eitaa logo
آسِیدابرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.2هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه* بدون دخالت عقل ؛ اینجا؟ازدَردهای حق* میگیم . . . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید . +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •دزدی‌ازدل ؟ + رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
حرومزاده . . | @seyedebram |
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مارا‌نخواستی .. زورکه‌نیست : ) | @seyedebram |
اینقدربامعرفت‌اخه ؟ رزق‌بارونمون‌کردیدکه : ) | @seyedebram |
« ۱۱۸ ♥️ » ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . . در سفر ونزوئلا جزء تیم آقای رئیسی بودم بنا بود از همان جا بروند یکاراگوئه و كوبا ! دوست داشتم بقیه ی سفر را کنار رئیس جمهور باشم .. و مباحث فرهنگی را با طرف های گفت وگو از نزدیک مطرح کنم ! کارمان که در ونزوئلا تمام شد دوستان همراه گفتند: « شما دیگه کار خاصی ندارید اگر می خواید برگردید ایران . » خوشم نیامد از حرفشان ! بدون آنکه فرصت شود به حاج آقا خبر بدهم با اولین پرواز برگشتم تهران .. شب حوالی ساعت هشت تلویزیون تیم دولت را نشان میداد که تازه وارد فرودگاه امام شده بودند و آقای رئیسی درباره ی دستاوردهای سفر توضیح میداد میشناختمش ! میدانستم چه قلب رئوفی دارد . . دلش نمی آمد کسی ذره ای دل خوری داشته باشد ! به خانمم گفتم: حاج آقا ده دقیقه ی دیگه با من تماس میگیره ! ده دقیقه بعد زنگ زد که « چرا برگشتی؟ من دوست داشتم توی این سفر باشی ! نباید بدون خداحافظی از من میومدی . . » ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ [ راوی محمد مهدی اسماعیلی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی منبع: گفت و گوی خبری شبکه خبر دوشنبه ۳۱) اردیبهشت۱۴۰۳ ] . . | @seyedebram |
زوم‌کن : )
، چجوری شروع شد ؟ [ سفر در یک شب . 🌏⏳ ! ]
قسمت چهارم ؛ سفر در یک شب از مسجدالحرام تا سدرةالمنتها 🪐 ! بعد از آن همه سنگ‌باران و تنهاییِ طائف، خداوند خواست با بزرگ‌ترین هدیه، دل پیامبر را آرام کند ! نازل شد: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى » یعنی: «منزّه است آن کسی که بنده‌اش را یک شب، از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد » خدا به جبرئیل فرمان داد تا بیاید و پیامبر را برای یک سفر آسمانی آماده کند ☁️☀️ ! جبرئیل آمد با مرکبی به اسم «بُراق» سفیدتر از شیر و سریع‌تر از باد ! هر قدمش به اندازه‌ی دورترین نقطه‌ی افق بود . . پیامبر سوار شد و در یک چشم‌برهم‌زدن، از مکه به بیت‌المقدس (مسجدالاقصی) رسید ! آنجا 📍 پیامبر جلو ایستاد و به تمام پیامبرانِ پیشین (از آدم تا عیسی) نماز جماعت خواند 🌙 ⚓ این یعنی اسلام، ادامه‌ی همان راهِ یکتاپرستی است؛ نه دینِ تازه‌ای ! از بیت‌المقدس، یک نردبان نورانی به نام «معراج» از آسمان آویزان شد . . جبرئیل و محمد شروع کردند به بالا رفتن از آسمان‌ها . . ☁️ 