eitaa logo
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
295 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
138 ویدیو
14 فایل
✻ کانال اطلاع‌رسانی سازمان دانشجویان جهاددانشگاهی خراسان رضوی. ارتباط با مدیر کانال: @sdjdm_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
✉️ ناسا سه فاجعهٔ بزرگ را پشت سر گذاشت: غرق شدن تقریبی لوکا پارمیتانو در فضا، انفجار چلنجر در ۱۹۸۶، و متلاشی شدن کلمبیا در ۲۰۰۳. نقطهٔ مشترک هر سه، ناتوانی در «بازاندیشی» بود. در ماجرای لوکا، چند قطره آب در کلاه او به اشتباه به کیسهٔ آب نسبت داده شد و بررسی عمیق‌تر متوقف شد. در چلنجر و کلمبیا نیز هشدار مهندسان نادیده گرفته شد یا خودشان از ترس سکوت کردند. این فجایع نشان می‌دهند بازاندیشی فقط یک مهارت فردی نیست، بلکه قابلیتی جمعی است که در گرو «فرهنگ یادگیری» شکوفا می‌شود. فرهنگ یادگیری جایی است که رشد ارزش اصلی است، افراد ندانسته‌های خود را می‌پذیرند و سنت‌ها را به چالش می‌کشند. اما ناسا در دام «فرهنگ اجرایی» افتاده بود؛ جایی که تأکید افراطی بر عملکرد، اعتمادبه‌نفس کاذب ایجاد می‌کند و جایی برای تردید و پرسشگری باقی نمی‌گذارد. پایه و اساس فرهنگ یادگیری «امنیت روانی» است. پژوهش امی ادموندسون نشان داد تیم‌های دارای امنیت روانی خطاهای بیشتری گزارش می‌کنند، اما در عمل خطاهای کمتری مرتکب می‌شوند؛ چون افراد بدون ترس از تنبیه اشتباهاتشان را می‌پذیرند و از آن درس می‌گیرند. در مقابل، تیم‌های فاقد امنیت روانی خطاها را پنهان می‌کنند و همان اشتباهات را تکرار می‌نمایند. تحقیقات گوگل نیز مهم‌ترین عامل موفقیت تیم‌ها را نه ترکیب افراد، که امنیت روانی دانست. امنیت روانی به معنای پایین آوردن استانداردها یا تعریف بی‌قیدوشرط نیست؛ یعنی ایجاد فضایی از احترام، اعتماد و آزادی برای بیان نگرانی‌ها بدون ترس از سرزنش. در فرهنگ‌های اجرایی، ترس از زیر سؤال رفتن تخصص و فاصلهٔ قدرت، افراد را به سکوت وامی‌دارد. الن اوچوا، مدیر ناسا، برای تغییر این فرهنگ فهرستی از پرسش‌ها را همیشه همراه داشت تا در جلسات مهم طرح کند. اما پرسش کلیدی که مهندس کریس هانسن بعدها احیا کرد، ساده‌ترین و قدرتمندترین آن‌ها بود: «از کجا می‌دانید؟»؛ پرسشی رُک، غیرقضاوت‌گرایانه و دعوت‌کننده به بازاندیشی. با این حال، گفتن از امنیت روانی بسیار آسان‌تر از ایجاد آن در عمل است. 📚 برگرفته از کتاب دوباره فکر کن اثر آدام گرنت 🟨 @sdjdm_ir
📮 از همان روزی که احتمالاً چهار یا پنج ساله‌ بودم و از مامان پرسیدم: «چرا ما ماکسیما نمی‌خریم» و او توضیح داد که برای خریدنش باید خانه‌مان را با تمام وسایلش بفروشیم، فهمیدم که ماکسیما برای من چیزی فراتر از یک ماشین است. در آن سال‌ها و حتی وقتی بزرگ‌تر شدم، به جز زیر پای آدم‌پولدارهای توی فیلم‌ها و روی پل خانه‌ها در محله‌هایی که از خانه‌ی ما خیلی دورتر بودند، در هیچ جای دیگری ماکسیما ندیدم. ماکسیما در فاصله‌ی مطمئنی از سبک زندگی‌ام قرار گرفته بود و آزاری نمی‌رساند؛ مثل زمین که در فاصله‌ی مطمئنی از احتمال سوزانده شدن توسط خورشید قرار گرفته است. من دورادور در همه‌ی آن سال‌ها با احترام خاصی او را ستایش می‌کردم که بزرگ و کشیده بود، به اندازه‌ی سوار کردن قدبلندترین آدمی که می‌شناختم جا داشت، همیشه تمیز و براق بود و هرگز ممکن نبود پرنده‌ی ریقویی به خودش اجازه بدهد روی بدن درخشان او، خرابکاری کند. من او را از دور ستایش می‌کردم و او در کسوت یک معبود قدسی، فاصله‌اش را از هرگونه احتمال دستیابی من، حفظ می‌کرد. از این‌جا بخوانید: ✻ Vaqayet.com ‌ ‌ 🟥 @sdjdm_ir
