eitaa logo
کانال(شهید مصطفی صدرزاده) سید ابراهیم
749 دنبال‌کننده
8هزار عکس
2.6هزار ویدیو
66 فایل
ٖؒ﷽‌ شهید صدرزاده میگفت یه شهید‌انتخاب‌کنیدبرید‌دنبالش بشناسیدش‌باهاش‌ارتباط برقرارکنید‌شبیهش‌بشیدحاجت بگیریدشهیدمیشید‌ٖؒ خادم کانال @solaimani1335 @shahid_hajali
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی سعدی @seyyedebrahim
👌شیوه خاصی هم در جذب جوانان داشت 🍂 گاهی حتی خود من هم به سّید می گفتم: اینها کی هستند می آوری هیأت؟ به یکی می گویی بیا امشب تو ساقی باش. به یکی می گویی این پرچم را به دیوار بزن و .. ول کن بابا! 🌷  می گفت: نه ! کسی که در این راه اهل بیت(ع) هست که مشکلی ندارد ، اما کسی که در این راه نیست ، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت(ع) و یک گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید می رود و دیگر هم بر نمی گردد اما وقتی او را تحویل بگیرید او را جذب این راه کرده اید. 📚 به نقل از دوستان نزدیک شهید سیدمجتبی علمدار @seyyedebrahim
15.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زیبای 🎤 با صدای امید_ساربانی رفت سردار ولی خیل سلیمانی ها🌹 تیغ برداشته در لشکر قاآنی ها 🎼 تولید واحد شعر و موسیقی قم
کانال(شهید مصطفی صدرزاده) سید ابراهیم
🕊🌹🔹 🌹 🔹 #کتاب_دختر_شینا🌹🕊 #خاطرات : بانو قدم خیر محمدی کنعانی🌹🍃 #همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی
🕊🌹🔹 🌹 🔹 🌹🕊 : بانو قدم خیر محمدی کنعانی🌹🍃 سردار شهید حاج ستار ابراهیمی هریژ🌷🕊 :بانو بهناز ضرابی.. فصل دوازهم..( قسمت ۲ )🌹🍃 🕊🌷بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷🕊 از صدای صمد مهدی که داشت خوابش می برد بیدار شده بود و گریه می کرد او را از بغلم گرفت بوسید و گفت:اگر دیر آمدم ببخش بابا جان عملیات داشتیم خواهرم آمد توی اتاق گفت آقا صمد مژدگانی بده این دفعه بچه پسر است. صمد خندید و گفت: مژدگانی می دهم اما نه به خاطر اینکه بچه پسر است به این خاطر که الحمدلله هم قدم و هم بچه ها صحیح و سلامت اند. بعد مهدی را داد به من و رفت طرف خدیجه و معصومه آن ها را بغل گرفت و گفت: به خدا یک تا موی این دو تا را نمی دهم به صد پسر فقط از این خوشحالم که بعد از من سایه یک مرد روی سر قدم و دخترهاست. لب گزیدم خواهرم با ناراحتی گفت: آقا صمد دور از جان چرا حرف خیر نمی زنید. صمد خندید و گفت: حالا اسم پسرم چی هست؟ معصومه و خدیجه آمدند کنار مهدی نشستند او را بوسیدند و گفتند: داداس مهدی. چهار پنج روزی قایش ماندیم. روزهای خوبی بود. مثل همیشه با هم می رفتیم مهمانی. ناهار خانه این خواهر بودیم و خانه آن برادر با اینکه قبل از آمدن صمد موقع ولیمه مهدی، همه فامیل ها را دیده بودم اما مهمانی رفتن با صمد طور دیگری بود همه با عزت و احترام بیشتری با من و بچه ها رفتار می کردند. مهمانی ها رسمی تر برگزار می شد. این را می شد حتی از ظرف چینی و قاشق استیل نو فهمید. روز پنجم صمد گفت: وسایلت را جمع کن برویم خانه خودمان. آمدیم همدان. چند ماه بود خانه را گذاشته و رفته بودم گرد و خاک همه جا را فرا گرفته بود تا عصر مشغول گرد گیری و رفت و روب شدم . شب صمد خوشحال و خندان آمد. کلیدی گذاشت توی دستم و گفت: این هم کلید خانه خودمان. از خوشحالی کلید را بوسیدم صمد نگاهم می کرد و می خندید گفت: خانه آماده است فردا صبح می توانیم اسباب کشی کنیم فردا صبح رفتیم خانه خودمان. کمی اسباب و اثاثیه هم بردیم. خانه قشنگی بود. دو اتاق خواب داشت و یک هال کوچک و آشپزخانه. دستشویی بیرون بود سر راه پله ها جلوی در ورودی اما حمام توی هال بود از شادی روی پایم بند نبودم موکت کوچکی انداختم توی حیاط و بچه ها را رویش نشاندم. جارو را برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن. خانه تازه از دست کارگر و بنا در آمده بود و کثیف بود با کمک هم تا ظهر شیشه ها را تمیز کردیم و کف آشپزخانه و هال و اتاق ها را جارو کردیم. عصر آقا شمس الله و خانمش هم آمدند. صمد رفت با کمک چند نفر از دوست هایش اسباب و اثاثیه مختصری را که داشتیم آوردند و ریختند وسط هال. تا نصف شب وسایل را چیدیم‌ این خانه از خانه های ما بزرگ تر بود. مانده بودم تنها فرشمان را کجا بیندازیم. ...🌹🍃 🍃🌹اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌹🍃 ...‌ 🌹 🔹🌹 🌹🕊🌹 🕊🔹🌹🕊🔹🌹🕊🔹 🌹🍃 ....🌹🍃 ....🌹🍃
۲ روز مانده.... تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم نگران بود حرامی نرود سوی حرم...
پدر شهید مصطفی صدرزاده می‌گوید: اگر مصطفای ما افتاد دَه‌ها هزار مصطفی از خاک ایران بلند می‌شود؛ ده‌ها هزار مصطفی برای اینکه شیعه مظلوم نماند ایستادگی می‌کنند. شهید مصطفی صدرزاده متولد 1365 دانشجوی ترم آخر رشته ادیان و عرفان دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز بود. او فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود که در ظهر تاسوعا حین درگیری با نیروهای تروریست توسط تیر تک‌تیرانداز نیروهای تکفیری در حلب سوریه به شهادت رسید. شهید مصطفی صدرزاده به مدت دو سال و نیم در درگیری‌های علیه تروریست‌های تکفیری به دفاع از حرم حضرت زینب(س) پرداخته و طی این مدت هشت بار مجروح شده بود. از وی دختری هفت ساله به نام فاطمه و پسری شش ماهه به نام محمدعلی به یادگار مانده است. از خصوصیات و ویژگی‌های اخلاقی فرزند شهیدش سخن می‌گوید: مصطفی از ذریه حضرت زهرا(س) و از طرف مادرش سید بود. او همیشه عاشق بسیج و فعالیت‌های در بسیج بود. در نهایت آنقدر عمرش را صرف این مسیر کرد که خداوند اجرش را با شهادت داد و امیدوارم مبارکش باشد. @seyyedebrahim
❣️ ❣️ ✼بیا بیا گل زهرا، توست ✻صفاے از، صفاےمادرتوست ✼بیاکه باتن خونین💔هنوزمنتظراست ✻که تو تنها، دواے مادر توست 🏴 @seyyedebrahim
ای تمام وصیت حاج قاسم دوستت دارم..... اللهم احفظه و ایده @seyyedebrahim