eitaa logo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
87 دنبال‌کننده
23 عکس
0 ویدیو
0 فایل
سپاس‌ صبحگاهی بفروئیه، روایتِ قصه‌های ناگفته‌ی فرزندان این دیار است؛ فرزندانی که با رفتار، تلاش یا مهربانی‌شان قدمی برای آبادانی شهر برداشته‌اند. قدردانی از نیک‌رفتاران، جان شهر را گرم‌تر می‌کند و ما را به هم نزدیک‌تر. @abolfazlBarzegar
مشاهده در ایتا
دانلود
پیام مهندس طالبی پور مدیر رادیو شهری میبد به راوی "سپاس صبحگاهی بفروئیه" 🇮🇷 @sepasbafroo 👇👇👇 سلام آدینه‌ بخیر قدردانی از زحمات و تلاش‌های خالصانه در مسیر خدمت به شهر و همشهریان، از حلقه‌های مفقوده در میبد عزیزمان است؛ و چه زیباست که جنابعالی این چراغ را در بفروئیه روشن کرده اید. بسیار شایسته است که، فراتر از نام بردن‌های مکرر از مسئولان صرفاً به اعتبار جایگاه‌شان، اقدامات ارزشمندی که از سر عشق، به‌صورت خودجوش و مستمر در مسیر آبادانی میبد انجام می‌شود، شناسایی، معرفی و تکریم شود. این آغاز ارزشمند را باید به فال نیک گرفت و در گسترش آن کوشید. به شما برادر عزیز، ارجمند و خوش‌قریحه‌ام، صمیمانه دستمریزاد می‌گویم.
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره هفت | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ از چرخِ موتابی تا قله‌های علمی؛ روایتی از یک عمر افتخار 🌾 در هفتمین «سپاس صبحگاهی»، به مردی ادای احترام می‌کنیم که داستان زندگی‌اش، مشق عشق به وطن است. دکتر کمال امیدوار؛ فرزند محله‌ی قلعه‌ی بفروئیه. کسی که دست‌هایش از کودکی با پیچ و تاب موی بز آشنا شد و بعدها، ذهنش با پیچیدگی‌های اقلیم‌شناسی و دانش گره خورد. او مصداقِ پیوندِ زیبای «هنر اصیل» و «دانش نوین» است. سپاسگزار حضور پربرکت این فرزند لایق بفروئیه هستیم. 🌸 به مناسبت دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان «شهر ملی موتابی»، این شماره را تقدیم می‌کنیم به دکتر کمال امیدوار عزیز. برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 23 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید. 🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره هفت | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ از چرخِ موتابی تا قله‌های علم
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره ۷ | دکتر کمال امیدوار؛ فرزند دانا و هنرمند بفروئیه در آستانه‌ی دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان شهر ملی موتابی ایران، می‌خواهیم از مردی بگوییم که نامش با دانش، جهاد، تلاش، و عشق به زادبوم گره خورده است؛ دکتر کمال امیدوار 🌸 او در اسفند ۱۳۳۶ در محله‌ی قلعه‌ی بفروئیه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه‌ی فیض بفروئیه به پایان رساند و سپس برای ادامه‌ی راه، شش سال تمام با دوچرخه، در سرما و گرما، راهی مدرسه‌ی شرف اردکان شد. 