سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
🎬 اکران و تحلیل فیلم سفر سنگ 🎬 ✻ کانون فیلم سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی برگزار میک
🎞 سینماتک دانشجو | هرهفته یکفیلم، یکاکران 🎞
✻ سهشنبه، ۲۹ اردیبهشتماه، سالن جلسات ساختمان مرکزی جهاد دانشگاهی مشهد میزبان نگاههای دقیق و پرسشگر مخاطبان کانون فیلم سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی بود.
🎬 در این برنامه، به سراغ فیلم ماندگار «سفر سنگ» اثر مسعود کیمیایی رفتیم؛ نشستی که فراتر از تماشای یک اثر کلاسیک، به واکاوی نمادهای پرقدرت فیلم اختصاص داشت؛ از «سنگ آسیاب» بهعنوان نماد حقِ معیشت و ابزار تولید، تا بررسی تناقضهای شخصیتی «خان» و تأملی بر تقابل «ایستاییِ قدرت» با «پویاییِ ارادهی جمعی». در این گفتوگوی تحلیلی، فیلم را نه صرفاً یک روایت سینمایی، بلکه مانیفستی تصویری از هزینههای تغییر و مواجهه با ساختارهای طبقاتی خواندیم.
💬 اگر علاقهمند به حضور و مشارکت در این جلسات هستید، به آیدی زیر در پیامرسان بله، پیام دهید.
🆔 @reza_at
🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضویمعرفی کتاب شوهر آهو خانم__01.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️ | شوهر آهوخانم
- گاهی یک خانه از بیرون آرام به نظر میرسد، اما پشت دیوارهایش زندگی آرامآرام در حال فروپاشی است.
«شوهر آهوخانم» رمان ماندگار علیمحمد افغانی، داستان زنی آرام، صبور و سنتی است که تمام زندگیاش را وقف خانواده کرده، اما با ورود زنی متفاوت به زندگی همسرش، همهچیز کمکم تغییر میکند.
این کتاب فقط روایت یک زندگی خانوادگی نیست، بلکه تصویری از جامعهای است که در آن زنان اغلب باید سکوت کنند، تحمل کنند و خواستههایشان را نادیده بگیرند. افغانی با جزئیاتی دقیق و شخصیتپردازی خیرهکننده، دنیایی خلق میکند که کاملاً واقعی به نظر میرسد؛ آدمهای این رمان آنقدر آشنا و ملموساند که انگار بارها در زندگی دیده شدهاند.
«شوهر آهوخانم» یکی از مهمترین رمانهای اجتماعی ادبیات فارسی است؛ کتابی درباره سنت، قدرت، عشق و تنهایی، و درباره زنانی که سالها صدایشان کمتر شنیده شده است.
#معرفی_کتاب #شوهرآهوخانم
🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟ ✉️ | شوهر آهوخانم - گاهی یک خانه از بیرون آرام به نظر میرسد، ام
بُرش|
📄 در زندگی لحظاتی پيش میآيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همهچيز و همهکس حتّی از وجود خود بيزار است؛ مثل اين که تمام نيروها و رشتههای زندگی را از او بريدهاند، نه ميل کارکردن دارد و نه اشتهای خوردن؛ دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشيند و به نقطه ثابتی خيره شود؛ يا اينکه صورت اشکآلود خود را در مُتّکا فرو برد و به هيچچيز نينديشد.
[در طاقچه بخونید ]
🟨 @sdjdm_ir
✉️ در مسیر پرفراز و نشیب سازمانی، بزرگترین سدّ پیشرفت، نه کمبود استعداد، که ترس از قضاوت و نقد است.
وقتی جوّ حاکم بر یک تیم اجازهٔ ابراز تردیدها و پرسشهای ناخواسته را ندهد، حقیقت در همان نطفه خفه میشود و تنها نمای موفقیت باقی میماند.
من بارها شاهد بودهام که چگونه مدیرانِ بهظاهر توانمند، در حصار «باید بینقص باشم» گرفتار میشوند و همین ترس، خلاقیت و جسارت امتحان را از آنها میگیرد.
اما راهحل کجاست؟ در تجربهٔ من، ایجاد فضایی که در آن انسانها، فارغ از جایگاهشان، جرئت «من هم در حال یادگیریام» را داشته باشند.
این یعنی رهبران باید اولین کسانی باشند که نه تنها ضعفهای خود را پنهان نمیکنند، بلکه با صداقت، مسیر پرفراز و نشیب رسیدن به توانایی را با تیمشان به اشتراک میگذارند.
