هدایت شده از فنجونِ من ☕️
@shaaliart
کانال خواهرمه♡♡
یک مادر دانشجوی دغدغهمند، که با عشق و ذوق، آثار هنریاش را هم خلق میکند.
کانالش پر از زیبایی، خلاقیت و لحظات ناب و تجربههای مادرانه با حیدر کوچولو و دانشجویی است.
اگر دلتان میخواهد هنر را از نگاه یک زن پرانرژی و مادر عاشق تجربه کنید،
حتماً سری به کانالش بزنید.
ضرر نمیکنید♡
@shaaliart
وَ مَنْ عَلِمَ أَنَّ كَلاَمَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ كَلاَمُهُ إِلاَّ فِيمَا يَعْنِيهِ
و هر كس بداند كه گفتار او نيز از اعمال او به حساب مىآيد جز به ضرورت سخن نگويد.
نهجالبلاغه : حکمت ۳۴۹
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط بخشِ "از بچههاتون نگهداری میکنیم" 🤩😂
#کارتون
• ماه رجب 🤍
اگر گفتهاند عبادت کنید، همه براى این است که این مادهى خامى را که به ما سپرده شده است، به کیفیت مطلوب و محصول بهینه برسانیم و از این دروازه خارج کنیم؛ براى این است که این صفحهى سفیدى که به ما سپردند تا آن را با اعمال خود منقش کنیم، با نقش زیبائى، با نقش مطلوبى از آب در بیاوریم و روى دست بگیریم و برویم. همه چیز آنجاست، سرنوشت آنجاست؛ اینها مقدمه است. در این اردوگاهى که ما امروز در آن مشغول تمرین هستیم، براى اینکه تا یک جائى این تمرین به کار ما بیاید، باید سعیمان بر این باشد که در این اردوگاه از حداکثر فرصتها استفاده کنیم؛ نگذاریم غنیمتى از دست برود، سرمایهاى سوخت و سوز بشود و چیزى در مقابل آن عائد نشود.
مقام معظم رهبری | ۱۳۸۸/۰۴/۰۳
🚀 از بین ۱۹۰ کشور جهان، فقط ۱۲ کشور هستند که چرخه کامل طراحی و ساخت ماهواره رو دارند و ایران ❤️ جزو یکی از این ۱۲ کشور هست. ماهوارههایی که تیم اصلی سازندهشون پنج دانشمند جوان (دو خانم و سه آقا) هستند.
گلدوزی شآلی 🌷
آه عزیز خراسانیِ ما 🧡
واقعا نیاز داشتم به این ویدیو که دوستم ارسال کرده، شما هم لذت و آرامشش رو ببرید و دعاش کنید 🕊
هدایت شده از مُتَرَصِّد نوشت
گاهی لازم به گفتن دوستت دارم نیست. همین چای نطلبیده و مرور روزمرگیهایت با آب و تابی که تنها برای من خرجشان میکنی کافیست تا بفهمم نقطهی امن زندگیات هستم و چقدر دوستم داری .
|حیات
هدایت شده از علویهسادات
بسم الله الرحمن الرحیم
ما یک گروه دوستانه داشتیم که همه شبیه هم بودیم؛ بیدنباله بدون بچه.
چندسال از ازدواجمان گذشته بود و بنا به مصلحت خدا، صاحب اولاد نشده بودیم.
همهی آن جمع، لااقل چندبار قلبمان توسط آدمهای اطرافمان مچاله شده بود.
و دور هم که مینشستیم، دایرهالمعارفی بودیم از رنجهای بیبچهای؛
یکی از فلان فامیلشان میگفت که بارداریاش را از رفیق ما پنهان کرده بود.
یکی میگفت که عمهاش پیش چشم او، هیچوقت بچههایش را تحویل نمیگیرد، مبادا که دل دوست ما بشکند و آه بکشد.
یکی دیگر تعریف میکرد که هربار از مهمانی برمیگردد، با چندتا پزشک و طبیب و نسخهی شفابخش آشنا شده. و دوست دیگرمان میگفت که یکی از فامیلهاشان، وسط مهمانی، گوشه کاغذی کوچک و چروک، آدرس یک دعانویس را نوشته و چپانده توی مشت رفیق ما.
ما انزواطلبهایی بودیم مقید به گروه خودمان که بیبچهای ما را به هم گره زده بود.
ما هربار توی هر دیدار، حرفهایمان که ته میکشید، با این جمله دلمان را سبک میکردیم که:
"ببین؛ ما و امام رضا توی یک تیمایم."
ما به رنجمان، یک شکل مقدسگونه دادهبودیم تحت این عنوان که هر جمع و گروهی اگر ستون و پرچمدار دارد، بزرگ جمع چشمانتظارها امامرضا هستند.
اینکه ما با امام توی یک نقطه به هم میرسیدیم، حالمان را خوب میکرد.
امامی که از طرف نزدیکها و دورها، در خلوت و در جمع از ایشان سوال میشد: "مگر امام بیبچه هم میشود؟ پس بچهتان کو؟"
ما حتی میرفتیم جلوتر و دلداری دادنمان را کش میدادیم که: "ببین خدا جوادالائمه رو هم که به امامرضا بخشید، باز یک عده توی نَسب پدر و پسری این دو امام انقلت آوردن، ما که دیگه عددی نیستیم."
🌱 از آن روزها، سالها میگذرد و حالا آن گروه، همه مادر شدهاند؛ دونفرمان بچههای زیستی و چهارنفرمان بچههای غیرزیستی داریم.
و من هرسال ده رجب که میشود، یاد آن گروه میافتم و یاد همه منتظرها، ناامیدها، دامنهای سبزنشده.
اگر دست من بود امروز را توی تقویم میگذاشتم برای آدمهایی که یکدم امیدوارند و یکدم ناامید، به آدمهایی که توی پیچوخم دوا دکتر و آزمایشگاه گم شدهاند.
دوست دارم به تکتکشان بگویم که توی ده رجب، در عید ولادت جوادالائمه تَرَکهای قلبشان را به امامرضا نشان بدهند.
امام بلدند چطور آنها را راضی کنند و دست بکشند روی دلشان.
این را صددرصد تضمینی و تجربهشده میگویم؛ از همانها که "برای خودم و خانوادهم و دوست و رفیقام بردم، همه راضی بودن."