نفسی آب بنوش، آه مکش، سرفه مکن...
زخمِ خود تازه مکن، مقنعه خونبار مکن...
گفتمت فاصله گیر، آتش و بغض و لگد است...
حرفی از من نزنو تکیه به دیوار مکن...
گفتم ای در مشکن، شعله مزن، سینه مسوز...
زخم، مسمار مزن، آه که مسمار، مکن...
بقچه را باز مکن، باز کفن را مشمار...
صحبت از غسلِ تن و نیمِ شبِ تار مکن...