دادیم به حکّاک، عقیقِ دل و گفتیم
حک کن به عقیقِ دلِ ما «حضرت زهرا»
هفتهمون رو با نام و یاد حضرت زهرا (س)، پربرکتتر شروع کنیم.🍃
اشکی که بینهایت قیمت داره! 🍃
به مناسبت سالگرد شهادت شهید مطهری یادی کنیم از این جمله زیباشون که فرمودن:
اگر اشکی که ما برای امام حسین (ع) میریزیم، در مسیر هماهنگی روح ما با ایشان باشد، چنین اشکی بینهایت قیمت دارد.
#احیاء_خونه
دلتون میخواد توی خونهتون روضه یا مولودی بگیرین؛ ولی...
● نگران پیدا کردن مداح و سخنران قابل اعتماد هستین؟
● نمیدونین از کجا شروع کنین؟
● فکر میکنین خونهتون کوچیکه و نباید مجلس بگیرین؟
● نگران هزینهها یا حتی شیطنت بچهها هستین؟ و...
ما در خونه سدره کنارتون هستیم تا همه این نگرانیهاتون رفع بشه؛
از هماهنگی مادحین و سخنرانان مجرب و قابلاعتماد تا مشاورههای کاربردی صفر تا صد برگزاری مجالس خونگی.🍃
🌿 برای برگزاری مجالس خونگیتون کافیه ۳ یا ۴ روز قبل از تاریخ جلسهتون با ما تماس بگیرین:
@sedreh_admin
90007273
#خونه_سدره
🔅 گاهی هم ممکنه شرایط برگزاری مجلس اهلبیت (ع) توی خونهتون رو نداشته باشین...
با اینکه برگزاری مجلس خونگی،
هم خونهمون رو بیمه میکنه و هم اهالی
خونه رو با نام و سیره اهلبیت (ع) آشنا میکنه؛
ولی اگه در شرایط خاصی بودین که امکان بهرهمندی از این جلسات رو نداشتین،
میتونین در طرح روضه نیابتی شرکت کنین؛
نیت از شما و برگزاری جلسه از ما.🍃
در این طرح تلاشمون اینه که به نیابت از شما این مجالس تا جایی که ممکنه در مکانهای مقدس و متبرک برگزار بشه.
@sedreh_plus
#خونه_سدره
#روضه_نیابتی
🔸️یه وقتهایی هم فقط شرکت در مجالس نیست که ثواب داره؛
بلکه _کمک به بقیه خونهها و خونوادهها_ برای برگزاری جلسات پرفیض اهلبیت (ع) هم ثواب زیادی داره.
🔸️با طرح بابالسدره میتونین با حمایتها و نذورات مالی، در تشکیل و ترویج این مجالس شریک باشین.
بابالسدره، دری به سوی خوشبختی و رزق بیپایانه. 🍃
🔸️اطلاعات تکمیلی در پوستر
پرداخت از طریق :
۵۰۲۲۲۹۱۰۹۷۰۷۹۶۰۰
به نام احمدعلی صادقی
#خونه_سدره
#باب_السدره
اگر به دامن وصل تو دست ما نرسد
کشیدهایم در آغوش، آرزوی تو را
امام حسین عزیز❤️
روایت این روزهای ایرانِ عزیز
شاید همین چند قابِ ساده باشد.
قابهایی که بعد از دو ماه،
چشممان به دیدنشان عادت کرده؛
آنقدر تکرار شدهاند که دیگر
عجیب به نظر نمیرسند؛
اما شاید سالها بعد،
کسی برگردد و از خودش بپرسد
چه چیزی آدمها را این همه کنار هم
نگه میداشت؟!
دختربچههایی که
یک دستشان در دست مادر است
و دست دیگرشان پرچمی را گرفته
که قدشان به سختی به آن میرسد.
پسربچههایی که
چند قدم جلوتر از خانواده
حرکت میکنند،
شعار میدهند،
ذوق میکنند
و هر چند وقت یک بار
برمیگردند تا مطمئن شوند
بقیه هم شعارها را تکرار میکنند.
پیرزنی با قامت خمیده،
آرام قدم برمیدارد؛
کنار همسری که
چروکهای دور چشمش
حکایت از سالهایی دارد که
صحنههایی شبیه این را از سر گذرانده.
خانوادهای که گوشهای از خیابان
زیلویی پهن کرده و
بچهها با پرچمهایشان بازی میکنند،
مادر لقمه میگیرد و با حوصله
به دهانشان میگذارد
و پدر مثل یک تکیهگاهی
مراقب همه است.
در چنین لحظههایی
خیابان هم حس خانه دارد؛
خانهای بزرگتر،
با همان نشانههای آشنا.
و شاید روایت این روزها،
با همهی پیچیدگیها و سختیهایش،
بیش از هر چیز در همین چند قابِ ساده خلاصه شود؛
در جمعهای خانوادگی معمولی
که اگر نباشند
انگار چیزی از جانِ شهر کم میشود.