eitaa logo
دفع شبهات
731 دنبال‌کننده
36 عکس
37 ویدیو
0 فایل
🕊️ سلام به محضر اعبدالله ارادتمند به شهدا و امام شهدا زندگی با شهدا زیباتر است ❤️‍🩹 از 16 تیر تا ظهور آقا ✨ هر قدم صلوات هر نفس انتظار شروع: 16تیر پایان: انشاالله ظهور کپی؟ با صلوات برای امام زمان 🌸 راه ارتباطی با بنده : @Mansouriy
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
- -اَبی‌عبدللّٰه‌، دلِ‌مـاروکه‌بُـردی؛ خودمونُ‌چی؟! خودمونُ‌نمیبری‌حرم‌؟
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
580.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انقدر میرم گلزار شهدا تا همونجا خاکم کنن* 🕊
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
قول آماری🕳 آمار فعلی۱۰۳۴🕳 شماره حسین ستوده رو میزاریم🕳 آماری که میزاریم۱۱۳۴🕳
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
15تا دیه موندس😂
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
🌺🍃رمـــان .. 🌺🍃 قسمت ۸ سرم را بالا اوردم دکتر مرادی را دیدم٬لبخندی به لب داشت سریع ایستادم و منتظر نگاهش کردم -شادوماد مژدگونی بده -واقعااااا؟؟ -چی واقعا؟ -بهوش.. -ای کلک بدون شیرینی؟ قلبم روی هزار رفت همانجا سجده کردم و خدارا هزاران بار شکر کردم . -کی میتونم ببینمش؟ -هول نکن شادوماد باید وایسی تا از ریکاوری دربیاد. -خدایا شکرررت٬ممنونم دکتر ممنونم -مبارکت باشه گل پسر نگاهی قدردان به اقای مرادی انداختم و سریع به شیرینی فروشی کنار بیمارستان رفتم و کل بیمارستان را شیرینی دادم٬ مادرم نذر زبح گوسفندی برای حسینیه داشت و زینب هم خودش را در نمازخانه حبس کرده بود و نماز شکر میخواند ٬باباحسین هم نذری کرده بود که به کسی نگفت همه عاشقانه فاطمه را دوست داشتند ومن برایش دلم هرلحظه میرفت.به سمت اتاقش حرکت کردم خبری از خانواده اش نبود هنوز نرسیده بودند ٬در زدم و در را آرام باز کردم و در دستم گل نرگسی جاخوش کرده بود. در را که بازکردم فاطمه ام را روی تخت دیدم سرش را به سمتم ارام برگرداند چشم هایش سرد بود انقدر سرد که لحظه ای یخ زدم٬جلوتر رفتم لبخندی پهن زدم و سلام کردم٬دسته گل را مقابلش گرفتم حتی لبخند هم نزد٬تعجب کرده بودم نکند... -فاطمه خانوم؟ -شما کی هستید؟جلو نیاید -فاطمه... -جلو نیااااااا -باشه اروم باش٬من علیم نمیشناسیم؟تروخدا نگو نمیشناسی که.. -نه نمیشناسممم ٬پرستااار بیا اینو بندازین بیروون فاطمه ام مرا نمیشناخت٬ دست هایش را جلوی چشمانش گرفته بود و جیغ میزد٬از من از علیش فرار میکرد انگار از من متنفر بود٬ خدایااا فاطمه ام را به من برگردان ٬پرستار مرا به بیرون هدایت کرد دستانم سرد شده بود سرم گیج میرفت ٬به دیوار تکیه زدم و زانوانم خم شد ٬نمیتوانستم٬نه تحملش را نداشتم این دیگر اخرین ضربه بود که مرا به راند اخر کشیده بود. فاطمه مادر و زینب راهم نشناخت ..‌. به سمت اتاق دکتر مرادی رفتم که همان حرف های همیشگی را زد و گفت مدتی کسی را نمیشناسد اما میتوان با نشانه های قبلی کم کم حافظه اش را برگرداند و اضافه کرد که بروم و خدا راشکر کنم که فاطمه ام فلج نشد و این خطر از او گذشت. نه میتوانستم به دیدن فاطمه بروم نه به خانه تصمیم گرفتم به شاه عبدالعظیم بروم تا کمی ارام شوم. در حیاطش قدم میزدم و لحظه ای تصویر فاطمه از جلوی چشمانم کنار نمیرفت.دلم برای دیدنش پر میکشید ٬نتوانستم یک دل سیر نگاهش کنم چون دست هایش را روی صورتش گذاشته بود و مرا... بغض گلویم را گرفت به ضریح رسیدم و به او چنگ زدم خدارا از تمام وجودم صدا زدم و کنار خدا اعتراف کردم بلند اعتراف کردم که خدایا من اری من دیگر دوستش نداشتم بلکه وجودم به وجودش وابسته شده بود٬خداراشکر کردم که فاطمه ام نفس میکشد و چشم های عسلی -قهوه ایش را بازکرده درست است من اورا نمیبینم ولی بودنش کافیست ٬کافیست که در زمینی که او راه میرور راه ،میروم٬ درهوای او نفس میکشم و خدایم خدای او هم آری آرام تر شدم و همه کارهارا به خدا واگذار کردم ... 🌺🍃ادامه دارد....
بی‌سوادی‌راگفتند: عشق‌چندحرف‌دارد؟ بی‌سوادگفت:چھارحرف! همه‌خندیدند، بی‌سوادباخودمیگفت: مگرمهدی‌چندحرف‌دارد؟!
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
قول آماری🕳 آمار فعلی۱۰۳۴🕳 شماره حسین ستوده رو میزاریم🕳 آماری که میزاریم۱۱۳۴🕳
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
۳۶تا دیه تا الان اشتباه حساب میکردم😂💔
هدایت شده از کربّلاے¹²⁸
641.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیز هایی که در قرآن بار ها تکرار شده 💔✨
💔💔💔