تأثیر کلیشه «پزشک همه‌چیزدان است» دچار نوعی برتری‌جویی شوند و در مقابل بیماران احساس همدلی کمتری داشته باشند. راه مقابله با این وضعیت، یادآوری «هویت‌های چندگانه» انسان است. هر فرد فقط یک نقش یا برچسب اجتماعی ندارد؛ ما هم‌زمان می‌توانیم والد، دوست، متخصص، همکار یا شهروند باشیم. توجه به این ابعاد مختلف و یافتن نقاط مشترک با دیگران باعث می‌شود کلیشه‌ها کم‌رنگ‌تر شوند، همدلی افزایش یابد و گفت‌وگوهای سازنده‌تری شکل بگیرد. به بیان ساده، وقتی خود و دیگران را فراتر از برچسب‌های محدود ببینیم و بر هویت‌های مشترک تمرکز کنیم، می‌توانیم اثر مخرب تعصبات و پیش‌داوری‌ها را کاهش دهیم. 📚 برگرفته از کتاب *ابرتعامل‌گرها* اثر چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir
📮 دوهزاری ما که دیگر نوجوان شده بودیم کج بود ولی حتماً مامانا و پدرجون فهمیده بودند که احتمالاً برگشتنی در کار نیست و برای همین هم همیشه دنبال ما جوان‌ها بودند تا یادشان دهیم چطور با موبایل‌های هوشمندی که انحصاراً برای تماس تصویری خریده بودند؛ کار کنند. در حالت عادی، مردمان دهه‌ی بیست شمسی میانه‌ای با تلفن هوشمند ندارند ولی برای مامانا تلفن هوشمند فقط یک شیء ده‌سانتی‌متری نبود. تلفن، جشن‌تولد، اولین دیدار نوه در بیمارستان، دندان در‌آوردن نوه، عروسی آخرین دختر، تولد نوه‌های جدید و هزار هزار اتفاق دیگر بود. *از این‌جا بخوانید:* ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @Sdjdm_ir
📮 تنها کاری که لازم است انجام دهی این است که هیچ‌کاری نکنی. باید به‌جای تلاشی فعالانه، منفعلانه به انتظار بنشینی. به‌قول بوکوفسکی: «فقط کافی‌ست که منتظر شوی و اگر اتفاقی نیفتاد بیشتر منتظر شوی. درست مثل یک میخ روی دیوار. صبر می‌کنی تا خودش به سمت تو بیاید.» *از این‌جا بخوانید:* ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @Sdjdm_ir
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•علت نام‌گذاری فلکه برق و ضد مشهد چی بود؟• «فلکه برق» زمانی شکل گرفت که نخستین تأسیسات توزیع و پست برق مشهد در آن محدوده ساخته شد. حضور دکل‌ها، کابل‌ها و ساختمان اداره برق باعث شد مردم کم‌کم این محدوده را با نام «برق» صدا بزنند و همین اسم روی میدان ماندگار شد؛ نشانی از شروع روشنایی گسترده در شهر.🔌 اما «فلکه ضد» قصه دیگری دارد. در سال‌هایی که هنوز مشهد کوچک‌تر بود و کشور فضای ملتهبی را تجربه می‌کرد، نخستین سامانه ضدهوایی شهر در همین نقطه مستقر شد تا از آسمان مشهد محافظت کند. مردم که هر روز از کنار این تجهیزات عبور می‌کردند، میدان را «ضد» نامیدند؛ کوتاه‌شدهٔ «ضدهوایی». نامی که بعدها هم با وجود تغییرات شهری، همچنان در حافظه جمعی ماندگار شد.✈️ 🟨 @Sdjdm_ir
📮 بنا بود رنج حاصل از رفتن به روستاهای مختلف برای تدریس را به جان بخرم تا بگذرد این روزگار. با خودم می‌گفتم این مدت تمام شود بعد به کارهای دل‌خواهم می‌رسم. وقتی آن دوران گذشت، گرفتاری‌های ادامه تحصیل پیش آمد. باز می‌گفتم این تمام شود و بعد باز گرفتاری دیگری پیش می‌آمد. هنوز کتاب نان‌و‌شراب سیلونه را نخوانده بودم که بگوید: «گاهی این فکر مرا به ستوه می‌آورد که آدم بیش از یک‌بار به دنیا نمی‌آید و این عمر یک‌باره و منحصربه‌فرد را نیز دائم در موقت‌بودن و در انتظار روزی به سر می‌برد که زندگی واقعی شروع شود باری عمر به همین شیوه می‌گذرد...» *از این‌جا بخوانید:* ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @Sdjdm_ir
✻ این‌روزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️ | بامداد خمار - بعضی تصمیم‌ها در زندگی در یک لحظه گرفته می‌شوند؛ لحظه‌ای کوتاه، آمیخته با هیجان، احساس و گاه کمی سرکشی. اما همان تصمیمِ ظاهراً ساده، گاهی آن‌قدر سنگین است که می‌تواند سال‌های بعدِ زندگی را دگرگون کند. در فارسی اصطلاحی هست: «بامداد خمار»؛ حال‌وهوای صبحِ پس از مستی، زمانی که شور فروکش کرده و واقعیت چهره واقعی خود را نشان می‌دهد. رمان «بامداد خمار» نوشته‌ی فتانه حاج سیدجوادی دقیقاً از همین فاصله می‌گوید؛ فاصله‌ی میان جوشش جوانی و بیداری تلخی که پس از آن فرا می‌رسد. داستان با سودابه آغاز می‌شود؛ دختر جوانی در آستانه‌ی تصمیمی مهم برای زندگی‌اش. دختری احساساتی، پرشور و کمی سرکش که می‌خواهد مسیر خودش را انتخاب کند، حتی اگر خانواده‌اش با او موافق نباشند. اما مخالفت خانواده از سر سخت‌گیری نیست؛ آن‌ها پیش‌تر داستانی مشابه را زیسته‌اند. سال‌ها قبل، در همین خانواده، دختری به نام محبوبه زندگی می‌کرد؛ دختری زیبا و جسور، بزرگ‌شده در خانواده‌ای اعیانی در سال‌های آغازین حکومت رضاشاه. دنیای محبوبه جهانی منظم و پر از قواعد بود؛ با آداب مشخص و فاصله‌های روشن میان طبقات اجتماعی. با این حال زندگی او زمانی دگرگون شد که با رحیم آشنا شد؛ شاگرد نجاری جوان و متفاوت از آنچه محبوبه تاکنون دیده بود. رحیم نه از همان طبقه بود و نه از همان جهان، اما همین تفاوت، برای محبوبه جذابیتی تازه داشت. این آشنایی به عشقی پرشور تبدیل شد؛ عشقی که محبوبه را واداشت بر همه‌ی تفاوت‌ها چشم ببندد: بر فاصله‌ی طبقاتی، بر هشدارهای خانواده، و بر واقعیت‌هایی که در آن روزها چندان مهم به نظر نمی‌رسید. اکنون سال‌ها گذشته و محبوبه، با تجربه‌ای که از آن عشق پرتب‌وتاب با خود حمل می‌کند، تصمیم گرفته داستانش را برای سودابه تعریف کند. نه فقط به عنوان خاطره‌ای از گذشته، بلکه روایتی از انتخابی که توانست زندگی‌اش را برای همیشه دگرگون کند. 🟨 @Sdjdm_ir