مرد سياه چهره اي بود به نام «أفلح» از دوستان حضرت بود. خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و اقرار كرد كه سرقت كرده است. آقا فرمودند بر من لازم شد كه انگشتانت را قطع كنم. گفت هر طور صلاح می دانید. حضرت انگشتانش را قطع كردند. انگشتانش را به اين دست گرفت و در بازار كوفه راه افتاد. ابن كوّاء او را دید و از او پرسيد كه: هان! كي انگشتانت را بريده؟ گفت امیر المومنین علیه السلام و بعد شروع كرد مدح اميرالمؤمنين عليه السلام را در حد نصفه صفحه خواند. ابن كوّاء خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد كه آقا قضیه خيلي عجيبی امروز ديدم. اين مرد سياهي كه امروز دستش را قطع كرديد را من الان دیدم. از او پرسیدم چه كسي دست شما را قطع كرد؟ جواب داد علی و بعد شروع کرد مفصل مدح شما را گفت. آقا اميرالمؤمنين رو كردند به امام حسن علیه السلام و فرمودند: «عليك بعمّك الاسود» یعنی برو عموی سیاه رنگت را بياور. آقا امام حسن مجتبي عليهالسلام رفتند و آوردندش. در روایت دارد كه آقا انگشتانش را گرفتند و دستی که انگشتانش را قطع کرده بودند را گذاشتند روی ران مبارکشان و انگشتانش را هم روبروی دستش گذاشتند و عبايشان را روي دست كشيدند و شروع کردند زیر لب يك دعایی خواندند. بعد که عبا را برداشتند دستش سالم شد. بعد از خوب شدن دستش حضرت فرمودند. ما دوستاني داريم كه اگر قطعه قطعه شان هم بكنيم باز محبت ما در دلشان زیادتر شود و دست از ما برنمي دارند و دشمناني هم داريم كه اگر عسل و روغن به كامشان بريزيم محبت ما به دلشان رسوخ نمی کند بلکه بغض و کینه ما در دلشان زیادتر می گردد. ( بحار الأنوار، ج41، ص210) اين محبت متاعی خدادادي است که منبع آن طهارت باطن است. این شخص در بعضي از جنگها محضر آقا بود و شمشير میزد تا اینکه در جنگ نهروان شهيد شد.
🌱شیخ جعفر ناصری🌱
@selmrah
آیت اللّٰه میرزا جوادآقا تبریزی(ره):
نگویید حضرت رقیه(س) دختر
خردسالی است و طلب حوائج از او
چیز نادر است، او آنچنان مقامی دارد
که علماء اعظام و فقها و
صاحب مراتب رساله و عالمیان
باید انگشت تحیر به دندان گیرند
از عزت و جبروت و مقامِ او ..
♥️♥️♥️
به ماه آسمون میگفت:
ماه شبستونِ منی
یاد عمو بخیر که تو
مثل عموجونِ منی
راستی تو از تو آسمون
ببین بابای من کجاست
بهش بگو که دخترش
ساکن تو خرابه هاست
بهش بگو دختری که
شونه به موهاش میزدی
جون به لبش رسیده و
تو از سفر نیومدی...