eitaa logo
آسِیدابرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه*بدون دخالت عقل. اینجا؟ازدَردهای حق*میگیم؛ . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید. +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •کپی؟ سنجاق .. +رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
👀🔍 عزیز‌من ، حالا اگه سوالی تو ذهنت هست بفرما : https://eitaa.com/dakedel [ ناشناس ] + فقط عجله نکن .. ! 🫂
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خب‌احمـــــق! هدف همین بوده .. . | @seyedebram |
« 17 » _ حضرت علی اکبر ؛ شبیه ترین انسان به پیامبر.. ! | @seyedebram |
📜 قسمت هفدهم: جوانان بنی‌هاشم؛ وقتی نوبت خانواده امام رسید... رفیق! تا اینجای عاشورا... بیشتر یاران امام... یکی‌یکی آسمونی شدن...🥀 :) حالا... میدون تقریباً خالی شده بود... تعداد مدافع‌های خیمه‌ها... لحظه‌به‌لحظه کمتر می‌شد... اینجا بود... که نگاه‌ها... به سمت خیمه بنی‌هاشم برگشت... 👀 رفیق ! یه سؤال... چرا امام از اول... جوان‌های خانواده خودش رو به میدان نفرستاد؟ مگه اونا کمتر از بقیه بودن؟ نه... اتفاقاً... عزیزترین آدم‌های زندگی امام بودن... امام نمی‌خواست کسی بگه: «اول بقیه رو فرستاد... خانواده خودش رو نگه داشت...» نه... و از اون طرف... نمی‌خواست هم کسی بگه: «اول خانواده خودش رو فرستاد و یارانش رو سپر کرد...» برای همین... تا وقتی یاران بودن... اجازه داد اول اونا به میدان برن. این یعنی... عدالت... و احترام به همه کسانی که با اختیار کنار امام ایستاده بودن. ⛺ داخل خیمه‌ها... جوان‌های بنی‌هاشم... ! لحظه‌به‌لحظه منتظر اجازه بودن... هیچ‌کس دنبال موندن نبود... همه... دنبال رفتن بودن... 💎 رفیق... این شاید عجیب‌ترین صف تاریخ باشه... اینجا... همه برای زنده موندن صف نکشیدن... برای فدا شدن... از هم سبقت می‌گرفتن... 👤 اولین کسی که از بنی‌هاشم اجازه میدان خواست... علی‌اکبر(ع) نبود! برخلاف چیزی که توی بعضی فیلم‌ها دیده می‌شه...🚷 در بسیاری از منابع تاریخی، نخستین شهید از بنی‌هاشم علی بن مسلم بن عقیل یا چند تن از فرزندان مسلم بن عقیل معرفی شده‌اند و پس از آنان دیگر جوانان بنی‌هاشم به میدان رفتند. ؛ حالا ؛ ترتیب دقیق همه شهدا در منابع یکسان نیست، اما اصل ماجرا روشن است؛ جوانان خاندان امام، یکی پس از دیگری با اجازه ایشان راهی میدان شدند. رفیق. ! یادت هست ؟ مسلم بن عقیل... چند هفته قبل... توی کوفه شهید شد؟ حالا... فرزندش... اومده بود... تا راه پدرش رو ادامه بده... علی بن مسلم... جوان بود... اما دلش... اندازه یه کوه بزرگ... وقتی از امام اجازه خواست... امام چند لحظه... به چهره‌اش نگاه کرد... شاید... چهره مسلم... جلوی چشمش اومد... همون مسلمی که... تنها توی کوچه‌های کوفه جنگید... و شهید شد... امام ! اجازه داد... جوان... با احترام... دست امام رو بوسید... از اهل‌بیت خداحافظی کرد... و