eitaa logo
شهید محمد رضا تورجی زاده
269 دنبال‌کننده
11.3هزار عکس
10.1هزار ویدیو
158 فایل
🌟🌹ستارگان آسمان🌹🌟 ♡″یا زهرا″♡ ✿محمد رضا تورجي زاده✿ ✯🔹فرزند: حسن ✷🌺ولادت:۲۳ تیر ماه ۱۳۴۳ °❥🌹شهادت: ۵ اردیبهشت ۱۳۶۶ محل شهادت: بانه _ منطقه عملیاتی کربلای۱۰ 💫🌹مزار: گلستان شهدای اصفهان
مشاهده در ایتا
دانلود
5.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*﷽* در مکتب شهادت در محضر شهدا راه شهید ، کلام شهید شهید مظلوم دکتر بهشتی 👈 این کلیپ را از دست ندهید👉 مکتب سردار سلیمانی
• شهید محمدخانی وصیت کرده بودن به خانومشون که: پیرهن مشکی ام رو روی کفنم پهن کنین؛ یه نفرم روضه بخونه و برام سینه بزنه! فردی که توی قبر بود شروع میکنه روضه زمزمه کردن و آروم با دستش میزنه روی سینه شهید؛ میخواستن وقتی ارباب رو میبینن بگن تا آخرین لحظه برات سینه زدم... اینجوری عاشق بودن که ارباب خریدشون♡ 🖤 🏴
🍃🌷بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند🍃🌷 .محمدرضا.دهقان ┄┅┅✿❀•🖤•❀✿┅┅┄
شهید محمد رضا تورجی زاده
🍃🌷بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند🍃🌷 #شهید.محمدرضا.دهقان #ماملٺ‌امام‌حسینیم
به‌نقل‌از‌مادر‌شهـید: تمیزی رو خیلی دوست داشت.😊 خیلی خوشتیپ بود.😉 مدرسه میرفت خودشو خیلی خوشتیپ میکرد خیلی حرف گوش کن بود🙃 بچه زرنگی بود هیچوقت تجدیدی و اینا نیاورد. درساشو خوب خوند.. لیسانسشو گرفت📃 فوق لیسانس قبول شد تهران...😇 ولی رفت سوریه و ....🙂💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
•••|مداح بود و عاشقِ حضرت زهرا(س) بعد از شهادت یه شب ڪه اومد به خوابم بهش گفتم: محمدرضا این همه از حضرت زهرا (س) گفتی و خوندی چه ثمری برات داشت؟ بلا فاصله گفت: همین ڪه توی آغوش فرزندش امام زمان (عج) جان دادم برام ڪافیه....... ••|شهید محمد رضا تورجی زاده
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀 33 آخر هایی که داشتیم به اداره می رسیدیم ، عمار گفت : 《محمد چرا ساکتی ؟ یه چیزی بگو ، اوضاع چطوره ؟》 گفتم :《خدا کریمه ! راستی واسه عصر حتما با دکتر الهی جلسه فوق العاده بذار .من دفترم هستم ، نماز هم همین جا می خونم . نهارم هم نیارید ، میل ندارم .سر ساعت 14:20 دقیقه دکتر الهی یا توی دفترم باشه یا وصلش کن به مونیتورم .》 تا نشستم توی اتاقم ، مثل گشنه و تشنه ها ، نشستم دوباره تمام 800 صفحه پرونده را با ولع ، مثل کسی که دنبال چیز با ارزشی می گردد تورق کردم . چیز عجیبی بود ، هر بار می خواندم ، چیز های عجیب تری به ذهنم می رسید . تا اینکه رسیدم به یک جایی که مژگان نوشته بود : 《یه روز قرار گذاشتیم که بریم خونه فرید ، حدودای ساعت 8 رسیدیم و هنوز هوا روشن بود . گشنم شده بود ، تا کاپشن و پالتوم درآوردم فرید اومد سراغم و بدون اینکه به نفیسه توجهی بکنه و حتی بدون اینکه من به نفیسه توجهی بکنم ......》 نمی فهمیدم ! ساعت هشت ، هنوز هوا روشن باشد ؟! پالتو و کاپشنش درآورده باشد ؟! مگر می شود ؟ مگر داریم ؟ این چه ساعت هشت شبی بوده که هوا روشن بوده و پالتو پوشیده بوده ؟!!!!!! 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀 مستند داستانی 🧕 تب مژگان 🧕 نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀 34 زمستان ، حداکثر ساعت 6 یا 6:30 اذان مغرب می گوید .ساعت 8 که هنوز هوا روشن باشد ، مال تابستان است نه زمستان ......!! دیدم اینجوری نمی شود ، گوشی ام که دم در تحویل داده بودم ، تلفن را هم از پریز کشیدم ، در را هم قفل کردم تا کسی داخل نیاید و دوباره نشستم و با وسواسیتی که در مطالعه پرونده ها دارم دوباره دقیق خواندم . تا به خودم آمدم دیدم دارند در می زنند . عمار می دانست من داخلم ،اینقدر در زد که من حواسم جمع شود و جوابش بدهم . حدودا دو ساعت به همان وضعیت داشتم مطالعه می کردم . تا در را باز کردم ، دیدم دکتر الهی هم با عمار بود ، تعارفشان کردم داخل . من عادت به طفره رفتن و مقدمه چینی ندارم . گفتم : 《خوش آمدی دکتر ! عرض کنم خدمتت که از شما دو تا سوال دارم و خیلی وقت همدیگرو نمیگیریم . یکی اینکه حداکثر زمان نقطه جوش یک دختر مذهبی از نظر روانی و روحی چقدر هست ؟ لابد می خوای بگی بستگی داره ! تو یک دختر بی مادر کمبوددار معمولی با فلان وزن ، فلان طبع ، فلان شاخصه هیکل و این فرم هایی که پر کرده رو در نظر بگیر .》 🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀🥀🥀 🥀🥀🥀 مستند داستانی 🧕 تب مژگان 🧕 نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی
🥀. بسم رب الشهداء. 🥀 شهید علی زیدانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده مذهبی و متدین در،روستای سرجولکی از توابع شهرستان امیدیه بخش جایزان چشم به جهان گشود پدر وی کشاورزی و دامپروری می کرد شهید زیدانی جوان خوش اخلاق و مهربانی بود و در بین خانواده از مطالعات بیشتری برخوردار بود او به همه احترام می گذاشت و به پدرش در کارها کمک می کرد با شروع جنگ تحمیلی به عنوان سرباز دلاور لشکر ۹۲ زرهی ارتش به مناطق عملیاتی اعزام شد و در تاریخ ۱۵/ ۷/ ۱۳۵۹ در شرایط جنگ در شهر خرمشهر بر اثر درگیری های شدید دشمن و بمباران مناطق مسکونی به درجه رفیع شهادت نائل گشت او جزء مفقودین بود که پس از چند سال پیکر مطهرش شناسایی و به محل سکونت خانواده منتقل شد مزار شهید والامقام در زادگاهش روستای سرجولکی شهر جایزان میباشد 🌹جهت شادی روحش صلوات🌹 اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