وقتی به میزان بیشعوری بعضی ادما
فکر میکنم میفهمم انسان در میزان و
مقدار فقط تا حدی میتونه بشماره بقیش
رو با بی نهایت تکمیل میکنه
عروض شبانه
نکنه خوابمو دارم توی خواب، خواب میبینم؟!
چرا ؟
رزی من تو قاب چکار میکنه؟
*قابی با عکس رزی میون یه دسته گل
ساعت 12:18 ظهره
شایدم بعد از ظهر محسوب میشه نمیدونم
به آبتنی گنجشکا توی چاله پر آب کنار گل های بابونه خیره شدم . تا یک ماه دیگ از شدت گرمای
خوزستان نمیتونم بیام بیرون تا این صحنه هارو از نزدیک ببینم . . مثل اینکه بلندگوهای مسجد خراب شده چون صدای ناهنجاری رو پخش میکنه که هیج شباهتی به اذان ظهر نداره . راستی گفتم گل های بابونه . . رشد کردنو بزرگ شدن؛این میتونه اعلام کننده مناسبی برای اومدن بهار باشه، نه؟!
بنظر من گل بابونه رو باید به اغواکنندهی زمین تغییر نام بدن .
این روزا از صبور بودن خودم بیشتر از هروقت دیگه ای متنفرم و دارم سعی میکنم که بعضی اوقات منم کم بیارم گریه کنم داد بزنم و ساده نگذرم بیرون بریزم و بگم من حالم خوبه بیشتر از هروقت دیگه ای .
حالا که چندماهی از ۱۷ سالگی رد کردم میتونم نفش بکشم از آهنگ شاد لذت ببرم و اهنگ های غمگین اون گوشه خاک بخورن تا یاد بگیرن نباید روزای منو خراب کنن .
درسام . . ازشون خبری ندارم فقط میدونم میخونم تموم میکنم و میرم سراغ درس بعدی
نمیدونم این غول با شاخ و دم رو میتونم شکست بدم یا نه . دوست دارم دانشگاه اردبیل باشم که بتونم این دوستی چندین ساله مجازی رو قفلش بشکونم و بیارمش توی دنیای واقعیت تا پوستم و بدنم بتونه گرمای بغلش رو از نزدیک درک کنم نه صرفا با سرمای پشت گوشی وقتی با هر گیف عرق سرد حسرت به کمرم میشینه .
میدونم این متن خواننده زیادی نداره
ولی اینکه تا اینجا پا به پای حرفام نشستی
و منِ ساکت رو وادار به ادامه دادن این متن بی سروته کردی ازت ممنونم تو آدم خوبی هستی
من کسی نیستم ولی بهت افتخار میکنم
بلخره اذان گفت ولی با بوی غذا تلفیق شده و من نمیدونم همینجا بشینم و به صدای اذان و گنجشکا گوش بدم یا بیخیال بشم و برم معده خالیمو یکم پر کنم تا جونی برای درس خوندن داشته باشم
راستی منو این روزا از دعاهاتون محروم نکنین
نمیدونم متن چقدر شده و چقدر اشتباه تایپی داره
ولی از این بابت ک حوصله ندارم دوباره بشینم بخونم تا ویرایشش کنم مطمعنم
حتی شاید کم و زیاد بودن جمله ها و یه ردیف نبودنشونم درست نکنم[البته قول نمیدم]
عروض شبانه
ساعت 12:18 ظهره شایدم بعد از ظهر محسوب میشه نمیدونم به آبتنی گنجشکا توی چاله پر آب کنار گل های با
درسته گفتم قول نمیدم
اما بخاطر دوتا ویرایش عذاب وجدان گرفتم
فقط چون به چشمم خوردن
-
نمـــــانـــده در دلـــم دگـــــر تــوان دوری
چه زود از این سکوت،آه از این صبوری
تــــــــو ای طلوع آرزوی خـــــفته بر بـاد
بخوان مـــــــــرا تو ای امید رفته از یاد
-