آروم... به سمت میدان رفت... رفیق... تصور کن... یه مادر... داره پسرش رو نگاه می‌کنه... می‌دونه... دیگه برنمی‌گرده... اما... به خاطر خدا... جلوی رفتنش رو نمی‌گیره... ! ❤️‍🔥 این صحنه‌ها... فقط با عشق به خدا قابل فهمه... ⚔️علی بن مسلم... دلیرانه جنگید... تا آخرین نفس... از امامش دفاع کرد... و سرانجام... به پدر شهیدش پیوست... بعد از او 👀 یکی‌یکی... فرزندان عقیل... جعفر... عبدالله... محمد... و دیگر جوانان بنی‌هاشم... اجازه میدان خواستن... هر بار... امام با چشمانی پر از اشک... اما دلی سرشار از ایمان... اون‌ها رو بدرقه می‌کرد... رفیق ! اینجا یه نکته خیلی مهمه... امام حسین(ع)... هیچ‌وقت کسی رو مجبور به شهادت نکرد... همه... خودشون... با اختیار... انتخاب کردن... عاشورا... داستان اجبار نیست... داستان انتخابه... 📖 قرآن می‌فرماید: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» «ما راه را به انسان نشان دادیم؛ او خودش انتخاب می‌کند که سپاسگزار باشد یا ناسپاس.» 📖 سوره انسان، آیه ۳ 💎 تلنگر امشب رفیق... ارزش یک انتخاب... وقتی معلوم می‌شه... که آدم... حقِ انتخابِ دیگه‌ای هم داشته باشه... جوان‌های بنی‌هاشم... می‌توانستن... نرن... اما انتخاب کردن... که کنار امامشون بایستن... | @seyedebram |
حالا ! رسیدیم به یکی از سوزناک‌ترین لحظه‌های عاشورا ⏱ :) لحظه‌ای که... حضرت علی‌اکبر(ع)... جلو اومد... و گفت: «پدر جان... اجازه می‌دید من برم؟» همه می‌دونستن... این سؤال... چقدر برای امام سخته... 👤 علی‌اکبر... جوانی حدود ۱۸ تا ۲۵ ساله بود؛ مورخان درباره سن دقیقش اختلاف نظر دارن. اما درباره یه چیز... همه هم‌نظرن... اون... از نظر چهره... اخلاق... رفتار... و حتی لحن صحبت... از همه... به پیامبر اکرم(ص) شبیه‌تر بود... 📖 امام حسین(ع) درباره او فرمود: 🗣️ «هر وقت دلتنگ پیامبر می‌شدیم... به چهره علی‌اکبر نگاه می‌کردیم...» یعنی... دیدن علی‌اکبر... یادآور رسول خدا بود... رفیق ! فکر کن... امام... قراره کسی رو بدرقه کنه... که با دیدنش... یاد پدربزرگش پیامبر می‌افتاد... این فقط بدرقه یک پسر نبود... انگار... داشت دوباره با خاطرات پیامبر خداحافظی می‌کرد... امام... چند لحظه... به چهره پسرش نگاه کرد... سکوت کرد... اشک در چشمانش جمع شد... اما... اجازه داد... چون... در راه خدا... بین فرزند خودش... و دیگران... فرقی نمی‌گذاشت... علی‌اکبر ! دست پدر رو بوسید... با عمه زینب(س)... با خواهرها... و با اهل‌بیت خداحافظی کرد... هیچ خداحافظی‌ای... مثل این خداحافظی نبود... 