این «اگه نشه چی؟» هم به خودی خود کانسپت خیلی جالبیه، داری زندگیتو میکنی و روزتو میگذرونی یهو این فکر میزنه همه چیز رو خراب میکنه و مودتو میاره پایین. به همین سادگی.
اینهایی که ساکن ایرانن و عاجزانه از اسرائیل و آمریکا درخواست میکنن به ایران حمله کنن تا حکومت از پا در بیاد، تصورشون از جنگ چیه؟ مثلا فکر میکنن خلبان جنگنده قبل از اینکه بمبها رو بریزه رو سرشون، از اون بالا خونه رو اسکن میکنه و وقتی میبینه اهالیش براندازن راهش رو کج میکنه و میره تا خونهی ارزشیها رو روی سرشون خراب کنه؟
وجود چیزی بهاسم "دستپخت" هم شگفتانگیزه. غذای واحدی رو چندنفر و طبق یه دستور مشابه میپزن اما طعم هرکدوم با دیگری متفاوته
عزیزترین آدم زندگیمون رو ازمون گرفتن و امشب، زمانی که هنوز به خاک نسپردیمش خبر توافق با قاتلش رو شنیدیم، چه شبیه اسماعیل.
اینکه مسئولای ایرانی برای اعلام اولین خبر ملالانگیز توافق پا پیش نذاشتن و سپردنش به شهباز شریف، خودش یه نشونهی واضحه از اینکه با چه پدیدهای طرفیم
یادمون باشه که این شبها از همه اونایی که دلشون میخواست محرم امسال رو ببینن اما عمرشون کفاف نداد یاد کنیم