این عکس شاید برای شما فقط یه تیکه کاغذ باشه که روش نوشته صلوات بفرستید ولی برای من خیییلی ارزش داره..
شاید حدود یک ماه میشد که با آرمان علیوردی و طرز شهادتش آشنا شده بودم..
و خیلی بهش ارادت داشتم و دارم..
توی اتوبوس راهیان نور برای پذیرایی خوراکی هایی که میدادم روشون یه کاغذ چسبیده بود، که مثلا برای فلان شهید فلان مقدار صلوات بفرستید..
آقا خلاصه اولین کیکی که بهمون دادن شاید دو یا سه ساعت بعد از حرکت بود..
ولی خیلی غیر منتظره برای من اسم آرمان روی کیکم چسبیده شده بود..
یه لحظه اشک توی چشمام جمع شد، بغض غلیظی اومد تو صورتم..
بغضم رو قورت دادم و کیک رو گذاشتم روی کیفم و مدام بهش نگاه میکردم..
من شاید یه هفته قبل حرکتم به آرمان فکر کرده بودم..
ولی اون حواسش به من بود، چه قبل حرکت، چه حین و بعد از حرکت..
بهم میگفت آبجی هواتو دارم، خیالت راااحت❤️🩹
و الان اون کاغذ روی دیوار اتاقمه تا هر لحظه بهم گوشزد کنه من پیشتم..✨🤍
شهدا زنده اند..
ســـتــــي(:
#آرمان_عزیز
از بالا گفتن فعالیت تونو بیشتر کنید، خیلی مطالب قشنگی میزارید..🙃
اولا خییییییلی ممنونممم✨🤍
دوما چششمم حتمااا تاجایی که بتونم بیشتر میکنم فعالیتمو❤️😙
38.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوستان معرفی میکنم، دوستم معصومه..
همیییشه خدا داره میخوره ولی یک گرمم اضافه نمیکنه😐🤦♀
بعد من نفس میکشم نیم کیلو اضافه میکنم، نفس عمیق دو کیلو😂🤦♀
"سِتي࣫͝ ☫︎"
حالا هییی میخواد مثلا از خودش دفاع کنه😏😂
البته راست میگه هااا...🦦
جاتون خالی تو شلمچه که فلافل دادن بهمون من مال خودمو خوردم بقیه مال معصومه(خیییلی کم بوداا) رو هم خوردم..
ولی خب اونم به خاطر این بود که خیییلی فلافل دوست دارم😁