🌀 آسمان اول: به آدمِ پدرِ همه رسیدند 📜 آدم به پیامبر گفت: «خوش آمدی، ای برادر و پیامبر بزرگوار! » 🌀 آسمان دوم: عیسی و یحیی (زکریا) را دید که از رحمت خدا می‌گفتند 🌀 آسمان سوم: یوسفِ زیبارو را دید که در میان جمعی از فرشتگان نشسته بود 🌀 آسمان چهارم: ادریس را دید که مقام رفیعی داشت 🌀 آسمان پنجم: هارون (برادر موسی) را دید 🌀 آسمان ششم: موسی کلیم‌الله را دید که با خدا حرف می‌زد 🌀 آسمان هفتم: ابراهیم خلیل‌الله را دید که به در بهشت تکیه داده بود رسیدند به جایی به اسم «سدرةُالمنتها» 🌳 ! یک درختِ بی‌نهایت بزرگ نورانی که حتی فرشته‌ها هم از آن بالاتر نمی‌روند . . آنجا، رودخانه‌هایی از شیر و عسل و شرابِ طهور جاری بود : ) در همین نقطه، خداوند بزرگ‌ترین هدیه را به امت پیامبر داد: حکم نمازهای پنج‌گانه واجب شد ! در ابتدا، خداوند پنجاه رکعت نماز در شبانه‌روز دستور داد ! پیامبر پایین می‌آمد که به حضرت موسی رسید . . موسی پرسید: «خدا برای امتت چند نماز واجب کرد؟» پیامبر گفت: «پنجاه رکعت » موسی که تجربه‌ی بنی‌اسرائیل را داشت، گفت: «برگرد پیش خدا و تخفیف بگیر! امت تو طاقت پنجاه رکعت را ندارند.» پیامبر رفت و برگشت بین خدا و موسی ! از پنجاه به چهل، به سی، به بیست، به ده، و در نهایت به پنج رسید . . در آخرین برگشت، خداوند فرمود: « پنج رکعت واجب است، اما اجرش پنجاه تا حساب می‌شود » پیامبر گفت: «خدایا، شکرت که بر امتم آسان گرفتی ! 🤍» فردای آن شب، پیامبر برگشت مکه و ماجرا را برای مردم تعریف کرد ! اما مردمِ قریش مسخره‌اش کردند و گفتند: «یک شبه تا بیت‌المقدس و آسمان‌ها؟ این شدنی نیست! » حتی بعضی از مسلمانانِ ضعیف‌ایمان هم شک کردند . . 🧠 ! یکی از مشرکان به نام ابوجهل آمد و گفت: «محمد! اگر راست می‌گویی، یک توصیف از بیت‌المقدس برایمان بگو » پیامبر با دقت، تمام درها و پنجره‌ها و حتی جای پاهایش را دقیقاً توصیف کرد . . 🗳 بعد هم گفت: «در راه برگشت، کاروانی از قریش را در فلان بیابان دیدم که شترشان گم شده بود.» چند روز بعد، کاروان وارد مکه شد و همه‌ی حرف‌های پیامبر، عیناً درست از آب درآمد . . اما دل سنگ‌های قریش، باز هم نرم نشد و گفتند: «این جادوگری بیشتر نیست!» تلنگرهای این قسمت چیه ؟ خداوند در سخت‌ترین لحظات، نه با شکنجه، بلکه با معجزه و اکرام، پیامبرش را سربلند کرد ! ✨ نماز، هدیه‌ی آسمانی و بالاترین وسیله‌ی ارتباط انسان با خداست؛ نه یک عادتِ روزمره . . 🧠 حضرت موسی با تجربه‌ی هزاران ساله، به پیامبر یاد داد که دین، دینِ تدریج و آسانی است؛ نه سخت‌گیریِ بی‌حساب ! 🔄 این رفت و برگشتِ بین خدا و موسی، یک پیام دارد: خداوند خواهان رفع تکلیفِ سخت از امت است، به شرطی که بنده‌اش میانجی‌گری کند. 🌱 برخی با دیدن معجزات، باز هم انکار می‌کنند؛ ایمان، مسأله‌ی چشم و گوش نیست، مسأله‌ی دل است. منتظر قسمت بعدی باش . .👀 | @seyedebram |
نظرات تون برام ارزشمند ☁️🌿 ! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ra5144&btn=دَکِه.دل
فعالیت‌های‌مغزم‌هم‌اکنون :