بسم رب الشهدا و الصدیقین
🌷 #معرفی_شهدا
شهید یحیی مصلحی شورکی، هشتم آبانماه ۱۳۴۱ش چشم به جهان هستی گشود. یحیی در همان لحظه تولد، نشان شهادت را بههمراه داشت و از مادرش نقل است که: «یحیی بههنگام تولد چشمهایش باز بود.» محل تولدش، کانون گرم خانوادهای کشاورز و مذهبی در شهیدیه میبد بود و بههمین دلیل، بهمحض سپری کردن دوران طفولیت، آن هنگام که پا به سن پنج سالگی گذاشت، وی را جهت فراگیری قرآن مجید به مکتبخانه میفرستند. او در مدت سه سالی که به مکتبخانه رفت، قرآن و خط را آموخت و منقول است که استاد بارها از او تمجید کرده و گفته است: «در میان شاگردانم یحیی را بیشتر از همه دوست دارم.» یحیی پس از گذراندن دوران مکتب و آشنا شدن با قرآن مجید، به مدرسه میرود و تا سال چهارم دبستان تحصیل میکند ولی بهعلت علاقه زیادی که به علوم دینی دارد، از شهیدیه به یزد میرود و وارد مدرسه علمیه میشود. به مدت دو سال در مدرسه علمیه مصلای یزد به تحصیل علوم دینی میپردازد. از او در این دوران بهعنوان یک طلبه نمونه یاد میکنند.
شهید #یحیی_مصلحی
🌷@shahedan_aref
🔰 به روایت همسر شهید علی صالحی ( قائم شهر)
گاهی اوقات توزیع نفت محل را به عهده داشت.
حتی یکی از همسایگان به او تهمت زده بود که با این کار، منفعت خود را می خواهی. اما ایشان هیچ جوابی نداد و گفت:
« اشکالی ندارد، بگذار هر چه می خواهد بگوید.»
بعضی ها می گفتند که او نفت را به منزل خود می برد. در حالی که سال ۱۳۶۱ بابت مصرف برق مبلغ ۳٠٠٠ تومان قبض آمده بود؛ چون که نفت خودمان را به نیازمندان می داد و ما از بخاری برقی استفاده می کردیم.
می گفت: « نفت خود را به نیازمندان می دهم. چون ما دوتایی کار می کنیم و پول برق را می دهیم. ولی دیگران شاید نتوانند»
لشکر ویژه ۲۵ کربلا🌷
شهادت: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۱، خرمشهر
شهید #علی_صالحی
🌷@shahedan_aref
🕊.#هادےدلھٰا
اوست گرفتھ شھر دڵ
من بہ کجا سفر برم...!؟
صبحتون شهدایی🌷🌷🌷
🌷@shahedan_aref
سردار شهید حسین ابوالحسنی
متولد ۱۳۳۹۰۲۱۹
شهادت ۱۳۶۷۰۲۲۷
علت شهادت ترکش به گیچ گاه
اخرین مسئولیت معاون اطلاع عملیات تیپ بقیه الله
مزار شهید استان اصفهان شهرستان زرین شهر
فرازی از وصیت نامه
خدایا تو شاهدی که بمب و موشک شرق و غرب و استکبار جهانی نمی تواند کوچک ترین ضربه و خللی در اراده این ملت وارد کند. ولی آن چه که زنگ خطر هست غرور،تفرقه و نقاق میان مومنان است.
خانواده ام، شما را سفارش می کنم دخترم زینبی تا با خطبه های کوبنده اش و پسرم سجادی باشد تا با دعا و مناجاتش، مبارزاتی بر علیه خصم درون صفت دیرینه اسلام باشند.
شهید #حسین_ابوالحسنی
🌷@shahedan_aref
🔴اولین تصویر از شهید مرزبان فراجا قربانعلی پیری که درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر در مرز زابل استان سیستان و بلوچستان در روز گذشته به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
شهید #قربانعلی_پیری
🌷@shahedan_aref
شهید مدافع حرم #زینبیون
"جان حسین"
او اهل روستای "میلی خیل" از منطقه پاراچنار پاکستان بود، جایی که جوانان بخاطر شجاعت و تحمل در برابر سختیها شناخته میشوند.
