حسین ستودهنماهنگ داغت نمیشه باورم.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
شدتازهباداغتداغسلیمانی..🥀
/سحری مونو خورده بودیم من رفتم مسواک بزنم..
وقتی مسواکمو زدم خواستم برم آب بخورم که دیدم مامانم...
پرسیدم: چی شدههه؟؟
مامانم گفت: آقا رو شهید کردن...
[اون لحظه حس میکردم تمام دنیا یکباره رو سرم خراب شده..؛ حال ِبد، سر درد، حس ِ پوچی.. همه یکباره به وجود اومد..
گریه میکردم که خالی شم ولی حس میکردم دارم سنگینتر میشم..]
حال خودمو نمیفهمیدم..
گفتم بزار زنگ بزنم به معصومه باهم حرف بزنیم شاید این حس تنشی که دارم کمتر بشه..
زنگ زدم به معصومه..
بعد چند تا بوق جواب داد..
با صدای خیلی خوشحال که انگار هیچی نشده گوشی رو جواب داد..
با صدای بغضآلود و گریه سلام کردم..
_ سلام
+ سلام، چی شدهههه؟
_ معصومه خبرو ندیدی؟؟
+ خبر؟؟ خبره چی؟؟ چی شدهه؟؟
[معصومه هنوز خبردار نشده بود..
نمیدونستم چه جوری بهش بگم..💔]
_ معصومه.. بزن شبکه خبر..
یه چند ثانیه بعد صدای گریه خانوادهاش از پشت تلفن میومد..
فقط سه بار گفت،
+ محدثه، محدثه بدبخت شدیم، بدبخت شدیم، بدبخت شدیم..
چنان بغضی گلومو گرفت که نتونستم تحمل کنم و بدون خداحافظی قطع کردم...
اون ۳۲ ثانیه برام مثل ۳۲ سال سنگین و غیرتحمل بود..
پ.ن:هیییچ وقت فکر نمیکردم یه روزی برسه که بخوام خبر شهادت آقا رو به دوستم بدم../
_دستنویس✨
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومدم که ایرانمون نمیره..🙂
(ما رو از چی میترسونید؟ ما نسل بعد مونم تربیت کردیم!:)
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تویی که بین ابی و تنگسیری باید یکی رو انتخاب کنی.!