ما یه جمعیت زیادی رفتیم راهپیمایی
شما از پنجره هاتون اومدین شعار دادین و تا هلی شات دیدین ترسیدین و رفتین تو خونه هاتون
ما با هم فرق داریم:)🕶✌️
برایت مینویسم عزیزکقلبمن ..
چون نوشتن دوای ِ درد منیست که شبانه، منتظر صدای ِ کلیدت بودم تا از خوشحالي برایت چای بریزم و
به رخِ معصومت بنگرم ، الآن ، کدام کلید دَر
خانهام را باز میکند؟! ، وقتی تو ، همانشب ، دقیقا همان شب ، با دست ِ های من ، دنیایت را بُردی ...
دنیایم ، دیگر چشمهایت نیست ، که وقتی به آنها نگاه کنم امیدی در من، بگوید: ‹بلندشو! الان وقتش نیست› .
یا ، وقتی لباس ِ خاکی و سبز رنگترا در قدوبالایِ رشیدت میبینم ، جان به جانانم میپیوندد ؛ اما . کجاست؟!
کجاست آن قدِ رشید و رعـنا؟! کجاست لباس های خاکي و سبز رنگت؟!
از تو برایِ من ، فقط یادگار باقی مانده ، تو برایم نماندی ، ساعت ، عطر ، لباس ، فیلم و عکس ، همه و همه را کنار هم میچینم ، کنار میآیم با نبودنت که رفتی ..
اما ، سفره ی شامی را که در وسط خانه پهن است را پیش ِ کدام منطق ِ قلبم بگذارم؟! ، یا پیام هایی که همین چند دقیقه پیش برایم نوشته بودی : دوستَت دارم!
یا ، کمد ِ لباس هایت را که بوی ادکلن مردانهات ، خاطرات ِ قدیمیمان را یادم میآورد .
خندههایمان در کوچهپسکوچه های ِ شهر ، دوست داشتن های ِ کوچک ِ مان ، تو بگو ، چه کسی به صورت ِ زیبایت حسادت کرد؟!
ایناست دنیایی که با لبخندت زیبایش میکردی و منِ آسودهخاطر فکرمیکردم چقدر دنیا هنوزهم زیباست؛
اما ، وجود ِ تو ، مرا دلخوش به این زندگی میکرد، و همین نصفهشب ها ، در گوشهای از خانه ، من مانده ام و عکس ها و فیلم هایت ، تو نیستی ، دنیایت شهادت بود ، دنیایم وسایل و زمانیست که تورا از من گرفتند
آرام بخواب مرد ِ روز های ِ سخت ِ من !
آرام بخواب عزیزک ِ قلب ِ من ، آرام بخواب . .
خیلی زود تو رو از من گرفتن:))😭😭
عزیزم توخیلی جوانی بمان. .