دیدی یه وقتها آب میخوری یاد امام حسین میوفتی
تو هیئت یاد امام حسین میوفتی
گاها همینجوری پیش میاد که یاد آقا میوفتی
روایتی از امام رضا علیه السلام هست:
میگن هروقت یاد امام حسین افتادی بگو؛
یا لَیتَنا کُنا مَعَک
- ای کاش با شما بودم
۱۰ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
دیدی یه وقتها آب میخوری یاد امام حسین میوفتی تو هیئت یاد امام حسین میوفتی گاها همینجوری پیش میاد که
اینو براچی گفتن ؟
برا اینکه همینجوری خیال پردازی کنیم ؟
امام رضا علیه السلام میفرمایند
کسی که این ذکر رو میگه
مثل کسانی هست که در راه حسین شهید شدن
۱۰ شهریور ۱۴۰۲
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
تا حالا دقت کردید به دیالوگهای اصحاب امام حسین و امام حسین بریم با هم یه نگاه بندازیم
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
تا حالا دقت کردید به دیالوگهای اصحاب امام حسین و امام حسین بریم با هم یه نگاه بندازیم
مثلاً یه جا سعید بن عبدالله علیه الرحمه
موقع نماز بدنش رو سپر امام کرده بود
کلی تیر به بدنش خورده بود
دم آخر رو میکنه به امام حسین میگه
آقا آیا من وفا کردم؟
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
مثلاً یه جا سعید بن عبدالله علیه الرحمه موقع نماز بدنش رو سپر امام کرده بود کلی تیر به بدنش خورده
در تاریخ نوشتن:
امام به همراهانشان فرمودند بازگردید
چون خواستند بازگردند،
حر و همراهانش مانع شدند !
امام حسین فرمود مادرت به عزایت بنشیند
حر گفت ؛
اگر جز شما هر یک از اعراب در این حال با من چنین سخنی میگفت پاسخش را میدادم اما به خدا قسم که نمیتوانم نام مادر شما را جز به نیکی ببرم ..
- این ِ راز ادب ! احترامی که اینجا برای حضرت زهرا قائل هست باعث شد از کاری که میخواد بکنه دست بکشه
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
در تاریخ نوشتن: امام به همراهانشان فرمودند بازگردید چون خواستند بازگردند، حر و همراهانش مانع شدند
در تاریخ نقل شده که جناب جون (غلام امام حسین )رحمت الله علیه خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از ایشون اذن میدان گرفت اما امام در جواب بهش گفتن تو آزادی از این لشکر بیرون برو
نقل شده که بهش مزدش هم دادن که وقتی رفت پولی داشته باشه بخواد عروسی کنه لباسی برای خودش بگیره خونهای بگیره...
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
در تاریخ نقل شده که جناب جون (غلام امام حسین )رحمت الله علیه خدمت امام حسین علیه السلام رسید و از ای
اما جون باز هم اذن میدان میخواست !
حضرت باز هم اجازه نمیدن
جون اما خیلی رو خواستهاش محکم بود
پس به خیمه حضرت زینب رفت
و با ایشون صحبت کرد .
تاریخ نوشته وقتی جون از خیمه اومد بیرون و خدمت سیدالشهدا رسید جملاتی گفت
که مصداق بارز اینکه میگن مگه ما بدا دل نداریم؟
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
اما جون باز هم اذن میدان میخواست ! حضرت باز هم اجازه نمیدن جون اما خیلی رو خواستهاش محکم بود پس
آدم گریه اش میگیره از جمله ها،
نقل شده جناب جون محضر سیدالشهدا رسید و گفت:
آقا جان فهمیدم چرا به من اذن جنگ نمیدی! چون من سیاه پوستم
و شما نورانی
چون من نسل اندر نسل غلامزادهام
و شما پدرتان امیر مومنان و مادرتان فاطمه زهراست
چون بدن من بدبو هست
و شما بدنی مطهر دارید
حَسَبم ناچيز و چهره ام سياه است پس بهشت را بر من ارزانى دار تا بويم خوش و حَسَبم شريف و سيمايم سفيد گردد. به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا اين خون من با خون شما بياميزد.
بعد از این امام به ایشون اذن میدن
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
آدم گریه اش میگیره از جمله ها، نقل شده جناب جون محضر سیدالشهدا رسید و گفت: آقا جان فهمیدم چرا به من
از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده
: آنگاه كه جمعى براى دفن شهيدان كربلا حاضر شدند، پيكر جون را در حالى يافتند كه با گذشت چند روز بوى بسيار خوشى از آن به مشام مى رسيد (:
-هنگامى كه معرفت غلامى چنين باشد، اصحاب و ياران خاص در چه پايه اى از معرفت خواهند بود!
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
دیالوگهای حبیب با سیدالشهدا خیلی جذابه اول از نامه شروع کنیم ،
امام حسین علیه السلام به حبیب نامه مینویسند
و تو نامه به چند تا صفت حبیب اشاره میکنند ...و
اولین این صفتها، لقب «فقیه» علم و معرفت حبیب نسبت به امام حسین خیلی زیاد بوده بعد به آزادگی و غیرتمندی حبیب اشاره میشه...
۱۲ شهریور ۱۴۰۲
˼صــراط ِنــور⸀
دیالوگهای حبیب با سیدالشهدا خیلی جذابه اول از نامه شروع کنیم ، امام حسین علیه السلام به حبیب نامه م
بسم الله الرحمن الرحیم
از حسین بن علی به مرد فقیه حبیب بن مظاهر .....
ای حبیب تو قرابت ما با پیامبر را میدانی!
و تو بهتر از دیگران ما را میشناسی!
و فرد آزادمرد و غیرتمندی هستی!
از جان خود بر ما مضایقه مکن،
همانا رسول خدا در قیامت
پاداش آن را به تو خواهد داد .
۱۲ شهریور ۱۴۰۲