این «نمایشِ ندانستن» یا «پذیرش خطا»، نه نشانهٔ ضعف، که قویترین سپرِ اعتماد و امنیتی است که یک تیم میتواند داشته باشد.
اما این تمام ماجرا نیست؛ امنیت روانی، بدونِ «مسئولیتپذیریِ سنجیده» در برابر روند تصمیمگیری، به منطقهای امن اما راکد بدل میشود.
چرا که ما در این جهان، تنها با «شدن» است که بالنده میشویم، نه با «بودن» در وضعیتی ثابت و بیچالش.
سازمانهای پیشرو، آنهایی هستند که یاد گرفتهاند نقد را نه به چشم حمله، که به مثابهٔ تیغ جراحی ببینند؛ ابزاری که زخم را باز میکند تا از درون، سلامتی را بازیابد.
آنها میدانند که یک نتیجهٔ خوب، اگر بر پایهٔ روندی سطحی بنا شده باشد، چیزی جز موفقیتی زودگذر نیست.
و در مقابل، یک شکستِ ظاهری، اگر حاصل تفکری عمیق و جسارت آزمون باشد، بذری است برای رویشهای بزرگتر.
من در طول سالها، بارها شاهد بودهام که چگونه همین پذیرش متواضعانه از سوی رهبران، تیمها را به سمت بررسی دقیقتر مسیرها، پرسشگری عمیقتر و در نهایت، دستیابی به اهداف بلندمدت سوق داده است.
فرهنگ یادگیری واقعی، جایی شکوفا میشود که افراد احساس کنند نهتنها شنیده میشوند، بلکه صدایشان در مسیری برای بهتر شدن، تأثیرگذار است.
این همان فضایی است که در آن، «مخالفتِ سازنده» نه یک تهدید، که لازمهٔ بقاست.
چرا که ما در نهایت، نه به دنبال بیخطا بودن، که به دنبال «درس گرفتن از هر گام» هستیم.
📚 برگرفته از کتاب دوباره فکر کن اثر آدام گرنت
#روانشناسی
🟨 @sdjdm_ir
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واگویههای فلسفه |
آیا آمادهای که از نقش یک «تماشاگرِ منفعل» در تئاترِ پرآشوب زندگی، به «قهرمانِ میدان» بدل بشی؟
🎐 اپیکتتوس، به ما یادآوری میکند که زندگی، ضیافتِ رقص یا خوابی آرام نیست که در آن منتظر باشی سرنوشت برایت تصمیم بگیرد. او شاگردانش را همچون ورزشکارانِ المپیک به میدان میخواند؛ نه برای لذتجویی، بلکه برای «کشتی گرفتن» با دشوارترین حوادث روزگار.
در نگاهِ رواقی، «بودن» یعنی تقلا کردن. هر چالش، هر شکستِ ظاهری و هر پیچشِ غیرمنتظره در مسیر، نه یک مانع، که حریفی است که به تو اجازه میدهد «فضیلت» خود را به رخ بکشی. در این میدان، هیچ چیز «توهم» یا «خیال» نیست؛ آنچه واقعی است، عزمِ راسخ تو برای ایستادگی در برابر ناملایمات است.
رواقیگری، هنرِ دوام آوردن نیست؛ هنرِ «درست جنگیدن» در زیر سقفِ آسمانی است که گاه بر سرِ ما آوار میشود. وقتی خود را در قامتِ یک ورزشکارِ المپیک میبینی، رنج دیگر نه یک سد، که «بها»یی است که برای کسبِ آزادیِ درونیات میپردازی.📦
سلسلهنشستهای بررسی کتاب که به همت سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی در تابستان سال ۱۴۰۳ برگزار شد.📖
#فلسفه #روانشناسی
🟨 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی معرفی کتاب در جست و جوی زمان از دست رفته_mixdown_1.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️ | در جستوجوی زمان ازدسترفته
- همهچیز از طعم یک شیرینیِ کوچکِ خیسخورده در چای آغاز میشود؛ طعمی که ناگهان دروازههای گذشته را باز میکند. «در جستجوی زمان از دست رفته»، شاهکار بیتکرار مارسل پروست، روایت عمیقِ مردی میانسال به نام مارسل است که در کوچه-پسکوچههای حافظهٔ خود به راه میافتد.
او ما را به تماشای زندگیاش میبرد و همزمان، با شخصیتهایی آشنا میکند که هرکدام تکهای از روح انسان را به نمایش میگذارند. از عشق پر تبوتابِ شارل سوان به اودت، تا دلبستگی شدید و جنونآمیزِ خودِ مارسل به دختری به نام آلبرتین. دنیای پروست، آینهای از کل جهان است؛ ترکیبی از انسانهای شریف و فاسد، و تماشای طیف وسیعی از نادانیها، بیچارگیها و البته شکوهِ بشر.