🚲❄️☀️ تابستان‌ها نیز به تهران می‌رفت؛ اما نه برای تفریح، بلکه برای کار بنایی و ساختمانی، تا از رنج کار، معنای زندگی را بیاموزد. از همان سال‌ها، در وجود او چیزی شکل گرفت که بعدها در تمام زندگی‌اش دیده شد: همت، استقامت و بی‌اعتنایی به آسان‌طلبی. در سال ۱۳۵۵ راهی دانشگاه اصفهان شد تا در رشته‌ی کارشناس جغرافیای طبیعی ادامه تحصیل دهد. سال‌هایی که کشور در التهاب انقلاب بود او نیز در کنار درس، در صف مردم ایستاد. در تظاهرات ضد رژیم پهلوی حضور داشت و در ادامه، در اردوهای سازندگی مناطق محروم استهبان نیز مشارکت کرد و همین روحیه‌ی مردمی، از او چهره‌ای ساخت که علم را با مسئولیت اجتماعی معنا می‌کرد. 🤍 با آغاز جنگ تحمیلی او نیز همچون بسیاری از فرزندان این خاک، قلم و کتاب را کنار گذاشت و سلاح به دست، راهی جبهه شد. در عملیات فتح‌المبین و بیت‌المقدس حضور یافت. 🇮🇷 پس از آن، به استخدام آموزش و پرورش درآمد و کار تدریس را در مروست، مهریز و اردکان آغاز کرد. اما عطش آموختن در او آرام نمی‌گرفت. در سال ۱۳۷۱ بار دیگر راهی تهران شد؛ این‌بار برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس و این مسیر، تا سال ۱۳۸۰ ادامه یافت؛ زیرا در مقطع دکتری نیز پذیرفته شده بود. در همه‌ی این سال‌ها، با وجود تدریس در اردکان، هفته‌ای یک‌بار راه بفروئیه تا تهران را می‌پیمود و بازمی‌گشت؛ راهی طولانی، اما برای او راه رسیدن به قله‌ی دانش بود. 🎓 در اسفند ۱۳۷۶، حادثه‌ای سخت و طاقت‌فرسا در زندگی‌اش رقم خورد. در بیمارستان فرخی یزد بستری شد و جراحی ستون فقرات انجام داد؛ بعد از عمل، از گردن تا کمر در گچ بود، تا اینکه در تیر ۱۳۷۷ از بیمارستان مرخص شد. این بخش از زندگی او، تنها یک روایت پزشکی نیست؛ روایت ایستادگی مردی است که حتی درد نیز نتوانست او را از مسیر پیشرفت و خدمت بازدارد. سرانجام در سال ۱۳۸۰، پس از اخذ مدرک دکتری در رشته‌ی اقلیم‌شناسی (آب‌وهواشناسی)، به استخدام وزارت علوم و دانشگاه یزد درآمد و اینجا بود که فصل تازه‌ای از زندگی علمی او آغاز شد. فصلی که در آن، او خود را وقف مطالعه، پژوهش و تربیت نسل تازه‌ای از دانش‌پژوهان کرد. در سال ۱۳۹۲ به مرتبه‌ی استادی دانشگاه رسید و کارنامه‌ی علمی‌اش، خود گواهی روشن بر سال‌ها تلاش بی‌وقفه است: ۱۷ کتاب، ۸ طرح پژوهشی، ۱۴۲ مقاله علمی-پژوهشی، راهنمایی ۱۳ رساله دکتری، راهنمایی بیش از ۴۵ پایان‌نامه کارشناسی ارشد و بیش از ۵۰۰ مقاله علمی و پژوهشی، همه و همه نشان می‌دهد که او چگونه علم را نه در قالب عنوان، که در متن زندگی معنا کرده است. 📚 اما آنچه دکتر امیدوار را در دل مردم عزیزتر می‌کند، تنها جایگاه علمی او نیست؛ بلکه روحیه‌ی جهادی، مردمی و دیندارانه‌ی اوست. چند روز پس از آن زلزله‌ی جان‌سوز و هولناک بم، بی‌درنگ برای کمک‌رسانی راهی آن دیار شد. 