eitaa logo
آسِیدابرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
2.1هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه* بدون دخالت عقل ؛ اینجا؟ازدَردهای حق* میگیم . . . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید . +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •دزدی‌ازدل ؟ + رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به‌جای‌نقل‌نبات‌موشک‌ریخت . . | @seyedebram |
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وجامعه‌رسانه‌ تا‌ابد‌دلتنگ‌این‌قاب‌خواهد‌ماند ! | @seyedebram |
ـ 👀💸 ـ
خب خب یک برنامه کوچولو دیگه هم به برنامه های چنل اضافه میشه 👀✨ « روایت‌شاهُ‌رعیت 🎩 ! » از چنل آسیدابراهیم . ـ از این به بعد قرار هست در روز های [ یکشنبه _ پنجشنبه ] ▫️ حالا چرا همچین روایتی 🥉 ؟ چون قراره با پهلوی جماعت با دید علمی آشنا بشیم 🕶 ! _ این کتاب از زبون بزرگای غربی هست پس قراره از زبون خودشون بخونیم 🗽 ! [ براساس‌کتاب‌خدازاده 📚] + خوشحال میشم همتون جهت آگاهی بخونید 👀 | @seyedebram |
تمنای ‌وفاداری مرا هرگز نبود از تو ولی ای بی وفا از بی وفا هم انتظاری هست .. | @seyedebram |
قسمت پنجم ؛ بیعتِ عقبه، توطئه‌ی شبانه و فرار از چنگال مرگ ! بعد از معراج و فشاری که قریش آورد، پیامبر فهمید دیگه تو مکه برایش جایی نیست . . 🧭 ولی خدا یه شهرو براش آماده کرده بود به اسم «یثرب» که بعداً شد «مدینهالنبی» ! 🏜️ یثرب یه جایِ کشاورزی و خرمایی بود، با دو قبیله‌ی بزرگ «اوس» و «خزرج» که تا چند سال پیش با هم جنگِ خونین داشتند . . اما حالا خدا دلشون رو نرم کرده بود تا منتظر یه منجی باشند : ) 📜 سال دوازدهم بعثت، موقع حج، شش نفر از مردم یثرب میان مکه ! پیامبر با اون‌ها روبرو میشه و دعوتش رو میگه آن شش نفر یهویی ایمان میارن و میگن: «ما برمی‌گردیم به یثرب، مردم رو آماده می‌کنیم » این شد بیعتِ اولِ عقبه؛ یک قرار مخفیانه که خبرش به قریش نرسید ! 🌪️ سال بعدش (سیزدهم بعثت)، یک کاروانِ بزرگتر از یثرب میاد برای حج ! تعدادشون میشه ۷۳ مرد و ۲ زن (که اون دو زن، «نسیبه» و «اسماء» بودن، دو تا شیرزنِ تاریخ! ) شبِ سیزدهم، مخفیانه میرن به دره‌ی «عقبه» (یه جای دور از چشم قریش) ! پیامبر هم با عمویش عباس میاد اونجا .. عباس اولش میگه: «ا ی مردمِ یثرب! این پسرِ برادرم، عزیزِ قبیله‌ی ماست. اگر می‌خواهید ازش حمایت کنید که بله، اما اگر می‌خواهید تنها بگذاریدش، همین الان برگردید » نماینده‌ی یثرب به نام «براء بن معرور» بلند شد و دستش رو دراز کرد به سمت پیامبر .. گفت: «ما بیعت می‌کنیم که از تو مثل جانِ خودمون دفاع کنیم، چه در جنگ و چه در صلح.» ولی یه شرط گذاشتن: «ای پیامبر! ما تا وقتی تو دعوتت رو آوردی، نمی‌ذاریم هیچکس بهت آسیب بزنه، حتی اگر زن و بچه‌مون به خطر بیفته » 🤝 پیامبر هم دستش رو گذاشت روی دستشون و گفت: « خدا گواه است » ! بهشون قول داد که هرگز اهل یثرب رو تنها نمی‌ذاره.. به این می‌گن بیعتِ دومِ عقبه یا «بیعتِ جنگ» : ) صبح روز بعد، خبر به گوش قریش رسید که این یثربی‌ها با محمد پیمان بسته‌اند ! قریش حسابی ترسید، چون می‌دونست با یه پشتوانه‌ی نظامی، دیگه نمی‌تونن به راحتی پیامبر رو اذیت کنن . . نماینده‌های قریش رفتند به خیمه‌های یثربی‌ها و تهدیدشون کردن به جنگ ! اما یثربی‌ها جواب محکمی دادن: «ما از محمد دفاع می‌کنیم، حتی اگر به قیمت خونمون تموم بشه.» پیامبر به مسلمانا دستور داد که یکی یکی مخفیانه مکه رو ترک کنند و برن یثرب.. ابوبکر و علی موندند تا آخرین لحظه.. اما قریش دیگه طاقت نیاورد. تصمیم گرفتند یه نقشه‌ی مرگبار بکشند ! شبانه، چهل نفر از سرداران قریش تو «دارالنّدوه» (همون مجلس شورای مکه) جمع شدند !