🐎 ؛ علی‌اکبر ! سوار بر اسب شد... به سمت میدان حرکت کرد... دشمن... وقتی او را دید... لحظه‌ای مبهوت ماند... جوانی رعنا... با چهره‌ای نورانی... و هیبتی شبیه پیامبر... ⚔️ وقتی وارد میدان شد... با صدای بلند خودش را معرفی کرد... و شجاعانه جنگید... گمورخان نوشته‌اند که او نبردی دلیرانه داشت و گروهی از سپاه دشمن را از پا درآورد. اما... تعداد دشمن... پایان نداشت... هوا ؛ ☀️☁️ خیلی گرم شده بود... تشنگی... رمق از بدن‌ها می‌گرفت... علی‌اکبر... برای لحظه‌ای... به سمت خیمه‌ها برگشت... و به پدر گفت: «پدر جان... تشنگی... توانم را گرفته...» این یکی از سخت‌ترین لحظه‌های عاشوراست : )) امام... نه آبی داشت... نه راهی برای آوردن آب... اما... دلش نمی‌خواست پسرش... ناامید برگرده... امام او را در آغوش گرفت...🫂 ! و فرمود: «پسرم... صبر کن... به‌زودی... جدّت رسول خدا... تو را سیراب خواهد کرد... نوشیدنی‌ای که بعد از آن... دیگر هرگز تشنه نخواهی شد...» 💎 رفیق... این جمله... فقط برای آروم کردن علی‌اکبر نبود... امام... به وعده خدا... یقین داشت... ⚔️ علی‌اکبر... دوباره به میدان برگشت... این بار... دیگه کسی نمی‌توانست جلویش را بگیرد... دشمن... از هر طرف... او را محاصره کرد... و سرانجام... با ضربه‌های پیاپی... او را به شهادت رساند... 💔 نقل شده است... آخرین جمله‌ای که از علی‌اکبر شنیده شد... این بود: «پدر جان... سلام بر تو...» امام حسین(ع)... با شتاب... خودش را به پیکر پسر رساند... 🙂 وقتی کنار او نشست... صورتش را روی صورت علی‌اکبر گذاشت... و با اندوه فرمود: 🗣️ «بعد از تو... خاک بر سر دنیا...» مورخان نقل کرده‌اند که شهادت علی‌اکبر، از جان‌سوزترین مصیبت‌های عاشورا برای امام بود. 🌍 رفیق ! از اینجا به بعد... دیگه فقط یاران امام شهید نمی‌شن... اعضای خانواده‌اش... جگرگوشه‌هاش... و عزیزترین آدم‌های زندگیش... یکی‌یکی... به آسمون میرن... و داغ عاشورا... سنگین‌تر و سنگین‌تر می‌شه... 📖 قرآن می‌فرماید: «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» «به شکیبایان بشارت بده.» 📖 سوره بقره، آیه ۱۵۵ 💎 تلنگر امشب رفیق... گاهی... سخت‌ترین امتحان زندگی... از دست دادن چیزیه... که بیشتر از همه دوستش داری... اما اگر خدا رو... بیشتر از همه دوست داشته باشی... حتی اون امتحان رو هم... با سربلندی پشت سر می‌ذاری... ! 📝 خلاصه قسمت هفدهم ✅ حضرت علی‌اکبر(ع)، شبیه‌ترین فرد به پیامبر(ص) بود. ✅ امام با اندوه، اما با رضایت الهی، به او اجازه میدان داد. ✅ علی‌اکبر با شجاعت جنگید و پس از تحمل تشنگی شدید به شهادت رسید. ✅ امام بر بالین فرزندش حاضر شد و با اندوه فراوان او را بدرقه کرد. ✅ شهادت علی‌اکبر، آغاز مصیبت‌های سنگین‌تر برای خاندان امام حسین(ع) بود. 🎯 درس مهم این قسمت رفیق... گاهی آدم فکر می‌کنه... عشق... یعنی نگه داشتن... اما عاشورا یادمون می‌ده... بعضی وقت‌ها... عشق واقعی... یعنی حاضر باشی... عزیزترین دارایی‌ات رو... در راه حقیقت تقدیم کنی... و هیچ‌وقت... حقیقت رو... فدای علاقه‌های شخصی نکنی... +قسمت بعدی میریم سراغ تازه دامادِکربـــلا :) 💔 . | @seyedebram |
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۵ ثانیه از قاب های تکرار نشدنی.. ! | @seyedebram |
پروفایلاتون.. .
دلتونو خون کنم ؟
« اللهم الرزقنا شهادة »