✻ آن‌چه که خواندید، بخش‌هایی بود از جستار "پیش از آن‌که من برسم"، نوشته‌ی مژده مقیسه، در شماره‌ی ۱۲۴ نشریه وقایع اتفاقیه. ‌ 🔻[ادامه‌ی این جستار در سایت اختصاصی نشریه] 🟥 @sdjdm_ir
18.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ده کلاسیک | 📯 سرود بارسلونا این روزها دوباره به یکی از صداهای اصلی نیوکمپ و خیابان‌های شهر بارسلون تبدیل شده! صدایی که بعد از قهرمانی دوباره بارسا در لالیگا، بار دیگر با شور و هیجان از سوی هواداران خوانده شد. اما این سرود معروف از کجا آمده و چرا برای طرفداران بارسا تا این اندازه معنا دارد؟ در این‌قسمت از مجموعه «ده کلاسیک»، به سراغ یکی از ماندگارترین سرودهای تاریخ فوتبال رفته‌ایم؛ قطعه‌ای که سال‌هاست پیش و بعد از بازی‌های بارسا در نیوکمپ شنیده می‌شود و حالا با قهرمانی تازه‌ی این باشگاه، دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است.⚽️ ‌ - این آیتم گوشه‌ای از قسمت دوم فصل سوم برنامه ده‌ کلاسیک سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی است. برای دیدن نسخه کامل آیتم، کلیک کنید. 🎥 https://www.aparat.com/v/ayevu4q ‌ ‌ 🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
🎬 اکران و تحلیل فیلم سفر سنگ 🎬 ✻ کانون فیلم سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی برگزار می‌ک
🎞 سینماتک دانشجو | هرهفته یک‌فیلم، یک‌اکران 🎞 ✻ سه‌شنبه، ۲۹ اردیبهشت‌ماه، سالن جلسات ساختمان مرکزی جهاد دانشگاهی مشهد میزبان نگاه‌های دقیق و پرسشگر مخاطبان کانون فیلم سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی بود. 🎬 در این برنامه، به سراغ فیلم ماندگار «سفر سنگ» اثر مسعود کیمیایی رفتیم؛ نشستی که فراتر از تماشای یک اثر کلاسیک، به واکاوی نمادهای پرقدرت فیلم اختصاص داشت؛ از «سنگ آسیاب» به‌عنوان نماد حقِ معیشت و ابزار تولید، تا بررسی تناقض‌های شخصیتی «خان» و تأملی بر تقابل «ایستاییِ قدرت» با «پویاییِ اراده‌ی جمعی». در این گفت‌وگوی تحلیلی، فیلم را نه صرفاً یک روایت سینمایی، بلکه مانیفستی تصویری از هزینه‌های تغییر و مواجهه با ساختارهای طبقاتی خواندیم. 💬 اگر علاقه‌مند به حضور و مشارکت در این جلسات هستید، به آیدی زیر در پیام‌رسان بله، پیام دهید. 🆔 @reza_at 🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضویمعرفی کتاب شوهر آهو خانم__01.mp3
زمان: حجم: 2.7M
✻ این‌روزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️ | شوهر آهوخانم - گاهی یک خانه از بیرون آرام به نظر می‌رسد، اما پشت دیوارهایش زندگی آرام‌آرام در حال فروپاشی است. «شوهر آهوخانم» رمان ماندگار علی‌محمد افغانی، داستان زنی آرام، صبور و سنتی است که تمام زندگی‌اش را وقف خانواده کرده، اما با ورود زنی متفاوت به زندگی همسرش، همه‌چیز کم‌کم تغییر می‌کند. این کتاب فقط روایت یک زندگی خانوادگی نیست، بلکه تصویری از جامعه‌ای است که در آن زنان اغلب باید سکوت کنند، تحمل کنند و خواسته‌هایشان را نادیده بگیرند. افغانی با جزئیاتی دقیق و شخصیت‌پردازی خیره‌کننده، دنیایی خلق می‌کند که کاملاً واقعی به نظر می‌رسد؛ آدم‌های این رمان آن‌قدر آشنا و ملموس‌اند که انگار بارها در زندگی دیده شده‌اند. «شوهر آهوخانم» یکی از مهم‌ترین رمان‌های اجتماعی ادبیات فارسی است؛ کتابی درباره سنت، قدرت، عشق و تنهایی، و درباره زنانی که سال‌ها صدایشان کمتر شنیده شده است. 🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
