امروز با یه صحنه ای روبه رو شدم حقیقتا قلبم شکست..چرا انسانها نقاب میزنن..در لحظه رنگ عوض میکنن،شنیده بودم از بزرگامون میگفتن آدمیزاد شیر خام خورده است.. و درلحظه تغییر میکنه ؛امروز باچشم دیدم ؛ و با تمام وجود حسش کردم.. بد ذات و بد طینت نباشیم...
فقط یاد مظلومیت مولا علی علیه السلام افتادم... و اون لحظه با تمام وجود حس کردم که ماهم از همان تباریم ...💔
امام على(ع) در خطبه معروف به «شِقشقیه» که در آن، از جریان خلافت گلایه مى کند..
به خدا سوگند، فلانى آن را به تن کرد و او مى دانست که جایگاه من به خلافت، چون محور آسیاب است. سیل [دانش] از من سرازیر مى شود و پرنده اى به بلنداى من نمى رسد. لباس خلافت را رها کردم و پهلو را از آن تهى ساختم.
با خود مى اندیشم که آیا با دستى تهى یورش بَرَم یا بر ظلمت کورى مردم، صبر کنم؛ صبرى که بزرگ تران را فرسوده و کوچک تران را پیر مى کند و مؤمن در آن، رنج مى کشد تا به ملاقات پروردگارش رسد.
اندیشیدم که صبر کردن بر آن، خردمندانه تر است. بنابراین، در حالى که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم، صبر کردم و میراث خود را از دست رفته مى دیدم... در همه این مدّت طولانى، با همه رنج، صبر کردم.
امام على(ع) در سخنرانى اى که در آن، ویژگى هاى خودش را پیش از بیعت یاد مى کند: نگریستم و دریافتم دیدم که جز اهل بیتم یاورى ندارم. دریغم آمد که آنان بمیرند. خار در چشم، پلک بر هم گذاشتم و استخوان در گلو، نوشیدم. جان به لب، شکیبایى ورزیدم و بر تلخى شرنگ حنظله، صبر کردم.
این یه تیکه از فرمایششون روضه است
دیدم که جز اهل بیتم یاورى ندارم. 💔دریغم آمد که آنان بمیرند. خار در چشم، پلک بر هم گذاشتم و استخوان در گلو، نوشیدم. جان به لب، شکیبایى ورزیدم و بر تلخى شرنگ حنظله، صبر کردم.
حسین جااان
ساعت آخر ماه است...
شما شاهد باش.
دل من در عطش...
کرب و بلا می سوزد..❤️🔥
#وداع_با_ماه_مبارک_رمضان
#اللهم_الرزقنا_کربلا
#الهی به رقیه عَجِّــلْلِوَلِیِّکَـــالْفَـــرَج 💔
نوکرش را می رساند اربعین کرببلا
تشنگی های مرا آقا تلافی میکند…💔
#پایان_ماه_بندگی
اللهم ارزقنا زیارت الحسین 🤲