هدایت شده از 𝗖h̸a͟𝗹e̸s̸𝗵 𝗕r̸o͟𝘄n̸𑂯 ׁ ֶָ֢🖤فور؟ عزل
#فرم_چآلش_آهنگ
- چالش آهنگ داریم بلوبریم 🫐 𐔌 ּ ݂ ׄ
- یه تیکه از یک اهنگ رو میفرستید پیویم و اگر اشتباه گفتم مجازات میکنید 💦 𐔌 ּ ݂ ׄ
- ایدیم بلوبری 🌀 𐔌 ּ ݂ ׄ
- @FARtmx🙌🏻 𐔌 ּ ݂ ׄ
- چنلمون بلوبری 🫐 𐔌 ּ ݂ ׄ
- @mmffaa77 💦 𐔌 ּ ݂ ׄ
╭━━━ ⋆。°✩°。⋆ ━━━╮
🚨 فــــوری فــــوری 🚨
╰━━━ ⋆。°✩°。⋆ ━━━╯
༺𐙚༻ نیازمند ادمین هستیم ༺𐙚༻
✨ اگه ادمین ما بشید،
🎁 براتون ۱۰ تا عضو میارم! 👥💗
𓆩♡𓆪 فقط با یک شرط! 𓆩♡𓆪
🎀 من رو توی کانالتون ادمین کنید 😊
╭───────────────╮
💌 جهت هماهنگی و اطلاعات بیشتر:
🆔 @SS24SS
╰───────────────╯
༺𐙚༻ 𓆩♡𓆪 ༺𐙚༻
هدایت شده از ERroR
"آخرین وعده ی عشق " p.2
آرام دستم را روی شیشهی سرد پنجره گذاشتم و به قطرههایی خیره شدم که بیصدا راه خود را میان شیشه پیدا میکردند.
هر قطره، شبیه خاطرهای بود که از گوشهی ذهنم میگذشت و پیش از آنکه بتوانم نگهش دارم، در تاریکی شب گم میشد.
چشمهایم را بستم؛ اما مگر میشد از خاطرهای گریخت که در قلب آدم خانه کرده باشد؟
دوباره خودم را میان آن مزرعه دیدم؛ جایی که عطر خاک بارانخورده با نسیم درهم آمیخته بود.
و او...
با همان نگاه آرامی که هنوز پس از این همه مدت، قلبم را بیقرار میکرد.
آن روز نمیدانستم بعضی نگاهها، آغاز قصهای هستند که پایانش را اشک مینویسد.
لبخند محوی روی لبانم نشست، اما دلم سنگینتر از آن بود که شادی را باور کند.
دلم برای روزهایی تنگ شده بود که هنوز نمیدانستم قرار است از دستشان بدهم.
چه تلخ است آدم قدر لحظهای را بداند که دیگر برای بازگرداندنش دیر شده است.
صدای باران همچنان میآمد و من میان گذشته و آینده، در جایی بینام از دلتنگی ایستاده بودم.
کاش آن شب میدانستم بعضی دیدارها، پیش از آنکه آغاز یک عشق باشند، مقدمهی یک وداعاند...
آمار ۳۸۰ پارت سه رو میزارم🙂🙃
@AvaBaran106255653563470
هدایت شده از ERroR
"آخرین وعده ی عشق " p.2
آرام دستم را روی شیشهی سرد پنجره گذاشتم و به قطرههایی خیره شدم که بیصدا راه خود را میان شیشه پیدا میکردند.
هر قطره، شبیه خاطرهای بود که از گوشهی ذهنم میگذشت و پیش از آنکه بتوانم نگهش دارم، در تاریکی شب گم میشد.
چشمهایم را بستم؛ اما مگر میشد از خاطرهای گریخت که در قلب آدم خانه کرده باشد؟
دوباره خودم را میان آن مزرعه دیدم؛ جایی که عطر خاک بارانخورده با نسیم درهم آمیخته بود.
و او...
با همان نگاه آرامی که هنوز پس از این همه مدت، قلبم را بیقرار میکرد.
آن روز نمیدانستم بعضی نگاهها، آغاز قصهای هستند که پایانش را اشک مینویسد.
لبخند محوی روی لبانم نشست، اما دلم سنگینتر از آن بود که شادی را باور کند.
دلم برای روزهایی تنگ شده بود که هنوز نمیدانستم قرار است از دستشان بدهم.
چه تلخ است آدم قدر لحظهای را بداند که دیگر برای بازگرداندنش دیر شده است.
صدای باران همچنان میآمد و من میان گذشته و آینده، در جایی بینام از دلتنگی ایستاده بودم.
کاش آن شب میدانستم بعضی دیدارها، پیش از آنکه آغاز یک عشق باشند، مقدمهی یک وداعاند...
آمار ۳۸۰ پارت سه رو میزارم🙂🙃
@AvaBaran106255653563470
هدایت شده از ꒰ྀི ≧ᵕ ≦ ꒱ྀི
عملبهقولمون
این ویدیو همراه با توضیحاتش گذاشته میشه!!!
آمار الانــــمون
آماری که خز مــیشه
دیلی/من
@Rosesadati
@Rosesadati
@Rosesadati
@Rosesadati
@Rosesadati
@Rosesadati
@Rosesadati
هرکی بیاد یه پک استیکر و گیف میدم