✻ این‌روزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️ | شوهر آهوخانم - گاهی یک خانه از بیرون آرام به نظر می‌رسد، ام
بُرش| 📄 در زندگی لحظاتی پيش می‌آيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش می‌خواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه‌چيز و همه‌کس حتّی از وجود خود بيزار است؛ مثل اين که تمام نيروها و رشته‌های زندگی را از او بريده‌اند، نه ميل کارکردن دارد و نه اشتهای خوردن؛ دلش می‌خواهد خاموش و تنها در گوشه‌ای بنشيند و به نقطه ثابتی خيره شود؛ يا اين‌که صورت اشک‌آلود خود را در مُتّکا فرو برد و به هيچ‌چيز نينديشد. [در طاقچه بخونید ] 🟨 @sdjdm_ir
✉️ در مسیر پرفراز و نشیب سازمانی، بزرگ‌ترین سدّ پیشرفت، نه کمبود استعداد، که ترس از قضاوت و نقد است. وقتی جوّ حاکم بر یک تیم اجازهٔ ابراز تردیدها و پرسش‌های ناخواسته را ندهد، حقیقت در همان نطفه خفه می‌شود و تنها نمای موفقیت باقی می‌ماند. من بارها شاهد بوده‌ام که چگونه مدیرانِ به‌ظاهر توانمند، در حصار «باید بی‌نقص باشم» گرفتار می‌شوند و همین ترس، خلاقیت و جسارت امتحان را از آن‌ها می‌گیرد. اما راه‌حل کجاست؟ در تجربهٔ من، ایجاد فضایی که در آن انسان‌ها، فارغ از جایگاهشان، جرئت «من هم در حال یادگیری‌ام» را داشته باشند. این یعنی رهبران باید اولین کسانی باشند که نه‌ تنها ضعف‌های خود را پنهان نمی‌کنند، بلکه با صداقت، مسیر پرفراز و نشیب رسیدن به توانایی را با تیمشان به اشتراک می‌گذارند. این «نمایشِ ندانستن» یا «پذیرش خطا»، نه نشانهٔ ضعف، که قوی‌ترین سپرِ اعتماد و امنیتی است که یک تیم می‌تواند داشته باشد. اما این تمام ماجرا نیست؛ امنیت روانی، بدونِ «مسئولیت‌پذیریِ سنجیده» در برابر روند تصمیم‌گیری، به منطقه‌ای امن اما راکد بدل می‌شود. چرا که ما در این جهان، تنها با «شدن» است که بالنده می‌شویم، نه با «بودن» در وضعیتی ثابت و بی‌چالش. سازمان‌های پیشرو، آن‌هایی هستند که یاد گرفته‌اند نقد را نه به چشم حمله، که به مثابهٔ تیغ جراحی ببینند؛ ابزاری که زخم را باز می‌کند تا از درون، سلامتی را بازیابد. آن‌ها می‌دانند که یک نتیجهٔ خوب، اگر بر پایهٔ روندی سطحی بنا شده باشد، چیزی جز موفقیتی زودگذر نیست. و در مقابل، یک شکستِ ظاهری، اگر حاصل تفکری عمیق و جسارت آزمون باشد، بذری است برای رویش‌های بزرگ‌تر. من در طول سال‌ها، بارها شاهد بوده‌ام که چگونه همین پذیرش متواضعانه از سوی رهبران، تیم‌ها را به سمت بررسی دقیق‌تر مسیرها، پرسشگری عمیق‌تر و در نهایت، دستیابی به اهداف بلندمدت سوق داده است. فرهنگ یادگیری واقعی، جایی شکوفا می‌شود که افراد احساس کنند نه‌تنها شنیده می‌شوند، بلکه صدایشان در مسیری برای بهتر شدن، تأثیرگذار است. این همان فضایی است که در آن، «مخالفتِ سازنده» نه یک تهدید، که لازمهٔ بقاست. چرا که ما در نهایت، نه به دنبال بی‌خطا بودن، که به دنبال «درس گرفتن از هر گام» هستیم. 📚 برگرفته از کتاب دوباره فکر کن اثر آدام گرنت 🟨 @sdjdm_ir