eitaa logo
آسِیدْاِبرآهیم؛
1.8هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
1.8هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه*بدون دخالت عقل. اینجا؟ازدَردهای حق*میگیم؛ . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید. +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •کپی؟ سنجاق .. +رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
ی چی بگم؟
هیچی‌همین‌ (: | @seyedebram |
نه تنها سینما ، بلکه در فضای مجازی ! ؛ نه تنها آن زمان، بلکه همین الان ! ؛ هنوز‌ در‌ فضای‌مجازی ی‌ عده مریض ذهنی از او به با این جملات یاد می کنند: _ نهار هم خوردید ؟ نخوردید من بخورم! _ بهتون نهار دادند ؟ به من دادن ! _ رئیسیِ‌گشنه ! _ رئیس جمهوری که دغدغه اش نهار بود ! و... . به والله که خدا ازتون نمی گذره ! . +Sh | @seyedebram |
پروفایل آوردم براتون الزامی واس همه 💀🕶 !
الزامی‌واس‌فداییان‌آق‌سیدمجتبی ! 💀🕶 . | @seyedebram |
هر کی نزاره ، خدا موشکش کنه 🙂😂
فور بزنید حمایت میکنم | @hadisehshirii
« 19 الی 21 » _ زمینِ‌کربـــــــــــلا بستــــــــــــــــنِ‌آب تشنگیِ‌کودکان | @seyedebram |
🏴 از مدینه تا نیزه 📜 قسمت نوزدهم: سرزمین کربلا، بستن آب و آغاز تشنگی .. ؛ 🌵 کاروان امام حسین(ع) در دوم محرم سال ۶۱ هجری به سرزمینی رسید که نامش کربلا بود ! فرمانده سپاه دشمن، حر بن یزید، اجازه ادامه مسیر را نداد و امام همان‌جا فرود آمد . . . امام وقتی نام آن سرزمین را شنید، فرمود : «اینجا محل فرود ما، محل ریخته شدن خون ما و محل دفن ماست.» یاران خیمه‌ها را برپا کردند و کاروان در همان سرزمین مستقر شد .. ⛺️ ! طبق نقل‌های تاریخی 📜 ؛ امام حسین(ع) زمین کربلا را از صاحبانش خرید .. یا بهای آن را پرداخت ! و از آنان خواست پس از این حادثه، زائران را راهنمایی و از آنان پذیرایی کنند ! به همین دلیل، این شبهه که «امام بدون اجازه در زمین دیگران ماند» درست نیست ! 🚫 چند روز بعد⏳ سپاه عمر بن سعد با هزاران نفر وارد کربلا شد .. و اطراف خیمه‌ها را محاصره کرد ! ⛓ هر روز نیروهای بیشتری به سپاه دشمن اضافه می‌شدند .. تا جایی که یاران امام در برابر جمعیتی بسیار بزرگ قرار گرفتند ! در هفتم محرم، عبیدالله بن زیاد دستور داد راه دسترسی امام و یارانش به رود فرات بسته شود 🌊 ! گروهی از سربازان کنار رودخانه مستقر شدند تا اجازه ندهند حتی یک مشک آب به خیمه‌های امام برسد .. 🌧 ! از آن لحظه، تشنگی کم‌کم بر خیمه‌ها سایه انداخت .. ابتدا آب ذخیره‌شده تمام شد، بعد صدای گریه کودکان بلند شد ! لب‌هایشان خشک شده بود و مدام می‌گفتند: «العطش... العطش...» «آب... آب...» امام و یارانش چند بار تلاش کردند آب تهیه کنند، اما محاصره بسیار شدید بود و دشمن راه را بسته بود ... هر ساعت که می‌گذشت، تشنگی بیشتر می‌شد؛ نه فقط برای رزمندگان، بلکه برای زنان، کودکان و حتی شیرخواره‌ای که هنوز چند ماه بیشتر از عمرش نگذشته بود . . . (: از همین‌جا بود که یکی از تلخ‌ترین فصل‌های عاشورا آغاز شد ! فصلی که در آن، تشنگی به یکی از ماندگارترین نمادهای‌کربلا تبدیل شد .... و زمینه را برای مأموریت حضرت عباس(ع) و حوادث بعدی فراهم کرد :) | @seyedebram |