eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
295 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
138 ویدیو
14 فایل
✻ کانال اطلاع‌رسانی سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان رضوی. ارتباط با مدیر کانال: @sdjdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
سفر به مرکز زمین .pdf
حجم: 3.4M
"بُرش |" 📄 این واقعیت را می‌دانم که از آن نوع آدمهایی نیستم که بتوانم پروفسورهای عصبانی و بی حوصله را خوش اخلاق کنم و به آنها آرامش بدهم. در این خیال بودم که آهسته خودم را به طبقه بالا برسانم و به اتاقم بروم که صدای باز شدن در را شنیدم سنگینی قدم های پروفسور راه پله را تکان داد و بزرگ خانواده ما خودش را از اتاق ناهار خوری یکراست به اتاق مطالعه رساند در راه، عصایش را که با خود می‌برد به گوشه ای انداخت و کلاه سفیدش را روی میز گذاشت. مرا صدا کرد و گفت: آکسل، دنبالم بیا. و پیش از آنکه تکانی بخورم پرسید: هنوز اینجا نیامده ای؟ با عجله به اتاق مطالعه جناب ایشان رفتم. بی آنکه بخواهم تظاهر کنم باید بگویم پروفسور لیدن براک مرد خوبی بود، ولی هرچه زمان می‌گذشت بیشتر به صورت یه آدم غیرمعمولی در می‌آمد. او استاد دانشگاه یوهانیوم بود و هرگاه که از حالت معمولیش خارج می‌شد مقاله‌ها و نوشته‌های علمی خود را در زمینه معدن شناسی فراهم می‌فراهم می‌کرد. متاسفانه عموی من نمی‌توانست به خوبی اشخاص دیگر حرف بزند. زمانی که مقاله هایش را برای حاضرین می خواند یا سخنرانی می کرد، اغلب بطور ناگهانی زبانش به لکنت می افتاد و آن وقت برای اینکه کلمه مخصوصی را ادا کند دچار زحمت می‌شد و دهانش طوری باز می‌ماند که انگار می‌خواهد برای موضوع مهمی سوگند بخورد. 🟨 @Sdjdm_ir
✉️ گاهی تصور می‌کنیم ترس یعنی ناتوانی؛ اما در بسیاری از مواقع، ترس بخشی از سازوکار بقاست—واکنشی که بدن برای محافظت از ما فعال می‌کند. بدن در مواجهه با موقعیت‌های شدید، با ترشح هورمون‌های استرس ما را برای «واکنش» آماده می‌کند؛ اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این واکنش ناتمام می‌ماند. وقتی بدن فرصت تخلیه و بازگشت به حالت آرام را پیدا نکند، همان انرژیِ ذخیره‌شده می‌تواند به اضطراب، بی‌قراری یا حتی مشکلات جسمی تبدیل شود. بسیاری از واکنش‌هایی که بعد از تروما تجربه می‌کنیم—از بی‌حسی و انزوا گرفته تا خشم یا ترس مداوم—در اصل تلاش‌هایی هستند که زمانی برای زنده ماندن به کار آمده‌اند. مسئله این نیست که این واکنش‌ها «اشتباه» هستند؛ مسئله این است که هنوز در بدن باقی مانده‌اند. مسیر بهبود، فقط فهمیدن اتفاقی که افتاده نیست؛ بلکه کمک کردن به بدن است تا آن چرخه‌ی ناتمام را کامل کند—تا دوباره بتواند بین تنش و آرامش حرکت کند. گاهی این مسیر با کارهای ساده شروع می‌شود: حرکت، توجه به حس‌های بدن، و اجازه دادن به خود برای تجربه‌ی تدریجیِ احساسات. بدن، اگر فرصت پیدا کند، راه برگشت را بلد است. 🟨 @Sdjdm_ir
