رقیه هم داره تعریف میکنه برای بابا
اما نه از سفر از اسارت...
نه با ذوق با گریه...
نه از خوشی بلکه از غم...💔
عمه حالا فهمیدم اون خیزران که بالا میرفت
روی لبهای بابام پایین میومد...😭💔
هی داره فکر میکنه...
چرا بابام اینجوریه..؟
چرا عمه قدش خمیده..؟
چرا من و اینقدر کتک زدن..؟