eitaa logo
😛♰𝔣𝔞𝔯𝔨𝔞𝔫𝔰 𝔪𝔬𝔪𝔫𝔬𝔢♰😛
199 دنبال‌کننده
47 عکس
15 ویدیو
0 فایل
𝙼𝚎: @Setayeshjp
مشاهده در ایتا
دانلود
دوس دارم ناشناس بزارم ولی کویر میکنید😍💔
خب من گوشیم داره خاموش میشه💁🏻‍♀ مرسی که ایگ نکردید مراقب خودتون باشید شبتون بخیر🎀
هدایت شده از ERroR
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ارادت ناشناس داریم💆🏻‍♀ با من و مهسا خانم💘 Link: https://abzarek.ir/service-p/msg/5227318 We: https://eitaa.com/AvaBaran106255653563470 کویر نکن نآنآ✨
هدایت شده از ERroR
چقدر خوشحالم که ناشناس گذاشتین . آوا:والا هر شب میزارم مهسا:اوخدا قربونت
هدایت شده از ERroR
روی بازیگر کراش زدم نمیدونم چی کار کنمممم . آوا:پیش میاد😂 مهسا:
هدایت شده از ERroR
https://eitaa.com/Aaaaaaaaaapquurjvnnnnnnnn اخطار دوم برای چنل اومددددد اینجا جوین شین دیگههه!
- چ‍‌ال‍‌ش آه‍‌ن‍‌گ داری‍‌م ب‍‌ل‍‌وب‍‌ری‍‌م 🫐 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ - یه ت‍‌ی‍‌ک‍‌ه از ی‍‌ک اه‍‌ن‍‌گ رو م‍‌ی‍‌ف‍‌رس‍‌ت‍‌ی‍‌د پ‍‌ی‍‌وی‍‌م و اگ‍‌ر اش‍‌ت‍‌ب‍‌اه گ‍‌ف‍‌ت‍‌م م‍‌ج‍‌ازات م‍‌ی‍‌ک‍‌ن‍‌ی‍‌د 💦 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ - ای‍‌دی‍‌م ب‍‌ل‍‌وب‍‌ری 🌀 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ - @FARtmx🙌🏻 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ - چ‍‌ن‍‌ل‍‌م‍‌ون ب‍‌ل‍‌وب‍‌ری 🫐 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ - @mmffaa77 💦 𐔌 ּ‌ ݂ ׄ
╭━━━ ⋆。°✩°。⋆ ━━━╮ 🚨 فــــوری فــــوری 🚨 ╰━━━ ⋆。°✩°。⋆ ━━━╯ ༺𐙚༻ نیازمند ادمین هستیم ༺𐙚༻ ✨ اگه ادمین ما بشید، 🎁 براتون ۱۰ تا عضو میارم! 👥💗 𓆩♡𓆪 فقط با یک شرط! 𓆩♡𓆪 🎀 من رو توی کانالتون ادمین کنید 😊 ╭───────────────╮ 💌 جهت هماهنگی و اطلاعات بیشتر: 🆔 @SS24SS ╰───────────────╯ ༺𐙚༻ 𓆩♡𓆪 ༺𐙚༻
هدایت شده از ERroR
"آخرین وعده ی عشق "                        p.2 آرام دستم را روی شیشه‌ی سرد پنجره گذاشتم و به قطره‌هایی خیره شدم که بی‌صدا راه خود را میان شیشه پیدا می‌کردند. هر قطره، شبیه خاطره‌ای بود که از گوشه‌ی ذهنم می‌گذشت و پیش از آنکه بتوانم نگهش دارم، در تاریکی شب گم می‌شد. چشم‌هایم را بستم؛ اما مگر می‌شد از خاطره‌ای گریخت که در قلب آدم خانه کرده باشد؟ دوباره خودم را میان آن مزرعه دیدم؛ جایی که عطر خاک باران‌خورده با نسیم درهم آمیخته بود. و او... با همان نگاه آرامی که هنوز پس از این همه مدت، قلبم را بی‌قرار می‌کرد. آن روز نمی‌دانستم بعضی نگاه‌ها، آغاز قصه‌ای هستند که پایانش را اشک می‌نویسد. لبخند محوی روی لبانم نشست، اما دلم سنگین‌تر از آن بود که شادی را باور کند. دلم برای روزهایی تنگ شده بود که هنوز نمی‌دانستم قرار است از دستشان بدهم. چه تلخ است آدم قدر لحظه‌ای را بداند که دیگر برای بازگرداندنش دیر شده است. صدای باران همچنان می‌آمد و من میان گذشته و آینده، در جایی بی‌نام از دلتنگی ایستاده بودم. کاش آن شب می‌دانستم بعضی دیدارها، پیش از آنکه آغاز یک عشق باشند، مقدمه‌ی یک وداع‌اند... آمار ۳۸۰ پارت سه رو میزارم🙂🙃 @AvaBaran106255653563470
هدایت شده از Arçane
هنوزم ‌قول‌ نرفتنت تو صفحه چت پینه
هدایت شده از ERroR
"آخرین وعده ی عشق "                        p.2 آرام دستم را روی شیشه‌ی سرد پنجره گذاشتم و به قطره‌هایی خیره شدم که بی‌صدا راه خود را میان شیشه پیدا می‌کردند. هر قطره، شبیه خاطره‌ای بود که از گوشه‌ی ذهنم می‌گذشت و پیش از آنکه بتوانم نگهش دارم، در تاریکی شب گم می‌شد. چشم‌هایم را بستم؛ اما مگر می‌شد از خاطره‌ای گریخت که در قلب آدم خانه کرده باشد؟ دوباره خودم را میان آن مزرعه دیدم؛ جایی که عطر خاک باران‌خورده با نسیم درهم آمیخته بود. و او... با همان نگاه آرامی که هنوز پس از این همه مدت، قلبم را بی‌قرار می‌کرد. آن روز نمی‌دانستم بعضی نگاه‌ها، آغاز قصه‌ای هستند که پایانش را اشک می‌نویسد. لبخند محوی روی لبانم نشست، اما دلم سنگین‌تر از آن بود که شادی را باور کند. دلم برای روزهایی تنگ شده بود که هنوز نمی‌دانستم قرار است از دستشان بدهم. چه تلخ است آدم قدر لحظه‌ای را بداند که دیگر برای بازگرداندنش دیر شده است. صدای باران همچنان می‌آمد و من میان گذشته و آینده، در جایی بی‌نام از دلتنگی ایستاده بودم. کاش آن شب می‌دانستم بعضی دیدارها، پیش از آنکه آغاز یک عشق باشند، مقدمه‌ی یک وداع‌اند... آمار ۳۸۰ پارت سه رو میزارم🙂🙃 @AvaBaran106255653563470