قسمت چهارم ؛
سفر در یک شب
از مسجدالحرام تا سدرةالمنتها 🪐 !
بعد از آن همه سنگباران و تنهاییِ طائف، خداوند خواست با بزرگترین هدیه، دل پیامبر را آرام کند !
نازل شد:
«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ
لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى »
یعنی:
«منزّه است آن کسی که بندهاش را یک شب،
از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد »
خدا به جبرئیل فرمان داد تا بیاید و پیامبر را برای یک سفر آسمانی آماده کند ☁️☀️ !
جبرئیل آمد با مرکبی به اسم «بُراق»
سفیدتر از شیر و سریعتر از باد !
هر قدمش به اندازهی دورترین نقطهی افق بود . .
پیامبر سوار شد و در یک چشمبرهمزدن، از مکه به بیتالمقدس (مسجدالاقصی) رسید !
آنجا 📍
پیامبر جلو ایستاد و به تمام پیامبرانِ پیشین (از آدم تا عیسی) نماز جماعت خواند 🌙
⚓ این یعنی اسلام، ادامهی همان راهِ یکتاپرستی است؛ نه دینِ تازهای !
از بیتالمقدس، یک نردبان نورانی به نام «معراج» از آسمان آویزان شد . .
جبرئیل و محمد شروع کردند به بالا رفتن از آسمانها . . ☁️
🌀 آسمان اول: به آدمِ پدرِ همه رسیدند
📜 آدم به پیامبر گفت:
«خوش آمدی، ای برادر و پیامبر بزرگوار! »
🌀 آسمان دوم: عیسی و یحیی (زکریا) را دید که از رحمت خدا میگفتند
🌀 آسمان سوم: یوسفِ زیبارو را دید که در میان جمعی از فرشتگان نشسته بود
🌀 آسمان چهارم: ادریس را دید که مقام رفیعی داشت
🌀 آسمان پنجم: هارون (برادر موسی) را دید
🌀 آسمان ششم: موسی کلیمالله را دید که با خدا حرف میزد
🌀 آسمان هفتم: ابراهیم خلیلالله را دید که به در بهشت تکیه داده بود
رسیدند به جایی به اسم «سدرةُالمنتها» 🌳 !
یک درختِ بینهایت بزرگ نورانی که حتی فرشتهها هم از آن بالاتر نمیروند . .
آنجا، رودخانههایی از شیر و عسل و شرابِ طهور جاری بود : )
در همین نقطه، خداوند بزرگترین هدیه را به امت پیامبر داد:
حکم نمازهای پنجگانه واجب شد !
در ابتدا، خداوند پنجاه رکعت نماز در شبانهروز دستور داد !
پیامبر پایین میآمد که به حضرت موسی رسید . .
موسی پرسید:
«خدا برای امتت چند نماز واجب کرد؟»
پیامبر گفت: «پنجاه رکعت »
موسی که تجربهی بنیاسرائیل را داشت، گفت:
«برگرد پیش خدا و تخفیف بگیر! امت تو طاقت پنجاه رکعت را ندارند.»
پیامبر رفت و برگشت بین خدا و موسی !
از پنجاه به چهل،
به سی،
به بیست،
به ده،
و در نهایت به پنج رسید . .
در آخرین برگشت، خداوند فرمود:
« پنج رکعت واجب است،
اما اجرش پنجاه تا حساب میشود »
پیامبر گفت:
«خدایا، شکرت که بر امتم آسان گرفتی ! 🤍»
فردای آن شب، پیامبر برگشت مکه و ماجرا را برای مردم تعریف کرد !
اما مردمِ قریش مسخرهاش کردند و گفتند: «یک شبه تا بیتالمقدس و آسمانها؟
این شدنی نیست! »
حتی بعضی از مسلمانانِ ضعیفایمان هم شک کردند . . 🧠 !
یکی از مشرکان به نام ابوجهل آمد و گفت:
«محمد! اگر راست میگویی،
یک توصیف از بیتالمقدس برایمان بگو »
پیامبر با دقت، تمام درها و پنجرهها و حتی جای پاهایش را دقیقاً توصیف کرد . . 🗳
بعد هم گفت: «در راه برگشت، کاروانی از قریش را در فلان بیابان دیدم که شترشان گم شده بود.»
چند روز بعد، کاروان وارد مکه شد و همهی حرفهای پیامبر، عیناً درست از آب درآمد . .
اما دل سنگهای قریش، باز هم نرم نشد و گفتند:
«این جادوگری بیشتر نیست!»
تلنگرهای این قسمت چیه ؟
خداوند در سختترین لحظات، نه با شکنجه، بلکه با معجزه و اکرام، پیامبرش را سربلند کرد ! ✨
نماز، هدیهی آسمانی و بالاترین وسیلهی ارتباط انسان با خداست؛ نه یک عادتِ روزمره . .
🧠 حضرت موسی با تجربهی هزاران ساله، به پیامبر یاد داد که دین، دینِ تدریج و آسانی است؛ نه سختگیریِ بیحساب !
🔄 این رفت و برگشتِ بین خدا و موسی، یک پیام دارد: خداوند خواهان رفع تکلیفِ سخت از امت است، به شرطی که بندهاش میانجیگری کند.
🌱 برخی با دیدن معجزات، باز هم انکار میکنند؛ ایمان، مسألهی چشم و گوش نیست، مسألهی دل است.
منتظر قسمت بعدی باش . .👀
| @seyedebram |
نظرات تون برام ارزشمند ☁️🌿 !
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ra5144&btn=دَکِه.دل
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بهجاینقلنباتموشکریخت . .
| @seyedebram |
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وجامعهرسانه
تاابددلتنگاینقابخواهدماند !
| @seyedebram |
خب خب
یک برنامه کوچولو دیگه هم به برنامه های چنل اضافه میشه 👀✨
« روایتشاهُرعیت 🎩 ! » از چنل آسیدابراهیم .
ـ از این به بعد قرار هست در روز های [ یکشنبه _ پنجشنبه ]
▫️ حالا چرا همچین روایتی 🥉 ؟
چون قراره با پهلوی جماعت با دید علمی آشنا بشیم 🕶 !
_ این کتاب از زبون بزرگای غربی هست پس قراره از زبون خودشون بخونیم 🗽 !
[ براساسکتابخدازاده 📚]
+ خوشحال میشم همتون جهت آگاهی بخونید 👀
| @seyedebram |
تمنای وفاداری مرا هرگز نبود از تو
ولی ای بی وفا از بی وفا هم انتظاری هست ..
| @seyedebram |