🤲 اما آنچه این شماره‌ی سپاس صبحگاهی را برای ما در بفروئیه، خاص‌تر و عزیزتر می‌کند، پیوند عمیق دکتر کمال امیدوار با موتابی است. او از پدرش این هنر را آموخت و با موتابی بزرگ شد؛ نه فقط به‌عنوان کسی که پیچ‌وتاب موی بز را لمس کرده، بلکه به‌عنوان هنرمندی که برای معرفی، اعتلا و ماندگاری این هنر کوشیده است. در میان آن همه کتاب و مقاله و طرح و پژوهش، قلم او برای بفروئیه نیز خوش درخشید و کتاب «بفروئیه از منظر گردشگری» از جمله آثار ارزشمند اوست. این یعنی او نه‌تنها دانشمند طبیعت و اقلیم، که راویِ هویت سرزمین خویش نیز هست. اگر بخواهید او را در غروب یک روز عادی بیابید، اذان مغرب که نزدیک می‌شود، باید راهی مسجد حضرت ابوالفضل(ع) محله‌ی قلعه شوید؛ جایی که او همچنان در میان مردم، با همان سادگی، وقار و دینداریِ همیشگی‌اش حضور دارد. نوشتن از دکتر کمال امیدوار برای من واقعاً سخت بود؛ اما این ریسک شیرین را پذیرفتم تا قصه‌ی ناگفته‌ی این فرزند لایق بفروئیه را روایت کنم. فرزندی که در میدان های علم، خدمت، دفاع از وطن و حتی میدان پاسداشت هویت بومی خوش درخشید. ✨ لذا این شماره از سپاس صبحگاهی بفروئیه با نهایت احترام و افتخار، تقدیم می‌شود به: دکتر کمال امیدوار فرزندِ فرهیخته، مؤمن، مردمی و افتخارآفرینِ بفروئیه 🌷 ✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره هشت | در آستانه سالگرد یک رویداد بزرگ استادی که تار و پودِ هویتِ بفروئیه را زنده کرد… 🧶✨ او فقط موتاب نیست؛ او «حافظِ میراث» است. مردی که در سرمای استخوان‌سوزِ نمایشگاه تهران، با دستانی پینه‌بسته و قلبی سرشار از امید، برای ما مسئولین شهری «معنایِ عشق به وطن و هنر» را دیکته کرد. همان دیدارِ سرد در زمستان ۱۴۰۰، آتشی در دلِ من و دکتر زرفتن عزیز برافروخت تا برای ثبتِ ملیِ «بفروئیه، شهر موتابی ایران» با دیگر مسئولین هم‌قسم شویم. به مناسبت دومین سالگرد ثبت بفروئیه به عنوان «شهر ملی موتابی»، این شماره را تقدیم می‌کنیم به استاد حاج حبیب الله موتاب بفروئی عزیز.❤️ برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز 24 خرداد 1405 اینجا کلیک کنید. 🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره هشت | استاد حاج حبیب الله موتاب بفروئی؛ نجات‌دهنده‌ی موتابی به بهانه‌ی دومین سالگردِ ثبتِ ملی «بفروئیه؛ شهر موتابی ایران» و «به یادِ آن مرد که تار و پودِ هویتِ ما را با عشق گره زد» 🧶✨ در سپاس‌های پیشین، از ریشه‌ها گفتیم و از دستانِ خسته‌ای که هنر را پاس داشتند. اما این شماره، حکایتی است متفاوت؛ حکایتِ مردی که وقتی موتابی به «تار مویی» بند بود، او شانه به شانه‌ی تاریخ ایستاد تا فرو نریزد. 🌾 سخن از استاد «حاج حبیب‌الله موتاب بفروئی» است؛ آن‌که موتابی را نه فقط یک پیشه، که یک آیین می‌داند. 🤲 روایت ما از او، روایت یک «دیدار سرنوشت‌ساز» است. بهمن‌ماه ۱۴۰۰، در سوز چهله‌ی زمستان تهران، میان هیاهوی نمایشگاه صنایع‌دستی، چرخی دیدیم که با صبوریِ تمام می‌چرخید. آنجا که سرما استخوان‌سوز بود و عرق شرم بر پیشانی ما (من و دکتر زرفتن عزیز ریاست محترم شورای شهر و مهندس بلیانی بزرگوار شهردار وقت) نشست؛ چرا که دیدیم چگونه حاج حبیب، یک‌تنه در آن سرما، پاسدار میراث بفروئیه است. ❄️ آن دیدار، برای ما نه یک بازدید ساده، که یک «تکلیف سنگین» بود. همان‌جا بود که با دیدن غیرت حاج حبیب، عزم ما برای ثبت ملی این هنرصنعت چندین برابر شد؛ عهدی بستیم که تا پای جان برای سربلندی این میراث و این هنرمند بی‌ادعا تلاش کنیم. 