سر ظهر بود هوا هم آنقدر گرم بود که توی اون هوا به اصطلاح ما تخم مرغ میذاشتی آبپز میشد...
از شب قبل هماهنگ کرده بودیم که همراه کاروان بریم وادی السلام
خب ما ایرانیا وادی السلام رو به اسم شهید ذوالفقاری میشناسیم:)
وقتی که رفتیم از کاروان پرسیدیم کی میریم پیش شهید گفتن نمیریم اونجا دوره و...
انگار یک آب یخ ریختن رو سرمون
دیدیم نه اینجوری نمیشه خودمون راه افتادیم و رفتیم و رفتیم گفته بودن از ایرانی ها بپرسیم تو مسیر بهمون نشون میدن حالا ما هر چی میرفتیم هیچ ایرانی رو نمیدیدم ...
از عراقی ها هم می پرسیدیم بلد نبودن :(
به خود شهید هادی گفتیم خودش خودشونو نشون بدن این همه راااه از مشهد تا نجف دیگ معلوم نیست کی بیاییم اینجا و... 🥲
یهو سرمو بلند کردم رو به روم یک عکس بزرگ از شهید رو دیدم هیچی دیگه اینکه میگن شهدا زنده ان رو با تک تک استخونام حسش کردم:)❤️
جان فدایِ ایران
اینجا هم رفتیم سر فرصت میام عکسهایی که گرفتم از خونه ی امام رو براتون میزارمم خیلی جمع و جور ولی در
خب خب بریم ادامه عکس و فیلما :)))))
39.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تموم تلاشم و کردم کسی تو ویدیو نباشه ولی نشده:(
آن شالله از دیدن تصویرها لذت ببرین💚
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
راستش آشپزخونه خیلی توجهم رو به خودش جلب کرد 🥲
خیلی کوچولو و نقلی...
البته کلا خونه امام خیلی کوچیک و جمع و جور بود و بیشتر خونه شون رو اختصاص داده بودن به کار های سیاسی 🥲
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای مثال اینجا اتاق مطالعه شون بوده...