5.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
*﷽*
در مکتب شهادت
در محضر شهدا
راه شهید ، کلام شهید
شهید مظلوم دکتر بهشتی
👈 این کلیپ را از دست ندهید👉
مکتب سردار سلیمانی
• شهید محمدخانی وصیت کرده بودن به خانومشون که:
پیرهن مشکی ام رو روی کفنم پهن کنین؛
یه نفرم روضه بخونه و برام سینه بزنه!
فردی که توی قبر بود شروع میکنه روضه
زمزمه کردن و آروم با دستش میزنه روی
سینه شهید؛
میخواستن وقتی ارباب رو میبینن بگن
تا آخرین لحظه برات سینه زدم...
اینجوری عاشق بودن که ارباب خریدشون♡
#ما_ملت_امام_حسبنیم
#پیراهنمشکیتو🖤
🏴
🍃🌷بسی گفتیم و گفتند از شهیدان
شهیدان را شهیدان می شناسند🍃🌷
#شهید.محمدرضا.دهقان
#ماملٺامامحسینیم
┄┅┅✿❀•🖤•❀✿┅┅┄
شهید محمد رضا تورجی زاده
🍃🌷بسی گفتیم و گفتند از شهیدان شهیدان را شهیدان می شناسند🍃🌷 #شهید.محمدرضا.دهقان #ماملٺامامحسینیم
بهنقلازمادرشهـید:
تمیزی رو خیلی دوست داشت.😊
خیلی خوشتیپ بود.😉
مدرسه میرفت خودشو خیلی خوشتیپ میکرد
خیلی حرف گوش کن بود🙃
بچه زرنگی بود هیچوقت تجدیدی و اینا نیاورد.
درساشو خوب خوند..
لیسانسشو گرفت📃
فوق لیسانس قبول شد تهران...😇
ولی رفت سوریه و ....🙂💔
•••|مداح بود و عاشقِ
حضرت زهرا(س)
بعد از شهادت
یه شب ڪه اومد
به خوابم بهش گفتم:
محمدرضا این همه
از حضرت زهرا (س)
گفتی و خوندی چه ثمری
برات داشت؟
بلا فاصله گفت:
همین ڪه توی آغوش
فرزندش امام زمان (عج)
جان دادم برام ڪافیه.......
••|شهید محمد رضا تورجی زاده
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀
#پارت 33
آخر هایی که داشتیم به اداره می رسیدیم ، عمار گفت :
《محمد چرا ساکتی ؟ یه چیزی بگو ، اوضاع چطوره ؟》
گفتم :《خدا کریمه ! راستی واسه عصر حتما با دکتر الهی جلسه فوق العاده بذار .من دفترم هستم ، نماز هم همین جا می خونم . نهارم هم نیارید ، میل ندارم .سر ساعت 14:20 دقیقه دکتر الهی یا توی دفترم باشه یا وصلش کن به مونیتورم .》
تا نشستم توی اتاقم ، مثل گشنه و تشنه ها ، نشستم دوباره تمام 800 صفحه پرونده را با ولع ، مثل کسی که دنبال چیز با ارزشی می گردد تورق کردم . چیز عجیبی بود ، هر بار می خواندم ، چیز های عجیب تری به ذهنم می رسید . تا اینکه رسیدم به یک جایی که مژگان نوشته بود :
《یه روز قرار گذاشتیم که بریم خونه فرید ، حدودای ساعت 8 رسیدیم و هنوز هوا روشن بود . گشنم شده بود ، تا کاپشن و پالتوم درآوردم فرید اومد سراغم و بدون اینکه به نفیسه توجهی بکنه و حتی بدون اینکه من به نفیسه توجهی بکنم ......》
نمی فهمیدم ! ساعت هشت ، هنوز هوا روشن باشد ؟! پالتو و کاپشنش درآورده باشد ؟! مگر می شود ؟ مگر داریم ؟ این چه ساعت هشت شبی بوده که هوا روشن بوده و پالتو پوشیده بوده ؟!!!!!!
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀
مستند داستانی 🧕 تب مژگان 🧕
نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀
#پارت 34
زمستان ، حداکثر ساعت 6 یا 6:30 اذان مغرب می گوید .ساعت 8 که هنوز هوا روشن باشد ، مال تابستان است نه زمستان ......!!
دیدم اینجوری نمی شود ، گوشی ام که دم در تحویل داده بودم ، تلفن را هم از پریز کشیدم ، در را هم قفل کردم تا کسی داخل نیاید و دوباره نشستم و با وسواسیتی که در مطالعه پرونده ها دارم دوباره دقیق خواندم .
تا به خودم آمدم دیدم دارند در می زنند . عمار می دانست من داخلم ،اینقدر در زد که من حواسم جمع شود و جوابش بدهم . حدودا دو ساعت به همان وضعیت داشتم مطالعه می کردم . تا در را باز کردم ، دیدم دکتر الهی هم با عمار بود ، تعارفشان کردم داخل . من عادت به طفره رفتن و مقدمه چینی ندارم . گفتم :
《خوش آمدی دکتر ! عرض کنم خدمتت که از شما دو تا سوال دارم و خیلی وقت همدیگرو نمیگیریم . یکی اینکه حداکثر زمان نقطه جوش یک دختر مذهبی از نظر روانی و روحی چقدر هست ؟
لابد می خوای بگی بستگی داره ! تو یک دختر بی مادر کمبوددار معمولی با فلان وزن ، فلان طبع ، فلان شاخصه هیکل و این فرم هایی که پر کرده رو در نظر بگیر .》
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀🥀🥀
🥀🥀🥀
مستند داستانی 🧕 تب مژگان 🧕
نویسنده : محمدرضا حدادپور جهرمی
🥀. بسم رب الشهداء. 🥀
شهید علی زیدانی در سال ۱۳۳۹ در خانواده مذهبی و متدین در،روستای سرجولکی از توابع شهرستان امیدیه بخش جایزان چشم به جهان گشود پدر وی کشاورزی و دامپروری می کرد
شهید زیدانی جوان خوش اخلاق و مهربانی بود و در بین خانواده از مطالعات بیشتری برخوردار بود او به همه احترام می گذاشت و به پدرش در کارها کمک می کرد
با شروع جنگ تحمیلی به عنوان سرباز دلاور لشکر ۹۲ زرهی ارتش به مناطق عملیاتی اعزام شد و در تاریخ
۱۵/ ۷/ ۱۳۵۹ در شرایط جنگ در شهر خرمشهر بر اثر درگیری های شدید دشمن و بمباران مناطق مسکونی به درجه رفیع شهادت نائل گشت
او جزء مفقودین بود که پس از چند سال پیکر مطهرش شناسایی و به محل سکونت خانواده منتقل شد
مزار شهید والامقام در زادگاهش روستای سرجولکی شهر جایزان میباشد
🌹جهت شادی روحش صلوات🌹
اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