💪🇮🇷 او نه به دنبال نام بود و نه منتظر حمایت؛ او در برف و بوران، با لبخندی که گویی از نور آفتاب کویر وام گرفته بود، اصالت ما را به تماشا گذاشته بود. حاج حبیب، تنها یک «موتاب» نیست؛ او «معلم عشق» است. مردی که سی سال در کسوت مدیریت و تدریس، دانش آموخت و آموخت و پس از بازنشستگی، تمام هستی‌اش را وقف این هنر کرد. او که وانت پراید شخصی‌اش را به ستاد سیار معرفی موتابی تبدیل کرد و از سنندج تا سیستان، از کرمانشاه تا سلیمانیه‌ی عراق، پرچم هنر بفروئیه را برافراشت. 🚛🌍 او به احترام اجدادش، بنر یادبود آنان را در کارگاهش نصب کرده و نام کارگاه را به عطر نام برادر شهیدش، «شهید علی موتاب» -که او نیز هنرمند این مسیر بود- معطر ساخته است. 🕊 استاد حبیب، با همان دستانی که تار و پود سیاه چادرها را با ظرافت «کاربافی» زنان بفروئیه گره می‌زند، بذر امید را در دل مردم شهر نیز کاشته است. 🧵 او «نجات‌دهنده‌ی موتابی» است. اگر امروز بفروئیه به عنوان «شهر ملی موتابی» می‌بالد، بخش بزرگی از این شکوه، مدیون قامت استوار و خستگی‌ناپذیر حاج حبیب است؛ کسی که در پیشگاه مسئولان کشوری، با همان تواضع همیشگی، قدرت یک هنرمند برخاسته از دل تاریخ را به رخ کشید. 🏛✨ استاد حاج حبیب‌الله موتاب عزیز! شما نه تنها یک صنعتگر، که «روح شهر ما» هستید. سپاسگزار تمام آن لحظاتی هستیم که چشم‌هایتان را به تیغ جراحی سپردید اما دست از چرخ موتابی برنداشتید. سپاس برای تمام کیلومترهایی که پیمودید تا نام بفروئیه بر سر زبان‌ها بیفتد. 🙏❤️ امروز، با خضوعِ تمام در برابر دستان پینه‌بسته‌ی شما سر تعظیم فرود می‌آوریم و نام پرآوازه‌تان را در تاریخ این شهر، به عنوان «حافظ بزرگ هویت» ثبت می‌کنیم. 🎖📜 با تمامِ خضوع و سپاس، این شماره از سپاس صبحگاهی بفروئیه تقدیم می‌شود به: استاد حاج حبیب موتاب بفروئی به پاس یک عمر عاشقی. ✨ روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره نه | به بهانه بازنشستگی نهمین سپاس صبحگاهی بفروئیه، تقدیم به جناب آقای حمیدرضا بنا بفروئی بزرگوار؛ مردی که نامش در خاطر مردم با خدمت، صداقت، مردم‌داری و دلبستگی به بفروئیه گره خورده است. حمیدرضا بنا، تنها یک مدیر بازنشسته نیست؛ او فرزندی از این دیار است که سال‌ها با تعهد، خوش‌قلبی و عشق به زادگاه خود، در مسیر خدمت و پاسداری از هویت بفروئیه گام برداشته است. برای خواندن سپاس صبحگاهی بفروئیه امروز ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ اینجا کلیک کنید. 🇮🇷 @sepasbafroo
سپاس صبحگاهی بفروئیه
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره نه | به بهانه بازنشستگی نهمین سپاس صبحگاهی بفروئیه، تقدیم به جناب آ
