eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
295 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
138 ویدیو
14 فایل
✻ کانال اطلاع‌رسانی سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان رضوی. ارتباط با مدیر کانال: @sdjdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📮 «مامان گفته است راز یعنی چیزی که آن را نگه داری و به کسی نگویی. حالا من یک راز در دلم دارم. آن روز وقتی مامان از اتاق پذیرایی رفت داخل آشپزخانه، من هم دنبالش رفتم. آن‌جا بود که راز را دیدم، میان دست‌های مامان بود و داشت آن را می‌پیچید. راز داخل دلم تکان می‌خورد و از این طرف به آن طرف می‌رفت و می‌آمد بالا داخل دهانم، پشت دندان‌هایم می‌نشست و می‌خواست بیرون بپرد. درشت‌ترین سیب را برداشتم، گازهای بزرگ می‌زدم و راز مزه‌ی سیب می‌داد. سیب تمام شد، راز دوباره آمد بالا و نشست پشت دندان‌هایم، این دفعه یک شیرینی خوردم. راز مزه‌ی شیرینی می داد.» از این‌جا بخوانید: ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @sdjdm_ir
⚔درباره‌ی مخاصمات مسلحانه⚔ ✻ جلسه این هفته باشگاه کتاب‌خوانی سازمان دانشجویان که به بررسی کتاب «حقوق جنگ» اختصاص داشت، با حضور ۳۵ نفر از علاقه‌مندان، پنج‌شنبه، ۷ خردادماه ۱۴۰۵ برگزار شد. در این نشست تلاش شد تا با مروری دقیق بر بخش‌های اصلی کتاب، مفاهیم پایه‌ای و چارچوب‌های نظری مطرح‌شده در این اثر را به‌طور منظم بررسی و زمینه‌ی بهتری برای درک بهتر محتوا فراهم شود. بخش اصلی جلسه به تبیین دقیق این مفاهیم اختصاص یافت تا همه‌ی اعضا به دیدگاهی روشن از چارچوب کتاب برسند.💣 🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی ابله نهایی.mp3
زمان: حجم: 3.7M
✻ این‌روزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️| ابله - تصور کنید انسانی را که تمامِ وجودش از صداقت، شفقت و مهربانیِ بی‌چون‌ و چرا پر شده باشد؛ مردی که کوچک‌ترین نیتِ بدی در دلش راه ندارد. حالا او را به درونِ جامعه‌ای پرتاب کنید که در آن، سودجویی، فریب و بی‌رحمی، قانونِ نانوشته‌ی زندگی است. در چنین دنیایی، چنین آدمی چه جایگاهی خواهد داشت؟ جز این است که او را «ابله» خطاب می‌کنند؟ ‌ «ابله»، شاهکار فئودور داستایفسکی، دقیقاً همین تقابلِ دردناک و در عین حال شکوهمند را به تصویر می‌کشد. شخصیت اصلی داستان، «شاهزاده میشکین»، انسانی است که گویی از جهانی دیگر به میان ما آمده؛ او تبلورِ آرمانی از مسیح‌گونگی در عصرِ مدرن است که در برخورد با واقعیت‌هایِ تلخِ اطرافش، محکوم به انزوا و سوءتفاهم می‌شود. ‌ اما جذابیتِ اصلیِ «ابله» در آن است که داستایفسکی، یک‌تنه قضاوت نمی‌کند. او در این رمان، صحنه‌ای فراهم کرده که در آن هر شخصیت ــ از ناستازیایِ پُرشور تا راگوژینِ ویرانگر ــ صدایِ مستقلِ خود را دارد و جهان‌بینیِ منحصربه‌فردش را به چالش می‌کشد. ‌ این کتاب فقط داستانِ یک مردِ خوب نیست؛ تلاشی است برای پاسخ به یک پرسشِ بنیادین: اگر خوبی در این دنیا پاداشی ندارد و اگر ایمان، گره‌ای از کارِ فروبسته‌ی ما نمی‌گشاید، آیا همچنان ارزش دارد که «انسان» ماند و به نیکی ادامه داد؟ ‌ اگر به دنبال داستانی هستید که روح و جانتان را به چالش بکشد و شما را درگیرِ عمیق‌ترین تضادهایِ انسانی کند، «ابله» کتابی است که باید در قفسه‌ی کتابخانه‌تان باشد. 🟨 @sdjdm_ir