پروست در این رمان چیزی اختراع نمیکند؛ او با معجزهٔ کلمات، حقایق فراموششدهٔ زندگی را کنار هم میگذارد تا به ما یادآوری کند چگونه میتوان زمانِ از دست رفته را دوباره بازیافت. رمان در جستجوی زمان از دست رفته، دعوتی است برای سفر به عمیقترین لایههای وجود خودتان. این سفرِ شگفتانگیز را از دست ندهید.
#معرفی_کتاب #مارسل_پروست
🟨 @sdjdm_ir
بُرش|
📄 و دلشوره زمانی را که حس میکنی آنی که دوست میداری دور از تو جایی خوش است و دستت به او نمیرسد از عشق آموخته بود، عشق که به نوعی همزاد دلشوره است، که آن را یکسره از آنِ خود و فقط برای خود میخواهد؛ اما هنگامی که، مانند آنچه بر من میگذشت، دلشوره پیش از پدیدار شدن عشق در زندگیمان در ما رخنه میکند، در انتظار آن زمان، آزاد و ناشناس در درون ما بیکارکرد معینی هر روز در خدمت هر احساسی که پیش آید، زمانی مهر فرزندانه و زمانی دوستی پسر بچگانه، جریان دارد.
[در طاقچه بخونید]
🟨 @Sdjdm_ir
📮 نمیدانم پاییز بود یا بهار، هیچوقت هم ندانستم کِی بود، ولی روزی عشقه بنا به خشکشدن کرد و بنا به خشکاندن ما. گفته بودم که ما نخهای بههم وصل شده زیادی داشتیم؛ هنوز هم وقتی انگشت کوچکم را تکان میدادم انگشت شست او جابهجا میشد، اما دیگر با خندههایم گونهاش چال نمیافتاد و اگر طوفانی در چشمهایمان بود، دیدن یکدیگر از میان گردوغبار تا چند روز ممکن نبود. اما روزی این طوفان و این گمکردن او از نگاهم به درازا کشید؛ روزهای تبداری که تبدیل به هفتهها و ماهها شد؛ اتفاق عجیبی بود، چیزی شبیه طوفان بزرگ در زمانهی نوح که برای نابودی تمدن دونفرهی ما پدید آمده بود، که آغازش پیدا بود و پایانش ناپیدا.
از اینجا بخوانید:
✻ Vaqayet.com
🟥 @sdjdm_ir
✻ آنچه که خواندید، بخشهایی بود از جستار "نخهای قرمز"، نوشتهی ترانه علینیا، در شمارهی ۱۲۰ نشریه وقایع اتفاقیه.
🔻[ادامهی این جستار در سایت اختصاصی نشریه]
🟥 @sdjdm_ir
سازمان دانشجویان جهاد دانشگاهی خراسان رضوی معرفی کتاب به فرزندی که هرگز زاده نشد_1.mp3
زمان:
حجم:
3M
✻ اینروزها چه کتابی بخونیم خوبه؟
✉️ | نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
- تصور کنید مادری پیش از تولد فرزندش، برای او نامههایی بنویسد؛ نامههایی خطاب به کودکی که هنوز به دنیا نیامده است. «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» نوشتهی اوریانا فالاچی، دقیقاً چنین روایتی دارد.
در این کتاب، زنی باردار با فرزندی که در وجودش رشد میکند حرف میزند، با او درد دل میکند و از زندگی، ترسها، سختیها و مسئولیتی میگوید که با آوردن یک انسان به این دنیا همراه است. او با صداقتی تلخ و صریح، نگرانیهایش را دربارهی جهانی که کودک قرار است در آن زندگی کند بازگو میکند و بارها از خود میپرسد که آیا آوردن یک کودک به این دنیا کار درستی است یا نه؛ و اگر روزی فرزندش از او بپرسد «چرا مرا به دنیا آوردی؟» چه پاسخی خواهد داشت.
این کتاب تنها داستان یک مادر و فرزند نیست، بلکه گفتوگویی عمیق دربارهی انتخاب، مسئولیت، آزادی و معنای زندگی است. اثری کوتاه اما تکاندهنده که با صراحت و صداقت، یکی از بنیادیترین دغدغههای انسانی را پیش میکشد و به همین دلیل هنوز هم برای بسیاری از خوانندگان، فراموشنشدنی و اثرگذار باقی مانده است.
#معرفی_کتاب #اوریانا_فالاچی
🟨 @sdjdm_ir