🌅 سپاس صبحگاهی بفروئیه شماره ۹ | جناب اقای حمیدرضا بنا بفروئی، نامی آشنا در خدمت، مردم‌داری و پاسداری از خاطره و هویت بفروئیه صبح‌هایمان را با یاد کسانی آغاز می‌کنیم که بی‌هیاهو، اما ماندگار، برای این دیار قدم برداشته‌اند؛ و امروز، نوبت سپاس از آقای حمیدرضا بنا بفروئی است؛ مردی که نامش با خدمت، صداقت، مردم‌داری و دلبستگی به بفروئیه گره خورده است. بازنشستگی ایشان پس از سی و پنج سال خدمت خالصانه و صادقانه در بانک ملی، تنها پایان یک دوره‌ی کاری نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از تعهد، دلسوزی و خوش‌نامی در کارنامه‌ی ایشان است. در طول این سال‌ها، خوش‌قلبی و مسئولیت‌پذیریِ ایشان، گره‌گشای بسیاری از مشکلات مردم بوده و همین منش انسانی، نامی نیک از ایشان در خاطرها به یادگار گذاشته است. اما آنچه این سپاس را ویژه‌تر می‌کند، فقط خدمات اداری و شغلی ایشان نیست؛ بلکه عشق عمیق ایشان به بفروئیه است. عِرق و تعصبی که ایشان به این دیار دارد، سال‌ها او را در کنار دوست بزرگوارشان جناب آقای مرتضی خاکزار بفروئی به مسیری ارزشمند کشاند؛ مسیری برای گردآوری، ثبت و مکتوب‌کردن تاریخ شفاهی بفروئیه. مصاحبه با پیران و فرزانگان این دیار، جست‌وجو در کتابخانه‌های کشور، ورق‌زدن منابع و پی‌جویی نام و نشانه‌ی «بفروئیه» در لابه‌لای کتاب‌ها، سرانجام به خلق اثری ماندگار و وزین انجامید: کتاب فاخر «بفروئیه در گذر زمان»، اثری که برای نخستین‌بار، بخشی از تاریخ شفاهی و هویت این سرزمین را به زبان مکتوب درآورد و به آیندگان سپرد. این کتاب، تنها یک تألیف نیست؛ شناسنامه‌ی فرهنگی بفروئیه است. شخصیت ایشان اما تنها در این تلاش بزرگ خلاصه نمی‌شود. ایشان انسانی خوش‌برخورد، گرم و دارای روابط عمومی بالایی است که به‌راحتی با هر دل آشنا و ناآشنایی پیوندی صمیمی برقرار می‌کند. دست توانمند ایشان در نوشتن، اهل مطالعه‌بودن، نگاه روشن به مسائل اقتصادی و اندیشه‌ورزی در امور اجتماعی، او را به چهره‌ای چندبعدی و تأثیرگذار بدل کرده است. در کنار این‌ها، عشق به فوتبال و سال‌ها حضور در دروازه‌ی تیم پاس بفروئیه، روح پرنشاط و جوان‌مانده‌ی ایشان را نشان می‌دهد. حضور فعال در امور خیریه، عضویت در هیئت‌مدیره‌ی مؤسسه خیریه مهرآیین بفروئیه و هم‌نفسی با مردم در نماز جماعت مغرب مسجد امام علی (ع) بفروئیه، همه و همه گواهی است بر این‌که ایشان نه فقط در کار، که در زندگی نیز در کنار مردم بوده است. یادمان نرفته است که در روزگار تلاش برای آینده‌ی بفروئیه، با همراهی دکتر زرفتن، گروه «بفروئیه فردا» را برای هم‌اندیشی و توسعه‌ی این دیار پایه گذاشت؛ تلاشی که هرچند با آمدن کرونا متوقف شد، اما نیت روشن و دغدغه‌ی صادقانه‌ی آن در حافظه‌ی جمعی ما باقی مانده است. همچنین عضویت ایشان در شورای اسلامی روستای بفروئیه در دوره‌ی سوم شوراها، برگ دیگری از حضور مسئولانه‌ی ایشان در متن زندگی مردم است. آری؛ روایت حمیدرضا بنا بفروئی، روایتی یک‌بعدی نیست؛ روایتی است از کار، قلم، عشق، مردم‌داری، هویت‌خواهی و آینده‌نگری. روایتی از فرزندِ عاشق این دیار که سهمی ارزشمند در ثبت نام بفروئیه در تاریخ دارد. آقای حمیدرضا بنا بفروئی به پاس همه‌ی سال‌های خدمت، صداقت، دلبستگی و اثرگذاری‌تان، با تمام احترام می‌گوییم: سپاس و باز هم سپاس که نام بفروئیه را با عمل و قلم، ماندگار کردید. 🌷 ✨روایتی از: ابوالفضل برزگر بفروئی 🇮🇷 @sepasbafroo