ترسیدهای؟! از که؟ از جهان؟ من جهانت!
از گرسنگی؟ من گندمت! از بیابان؟ من بارانت!
از زمان؟ من کودکی ات!
از سرنوشت؟ آه.. من هم از سرنوشت میترسم!
- محمد الماغوط
کنکوریا خیلی فشار روشونه. جدی میگم، این امتحانای ما میگذره، ولی اون کنکور یه سال تمام علاوه بر دشواری های خود کنکور حرف شنیدن از فامیل هم هست که فلانی فلان رتبه رو گرفته تو فلان رتبه رو، تو چرا نتونستی به خوبی اون باشی؟
دُر.
Man eventually gets used to everything and changes.
In such a way that you can no longer know him as before.