📮 میلان کوندرا در شروع رمان بی‌نظیرش «بار هستی» می‌نویسد: «هیچ وسیله‌ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه‌ای امکان‌پذیر نیست. در زندگی با همه‌چیز برای نخستین‌بار برخورد می‌کنیم. مانند هنرپیشه‌ای که بدون تمرین وارد صحنه شود.» پس چطور می‌توان از انتخاب حرف زد، وقتی زیرپای آگاهیِ ما این‌چنین خالی است. *از اینجا بخوانید:* ⏳️Vaqayet.com 🟥 @Sdjdm_ir
ما حتی بر دوش همان آگاهی اندک نیز سوار نیستیم چون جهان ما پر از ترس است؛ یک جهان بزرگ با هزاران هزار انتخاب، و تابلوهای بی‌شماری که می‌گوید مسیر برای شما مسدود است دوست عزیز!‌ الهام یوسفی - شماره ۱۱۷ وقایع اتفاقیه 🔻[ ادامه‌ی این جستار را در سایت اختصاصی نشریه وقایع اتفاقیه بخوانید.] 🟥 @Sdjdm_ir
زنان کوچک.pdf
حجم: 3.6M
"|بُرش|" سه روز به کریسمس مانده بود. در آن دهکده که خانوادۀ مارچ در آن زندگی می‌کردند همۀ خانه‌ها به دلیل بارش سنگین برف زیر پوشش سفیدی پنهان مانده بودند. برف درست مثل غم و غصه‌ای که قلب خیلی از زنان امریکایی را در زمستان سال ۱۸۶۱ در خود فرو برده بود در آن دهکده جا خوش کرده بود. غصۀ این‌که یک بار دیگر کریسمس از راه رسیده و مردان آن‌ها هنوز کیلومترها دور از خانه درگیر جنگ داخلی هستند؛ جنگی که کمی دورتر از این دشت و تپه‌ها در سرزمین آن‌ها شعله‌ور شده بود و هم‌چنان ادامه داشت. 🟨 @Sdjdm_ir
📮 ترس‌های لذت‌بخش، ترس‌های عزیزی‌اند. ترس‌هایی هستند که به تو تحمیل نمی‌شوند، خودت انتخاب‌شان می‌کنی. این انتخاب‌ها در عین پذیرش جبرهای تلخ، مملو از جسارت و آزادی‌اند. اصلا همین حس آزادی است که باعث می‌شود به این ترس خودخواسته تن بدهی. به نظرم این بهترین روش انتخاب است؛ چراکه در یک زندگی فروبسته، فقط یک پایان باز ما را نجات خواهد داد. *از اینجا بخوانید:* ⏳️vaqayet.com 🟥 @Sdjdm_ir
امشب از بین دو گزینه روبه‌رویم، گزینه سوم را انتخاب کردم. در همان لحظاتی که لباس‌هایم خیس و گلی می‌شدند و آبریزش بینی‌ام شروع می‌شد، دست ترس عزیزم را گرفتم و به انتخابم ادامه دادم. سعیده ملک‌زاده - شماره ۱۱۷ وقایع اتفاقیه 🔻[ادامه‌ی این جستار را در سایت اختصاصی وقایع اتفاقیه بخوانید.] 🟥 @Sdjdm_ir
✉️ بخش زیادی از تعارض‌ها نه از تفاوتِ نظر، بلکه از "ناتوانی در گفت‌وگو" شروع می‌شوند. وقتی ترس، خشم یا "تجربه‌های قبلی" وارد صحنه می‌شوند، ذهن به‌جای فهمیدن، سریع به سمت دفاع یا حمله می‌رود؛ و همین‌جا "گفت‌وگو عملاً متوقف می‌شود." روایت زندگی ملانی جفکوت نشان می‌دهد که مواجهه با تعارض—حتی در شدیدترین شکلش—می‌تواند مسیر دیگری هم داشته باشد. او که تجربه‌ی نزدیک از خشونت مسلحانه در مدرسه داشت، بعدها وارد گفت‌وگو با کسانی شد که دقیقاً در نقطه‌ی مقابل باورهایش ایستاده بودند. نه برای قانع کردن، بلکه برای "فهمیدن". این تغییر زاویه، ساده نیست؛ چون مغز ما در موقعیت تهدید، اول از همه *بدنبال بقاست، نه درک.