میخوام ی داستانی از امام رضا براتون بگم ..
آخرشم باهم ی نتیجه خوب ازش بگیریم و یکم شخصیتمون لول آپ شه 😁📉
داستان اینجوری شروع میشه که :
یه نفر میاد پیش امام رضا (ع)
آدمی بوده که کلی نقد و حرف علیه دین داشته
شروع میکنه حرف زدن…
از این میگه، از اون ایراد میگیره، همه افکارشو بیان میکنه 😩
امام رضا (ع) هنوز هم فقط گوش میدن.
نه حرفشو قطع میکنن،
نه وسطش میپرن،
نه عجله میکنن برای جواب دادن 😄✨
طرف کمکم تو دلش فکر میکنه:
«انگار قانع شد… شاید جوابی نداره…»
حتی خوشحال هم میشه که فکر میکنه توی بحث پیروز شده 🥳❌
بالاخره وقتی حرفهاش کامل تموم میشه و ساکت میشه ؛
امام شروع میکنن با آرامش جواب دادن؛
با منطق، با احترام، و دونهدونه به حرفهایی که زده بود پاسخ میدن.
طوری که طرف کاملاً قانع میشه 🤫
چیزی که بیشتر از همه براش عجیب بود این بود که:
این آدم با این مقام و علم،
ساعتها به حرفهاش گوش داده بود و حتی یک بار هم وسط حرفش نپریده بود☺️
اینجاست که یه درس بزرگ میگیریم 👇
وقتی کسی باهات حرف میزنه:
• صبر کن حرفش تموم بشه.
• اجازه بده کامل حرفشو بزنه.
°گاهی گوش دادن خودش نصف فهمیدن آدمهاست°🙂