گاهی اوقات آنقدر همه چی یکدفعه در هم میپیچه که نمیدونی چکار کنی
سردرگم سردرگمی دلت میخواد فقط بری یک جای خیلی دور که فقط برای چند لحظه از این پیچیدگی ها رها بشی فقط برای چند ثانیه همه چی رو فراموش کنی ...
از دست هیچ آدمی هم هیچ چیزی بر نمیاد هیچی...
«دقیقا شبیه اون زمانی که توی اتاق عملی و داری با درد دست و پنجه نرم میکنی و
بوق ممتد...
اون لحظه تنها کسی که میتونه دستت رو بگیره از اون مخمصه نجاتت بده خداست نه هیچ فرد دیگه ای!»
اینجا هم تنها کسی که میتونه کمکت کنه خداست نه هیچ فرد دیگه ای
بگرد راه ارتباطی خودت رو با خدا پیدا کن یکی با قرآن خوندن آروم میشه، یکی با نماز خوندن، یکی هم با مداحی گوش دادن و روضه گوش دادن...
اگر راه ارتباطی خودت رو با خدا پیدا کنی آنقدر آروم میشی که انگار دقیقا رفتی یک جای خیلی دور و از همه فاصله گرفتی و میتونی یک نفس عمیق بکشی...
خلاصه که ما از جنس خداییم و با خودش آرامش میگیریم دنبال آرامش غیر خودش نباشیم:)
#f_s
و دوباره خونه شهید:)
آنقدر حس شیرینی داره که نگم براتون اگر نرفتین تا به حال حتما یک جوری اوکی کنین و برین حسش غیر قابل وصفه 💚
به نیتتون نماز هم خوندم :)
اگر حرفی صحبتی دارین توی ناشناس بزارین رفتم جای ضریح برای آقا میخونم آن شالله
https://harfeto.timefriend.net/17334975153969
43.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب جمعه هوایت نکنم میمیرم:)💔
پ.ن :آن شالله به زودیییی قسمتتون🌚
سر ظهر بود هوا هم آنقدر گرم بود که توی اون هوا به اصطلاح ما تخم مرغ میذاشتی آبپز میشد...
از شب قبل هماهنگ کرده بودیم که همراه کاروان بریم وادی السلام
خب ما ایرانیا وادی السلام رو به اسم شهید ذوالفقاری میشناسیم:)
وقتی که رفتیم از کاروان پرسیدیم کی میریم پیش شهید گفتن نمیریم اونجا دوره و...
انگار یک آب یخ ریختن رو سرمون
دیدیم نه اینجوری نمیشه خودمون راه افتادیم و رفتیم و رفتیم گفته بودن از ایرانی ها بپرسیم تو مسیر بهمون نشون میدن حالا ما هر چی میرفتیم هیچ ایرانی رو نمیدیدم ...
از عراقی ها هم می پرسیدیم بلد نبودن :(
به خود شهید هادی گفتیم خودش خودشونو نشون بدن این همه راااه از مشهد تا نجف دیگ معلوم نیست کی بیاییم اینجا و... 🥲
یهو سرمو بلند کردم رو به روم یک عکس بزرگ از شهید رو دیدم هیچی دیگه اینکه میگن شهدا زنده ان رو با تک تک استخونام حسش کردم:)❤️