تو مشهد که با ریحان داشتیم میرفتیم هتلشون یه مرده اومد وایساد جلوم گفت آبجی چاقوی زنجانه ببین چه خوبه چه تیزه بخر
سید خانوم🇵🇸'!
چون فردا ذبح انسان داریم دوستان .
البته اگر قبل از اون مرتیکه چشم آبی خودم سر امتحان ذبح نشم 🤡🤣
صبح یجوری آروم و در سکوت آماده میشدم برم امتحان که یه لحظه احساس دختر فراری بودن بهم دست داد .
رسما رفتیم وسط لونهء گربه ها براشون ایجاد مزاحمت کردیم و نشستیم بینشون امتحان میدیم و برگه پر میکنیم