بُرش| «ابله است، اما خوب می‌داند که چاپلوسی بهترین روش برای رسیدن به هدف است رفتارش غریزی است.» [در طاقچه بخونید ] 🟨 @sdjdm_ir
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واگویه‌های فلسفه | آیا تا به حال از خود پرسیده‌اید که چرا در بحرانی‌ترین لحظات زندگی، درست زمانی که منطق باید چراغ راه ما باشد، به بیراهه می‌رویم؟ چرا انسان‌هایی که در اوجِ خردمندی و هوش هستند، در مواجهه با «نااطمینانی»، تصمیمی می‌گیرند که گویی هیچ نسبتی با عقلانیت و قواعد احتمال ندارد؟ ⚙ ما سال‌ها فکر می‌کردیم که اگر «اطلاعاتِ کافی» داشته باشیم، موتورِ استنتاجِ مغزِ ما به بهترین گزینه خواهد رسید. دنیای پزشکی را در نظر بگیرید؛ جایی که «عدم تقارنِ اطلاعاتی» میان پزشک و بیمار، همیشه به عنوان سدی در برابر تصمیم‌گیریِ درست معرفی می‌شد. تصور بر این بود: اگر فقط این شکافِ اطلاعاتی پر شود، خطا هم از میان می‌رود. 🔩 اما حقیقت، لایه‌ای عمیق‌تر دارد! حتی زمانی که داده‌ها روی میز است و ابهامی در کار نیست، ماشینِ تصمیم‌گیریِ انسان باز هم از «منطقِ محض» فاصله می‌گیرد. انگار در رگ‌های تصمیم‌گیری ما، به جای ارقام و احتمالات، ترس‌ها، سوگیری‌ها و غرایز جاری است. ما نه «ماشین‌های محاسبه‌گر»، بلکه «موجوداتی با محدودیت‌های شناختی» هستیم. این «تناقضِ آشکار» میان هوشِ سرشار و رفتارهای غیرمنطقی، همان نقطه‌ی طلایی بود که دانشِ «اقتصاد رفتاری» از دلِ آن زاده شد.🛒 سلسله‌نشست‌های بررسی کتاب که به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی در تابستان سال ۱۴۰۳ برگزار شد.📖 ‌ ‌ 🟨 @sdjdm_ir
📮 سؤال اینجاست که اگر اشتباهی کنم، اگر حرفی بزنم که نباید، اگر یک دوستی خراب شود، اگر تصمیمی بگیرم که زندگی‌ام را تغییر دهد؛ آیا راهی برای بازگشت هست؟ همیشه زندگی را مثل یک صفحه‌ی سفید تصور می‌کردم؛ که هرجا را اشتباه نوشتم، می‌توانم به سادگی پاکش کنم؛ مثل ویرایش یک متن در Word، مثل برگشتن به نسخه‌ی قبلی یک فایل. همیشه فکر می‌کردم فرصت دوباره یعنی برگشتن به جایی که قبل از سقوط ایستاده بودم؛ که این‌بار دیگر نپرم! اما حالا که این فرصت را دارم، چیزی در من تردید ایجاد می‌کند. حالا که می‌توانم همه‌چیز را از نو بنویسم، از چه میترسم؟ شاید مشکل این نیست که زندگی فرصت جبران نمی‌دهد. شاید مشکل این است که من هنوز همان آدم قبلی هستم. شاید هر تغییری، هر انتخاب تازه‌ای، شاید فقط یک مسیر دیگر به همان اشتباهات گذشته باشد. حداقل تا زمانی که من تغییر نکرده‌ام. زمان به جلو حرکت می‌کند و فرصتی برای تغییر به ما نمی‌دهد، مگر اینکه به عقب برگردیم. اما مشکل این نیست که چطور به عقب برگردم. مشکل این است که «حتی اگر فرصتی داشته باشم، باز هم همان آدم سابق خواهم بود و باز هم همان نتیجه را خواهم گرفت». از این‌جا بخوانید: ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @sdjdm_ir