* از نگاه روان‌شناسی، گفت‌وگو در میانه‌ی تعارض زمانی ممکن می‌شود که بدن از حالت «هشدار» خارج شود. "تا وقتی سیستم عصبی در وضعیت جنگ یا گریز است، شنیدن واقعی اتفاق نمی‌افتد." به همین دلیل، مکث، تنظیم هیجان و ایجاد حداقلی از احساس امنیت، پیش‌نیاز هر گفت‌وگوی مؤثر است—حتی اگر موضوع، اختلافی عمیق و ریشه‌دار باشد. در چنین شرایطی، "هدف گفت‌وگو تغییر فوریِ طرف مقابل نیست." هدف، باز کردن فضایی است که در آن، آدم‌ها بتوانند بدون تهدید شدن، حرف بزنند و شنیده شوند. گاهی همین تغییر کوچک، مسیر یک تعارض را عوض می‌کند. 📚برگرفته از کتاب "ابرتعامل‌گرها" از چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir
📮 تو مقصدم نیستی. صرفا این‌جا نشسته‌ام. هرکس دیگری هم اگر به‌جای تو بود و به چشم‌هایم نگاه می‌کرد و می‌خندید و حرف‌های تو را می‌زد، کنارش می‌نشستم. اما انتخاب؟ راستش منی که خودم را گم کرده‌ام، چگونه می‌توانم انتخابی داشته باشم؟ "از اینجا بخوانید:" ⏳️ [vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
📮 مگر مرحله‌ی قبل از انتخاب، بررسی و تعیین متر و معیار و ویژگی و اولویت نیست؟ و باز مگر قبل از این‌ها، شناخت خود و تثبیت وجود داشتنِ خود نیست؟ من در همان کوچه‌ی اول گم شده‌ام. چگونه دروغ بگویم و از انتخاب بنویسم؟ "از اینجا بخوانید:" ⏳️[vaqayet.com] 🟥 @Sdjdm_ir
⏳️ آنچه که خواندید، بخش هایی بود از جستار "دوست داشتنی در تاریکی"، نوشته‌ی شاهد بنی اسد، در شماره‌ی ۱۱۷ نشریه‌ وقایع اتفاقیه. 🔻[ادامه‌ی این جستار در سایت اختصاصی نشریه] 🟥 @Sdjdm_ir
✉️ "اختلاف"، بخش طبیعیِ هر جامعه و هر رابطه‌ی انسانی‌ست؛ مسئله این نیست که چطور از تعارض فرار کنیم، بلکه این است که وسط آن، چطور ارتباط را از دست ندهیم. وقتی پای اختلاف‌های جدی وسط می‌آید، *شنیدن* ساده‌ترین کار نیست. ذهن سریع موضع می‌گیرد، طرف مقابل را «اشتباه» می‌بیند و گفت‌وگو تبدیل می‌شود به تلاش برای بردن. اما تجربه‌، نشان می‌دهد راه دیگری هم وجود دارد: نشستن کنار کسی که دقیقاً خلاف تو فکر می‌کند، نه برای قانع کردنش، بلکه برای *فهمیدن اینکه چرا این‌طور فکر می‌کند*. در یکی از این تجربه‌ها، افرادی با دیدگاه‌های کاملاً متضاد—از موافقان تا مخالفان جدی—دعوت شدند تا وارد گفت‌وگویی هدایت‌شده شوند. هدف، رسیدن به توافق نبود؛ هدف این بود که ببینند آیا می‌شود بدون تحقیر، بدون قطع کردن، و بدون برچسب زدن، حرف زد. نتیجه هم جالب بود: اختلاف‌ها سر جایشان ماند، اما کیفیت رابطه تغییر کرد. از نگاه روان‌شناسی، این تغییر کوچک اتفاقی نیست. وقتی احساس می‌کنیم تهدید شده‌ایم، بدن وارد حالت دفاعی می‌شود و در این حالت، فهمیدن تقریباً غیرممکن است. اما اگر فضا—حتی به‌صورت حداقلی—امن شود، مغز می‌تواند از «دفاع» به «درک» حرکت کند. این‌جاست که گفت‌وگو معنا پیدا می‌کند. شاید مهم‌ترین نکته همین باشد: گفت‌وگو در تعارض، درباره‌ی حل فوری اختلاف نیست؛ درباره‌ی این است که بتوانیم در عین اختلاف، "ارتباط" را نگه داریم. 📚 برگرفته از کتاب "ابرتعامل‌گرها" اثر چارلز دوهیگ 🟨 @Sdjdm_ir