جان حسین، در جوانی برای کار به ایران آمد تا خرج خانوادهاش را تامین کند.
وقتی از حمله دشمنان اسلام به حرم حضرت زینب(س) مطلع شد بلافاصله با مادرش تماس گرفت تا اجازه بگیرد و به مبارزه با آنها بپیوندد.
او به مادرش اطلاع داد که بسیاری از جوانان روستایش از جمله "شهید عقید حسین" در سوریه به عنوان سومین فرمانده تیپ زینبیون میجنگد.
جان حسین با تایید مادرش پاسپورتش را آماده کرد، راهی سوریه شد، به زینبیون پیوست تا در کنار همرزمانش شجاعانه بجنگد.
شجاعت وی در دفاع از اسلام، زبانزد همرزمانش بود و سرانجام در این راه به شهادت رسید.
مزار: قم/بهشت معصومه(س)
شهید مدافع حرم
#جان_حسین
🌷@shahedan_aref
🌷 #هر_روز_با_شهدا 🌷
#ابتدای_یتیمی_من....
🌷علت شهادت پدرم اصابت ترکش به شکم و پایش بوده است. البته شهادت وی قطعی نبوده، زیرا کسی پیکرش را پیدا نکرده بود، به طوریکه تا سال ۷۶ یعنی ۱۱ سال بعد از شهادتش از او به عنوان مفقودالاثر یاد میشد. تا اینکه در تیرماه سال ۷۶ جسدش توسط پرسنل تفحص پیدا میشود. خاطرم هست روزی دو نفر از پرسنل بنیاد شهید به منزل ما آمدند. پس از خواندن نماز مغرب و عشاء با ما گفتگو کردند و از دنیا و آخرت، مرگ و زندگی و تقدیر سخن گفتند و با این مقدمه، خبر پیدا شدن پیکر پدرم را به ما دادند....
🌷در زمان شهادت پدرم، من چهار ساله بودم. در آن زمان خبردار میشدیم که فلان شخص قرار است دو یا سه روز دیگه از جبهه برگرده. ما در ذهنمون فضای جبهه رو مانند روستای کوچکی فرض میکردیم که پدر من و پدر دوستانم در آنجا میجنگند و مرتباً با هم در ارتباط هستند و حالا که پدر دوستم میخواهد به جبهه برگردد، حتماً پیش پدرم میرود و از او میخواهد که با هم به خانه بیایند. لذا بر اساس این تصور، منتظر بودم که اگر مثلأ فردا پدر دوستم بیاید، پدرم را هم با خودش بیاورد.
🌷....روز موعود فرا رسید و شخصی که قرار بود از جبهه برگردد، آمد و همه به استقبال او رفتند. او آمد اما پدرم را با خودش نیاورده بود. بغض گلویم را میفشرد. با خود میگفتم پدر دوستم آمد، حتمأ آنجا پدر مرا هم دیده و به او گفته است که بیا تا با هم برگردیم، ولی او نیامده است. من بچه بودم و توان سؤال کردن و پرسیدن علت نیامدن پدرم را نداشتم. این خاطرهای است که از دوران کودکی و ابتدای یتیمی خود به یاد دارم.
🌹خاطره ای به یاد شهید معزز #اکبر_رضانیا
🌷@shahedan_aref
نام و نام خانوادگی :
شهیدحاج اسماعیل فرجوانی🕊🌹
تاریخ تولد :1340
تاریخ شهادت :1365/10/4
محل تولد :اهواز
محل شهادت :جزیره سهیل
عملیات منجر به شهادت : کربلای 4
شهید #حاج_اسماعیل_فرجوانی
🌷@shahedan_aref
کتاب #عارفانه
زندگی و خاطرات شهید احمد علی نیری
قسمت شانزدهم
من دیده ام برخی مدعیان عرفان، وقتی نماز را به پایان می رسانند مشغول ذکر و تسبیح و... می شوند.
