جایی دورتر از خودم ایستاده ام؛ به تماشای کسی که جای من زندگی می کند!
جه بی رحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی...
می پنداشتم او با همه فرق دارد نجاتم خواهد داد. فرق داشت؛ اما نجاتم نداد. بقیه اگر رهایم کردند، او غرقم کرد.
من از نبودن کسی ناراحت نمیشم،فقط بابت اِعتمادی که از بین رفت و احساسی که حیف شد،غَمگین میشم.