♨️ ابوجهل گفت: «این بار فقط یه نفر نمی‌تونه بکشش! از هر قبیله یه شمشیرزن انتخاب کنیم.» 📜 نقشه این بود: دور خونه‌ی پیامبر حلقه بزنند و همزمان با شمشیر بهش حمله کنند تا خونش بین همه‌ی قبیله‌ها تقسیم بشه و بنی‌هاشم نتونه با یه قبیله بجنگه.. نقشه‌ی خفنی بودن، ولی یه نکته داشتند: خدا جلوتر از اونهاست! 🌸☁️ خداوند به پیامبر وحی فرستاد: «ای رسول! امشب در بسترت نخواب » پیامبر به علی گفت: «امشب تو جای من بخواب و ردای سبزم رو بپوش » علی با جان و دل پذیرفت و رفت روی تختی که پیامبر می‌خوابید. پیامبر در حالی که مشرکین پشت در کمین کرده بودند، با مشتی خاک بر سرشون پاشید و از جلوی چشمشون ناپدید شد ! خداوند در قرآن فرمود: «وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» یعنی جلو و پشت سرشون سد انداختیم و چشماشون رو بستیم که نبینند. 🌙 پیامبر رفت خونه‌ی ابوبکر و گفت: «شب هجرته، برویم » 🏜️ دو تا دوستِ صمیمی، زیر پوشش تاریکی شب، مکه رو ترک کردند ! اما می‌دونستند قریش سوارکاراش رو می‌فرسته برای تعقیب ؛ قبل از اینکه برن یثرب، پناه بردند به غارِ ثور (یه غار تو دل کوه، بیرون مکه). 🕷️ وقتی رسیدند به غار، الله یه معجزه فرستاد: یک عنکبوت، توی همان لحظه، تارهای ضخیم و کامل دور دهانه‌ی غار تنید ! 🕸 🕊️ یک کبوتر وحشی هم اومد و جلوی غار لانه کرد و دو تخم گذاشت ! تعقیب‌کننده‌ها رسیدند به دهانه‌ی غار. یکی ازشون گفت: «بیایم داخل رو ببینیم » 🕸️ دیگری گفت: «بیخود! عنکبوت که از چند دقیقه پیش تار نداشته، کبوتر هم که لانه کرده! معلومه کسی داخل نیست ! » ابوبکر که میلرزید، گفت: «یا رسول الله! اگه یه نگاه به پایین بندازند، ما رو می‌بینند » پیامبر با آرامش گفت: «مَا ظَنُّکَ بِاثْنَیْنِ اللَّهُ ثَالِثُهُمَا؟» 📜 یعنی: «ای ابوبکر! با دو نفر که نفر سومشان خداست، چه گمانی می‌بری؟!» 🕒 سه شبون روز توی غار موندند تا نفس‌های تعقیب‌کننده خوابید ! 🐪 بعد از اون، با دو شتر، راه افتادند به سمت یثرب.. وقتی به حومه‌ی یثرب رسیدند، به محله‌ی «قبا» رسیدند 🗺 در قبا، اولین مسجد تاریخ رو بنا کردند؛
مسجدِ «قبا» که قرآن درباره‌اش میگه: «مَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَىٰ» ! بعد چند روز، پیامبر وارد خودِ شهر یثرب شد .. مردم با شور و شوق به استقبالش اومدند و شعر می‌خوندند: 🌙 «طَلَعَ الْبَدْرُ عَلَیْنَا...» (ماهِ کامل بر ما طلوع کرد...) تلنگرهای این قسمت چیه؟ وقتی برای خدا قدم برمی‌داری، خدا هم برایت درِ غارها را باز می‌کند و تعقیب‌کننده‌ها را کور می‌سازد .. 🕷️ عنکبوتِ بی‌ارزش، وسیله‌ی نجاتِ ! باارزش‌ترین انسان تاریخ شد؛ یعنی هیچ‌کس و هیچ‌چیزی را دست‌کم نگیر ! اطمینانِ پیامبر در غار به ابوبکر، یک درس بزرگ است: وقتی خدا با توست، تعدادِ دشمنان بی‌معناست . . علی در بستر پیامبر خوابید؛ یعنی اوج ایثار، جان‌فشانیِ بی‌چشم‌داشت برای رهبر است‌ ! 🌙 هجرت، فقط تغییر مکان نیست؛ تغییرِ مسیر زندگی از ظلمت به نور و از مکه‌ی بت‌پرستی به مدینه‌ی ایمان است ! منتظر قسمت بعدی باش .. | @seyedebram |