eitaa logo
شاهد
112 دنبال‌کننده
91 عکس
81 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هر کدام از نیروها و تیم های تخریب به فراخور مأموریت خود به یگان های و گردان های مختلف مامور شدند. از شروع عملیات والفجر هشت و وارد شدن به فاو و درگیری های اطراف کارخانه نمک دیگر داود طاهری را ندیدم.
دو سه روز بعد از حضور و پیشروی در اطراف کارخانه نمک سی چهل نفر از نیروهای تخریب در پایگاه موشکی مستقر شدیم. سمت چپ جاده فاو _ ام القصر چسبیده به آبراه بزرگی به اسم خور عبدالله. آبراهی که منتهی می شد به نوک دماغه خلیج فارس. نفهمیدم چرا اسم آنجا پایگاه موشکی بود. زیرا اثری از موشک در آن اطراف دیده نمی شد. گمانم بخاطر موقعیت زمینش که روی خلیج فارس تسلط داشت و قبل از تصرف ما موشک های دشمن از آنجا شلیک می شد.
وسط پایگاه موشکی سه چهار سنگر مستحکم بتنی بود که با گونی های خاک، روی سنگر را محکم تر کرده بودند. هر شب به نوبت برای کار در میدان مین کارخانه نمک چند نفر از این سنگرها به خط مقدم اعزام می شدیم. چند هفته اینجا زندگی کردیم و فقط برای کارهای خیلی ضروری بیرون می رفتیم. همیشه زیر آتش بودیم و درست آستانه ورودی همین سنگر علیرضا آشتیانی با ترکش خمپاره شهید شد. چند نفر هم داخل محوطه شهید شدند. با راکت پانصد کیلویی هواپیما چاله ای بزرگتر از اتاق کنار سنگر در محوطه بیرون درست شده بود.
بر خلاف سنگرهای مستحکم وسط، دور تا دور پایگاه موشکی اتاق هایی وجود داشت که با بلوک سیمانی درست شده بود. با سقف ضعیف پلیت و درهای تق و لق چوبی. احتمالا سنگرهای مستحکم بتنی برای فرماندهان حزب بعث بود و اتاق های بلوکی دور محوطه برای سربازان. مهماتی را که هر شب با خود جلو می بردیم داخل این اتاق های بلوکی نگهداری می کردیم. مهماتی مثل مین و خرج گود و نیترات آمونیوم و چاشنی و بقیه مواد تخریبی. برای جابجایی مهمات تا خط مقدم وانت بسیار نا امن بود و با هدف قرار گرفتن توسط دشمن بلافاصله منفجر می شد. لذا هر روز نفربر زرهی داخل پایگاه موشکی می آمد و کسانی که نوبتشان بود مین و مهمات را داخل پی ام پی بار می زدند و خودشان هم شب بهمراه مهمات داخل پی ام پی اعزام می شدند. داخل اتاقک های بلوک سیمانی مین های سبک و ضد نفر ام 14 را چاشنی می بستیم و صد تا صد تا داخل گونی های نازک کنفی عراقی می ریختیم.
پی ام پی که می آمد سی چهل گونی آماده مین های مسلح شده را بار می زدیم و هر شب در میدان مین کارخانه نمک گونی های مین را روی دوش می گذاشتیم و جلوتر از خط خودمان چسبیده به خاکریز عراق میدان مین می زدیم. طی چند شب حدود سه نفر با گونی مین شهید شدند و چیزی از پیکرشان باقی نماند. یکی از آنها مهدی همتیار بود که در این عکس کنار پی ام پی نشسته و آماده اعزام است. این عکس شاید در آخرین روز عمرش باشد.گونی مین روی دوشش منفجر شد و فقط قطعه ای از کمر که گوشه ای از ستون فقراتش به آن متصل بود از پیکر پاکش باقی ماند.
تکه ای که باقی مانده بود زیر خاکریز دشمن بود و در روز هیچ کس نمی توانست برود. در تاریکی و ظلمات شب هم پیدا نمی شد. شهید علیرضا سلطان محمدی در شجاعت و جگردار بودن زبانزد بود. ظهر در سنگر پایگاه موشکی بودیم که با گونی در دستش داخل شد گفت همتیار است. در روشنی روز از سیم خار حلقوی و میدان مین عبور کرده بود. لابلای تانک های منهدم شده دشمن منتظر مانده و در فرصتی مناسب همتیار را آورده بود.
شب گونی بالای سرم بود و تا صبح خواب تشیع جنازه می دیدم. صبح به شهید علی محمودوند گفتم خواب تشیع جنازه شهید را می دیدم. در آن میدان مین علاوه بر چند شهید پای حدود ده نفر منجمله پای خود علی محمودوند و دست اکبر حیدری قطع شد. https://eitaa.com/shahed27
ادامه دارد ... https://eitaa.com/shahed27