اما احمد آقا وقتی نماز معراج گونه اش به پایان می رسید و سفر عرفانی اش تمام می شد، همگام با نمازگزاران مسجد تکبیرها را تکرار می کرد:
الله اکبر خمینی رهبر
بعد دستانش را به نشانه دعا در مقابل صورتش قرار می داد و مانند بقیه می گفت:
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی...
بعد هم مشغول گفتن تسبیحات حضرت زهرا میشد آن هم با توجه کامل.
وقتی تعقیبات نماز به اتمام می رسید از جا بلند می شد و مشغول فعالیت های بسیج و فرهنگی میشد.
البته در میان شاگردان حضرت استاد، چنین افرادی کم نبودند که این هم از زحمات حاج آقای حق شناس بود...
به قول آن انسان وارسته: آیت الله حق شناس عرفان و سلوک را به سطح پایین جامعه منتقل کرد.
ایشان عرفان و دوستی با خدا را کوچه بازاری کرد، کم نبودند از کسبه بازار و افراد عادی که در کنار زندگی روز مره خود راه سیر و سلوک را از این انسان خدایی اموختند
ادامه دارد ...
با کسب اجازه از ناشر کتاب ( انتشارات شهید هادی )
امام و شهدا را یاد کنیم با ذکر صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شهید #احمد_علی_نیری
🌷@shahedan_aref
دلم برای صیادم تنگ شده
راوی : امیر ناصر آراسته ( همرزم شهید )
پیکر شهید صیاد که دفن شد اگر امروز دفن شد، صبح روز بعد خانوادهاش نماز صبح را خواندند و رفتند بهشت زهرا(س). فردای تدفینش. وقتی رسیدند جلوی مزار شهید، یکسری محافظ که نمیشناختند، آمدند جلوی جمع را گرفتند. از حضور محافظها معلوم شد که آقا آن جا هستند. گفتند ما خانوادهی شهید صیاد هستیم؛ تا گفتند خانواده شهید هستیم، گفتند بفرمایید. بعد، معلوم شد که آقا نماز صبح را آنجا بودهاند!!
خانوادهی صیاد گفتند: شما خیلی زود آمدید! آقا فرمودند: «من دلم برای صیادم تنگ شده!» ؛ مگر چقدر گذشته بود؟ آقا دو روز قبل از شهادت، صیاد را دیده بودند. یک روز هم از دفنش گذشته بود. آقا زودتر از زن و بچهی صیاد رفته بودند بالای سر مزار او. این هم مثل بوسیدن تابوت صیاد از آن چیزهای نادری بود که من نشنیدم جای دیگری رخ داده باشد. شاید هم شده، من خبر ندارم. من نشنیده بودم آقا صبح فردای تدفین یک شهید، سر مزارش باشند.
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای
شهید #علی_صیادشیرازی
🌷@shahedan_aref
📕✨کتاب « #کوچه_باغ_انار! #به_ماندنم_عادت_نکن» را حمیدرضا بشیری نوشته است. این کتاب، روایتی ادبی داستانی از زندگی #شهیدمدافع_حرم، سید احسان #میرسیار است که بر اساس خاطرات سیده فاطمه میرکریم پور (همسر شهید) نوشته شده است.
نویسنده در ابتدای کتاب به داغی اشاره می کند که درگذشت پسرش بر دلش گذاشته و رد این داغ را می شود در احساسات رقیق او در جملات کتاب یافت
🎗کتاب «کوچه باغ انار! به ماندنم عادت نکن» در حالی نوشته شده که انتشارات دیگری نیز نوشتن یک کتاب درباره شهید میرسیار را در دست اقدام دارد اما بی تردید می توان گفت محتوا و فرم این کتاب، با همه کتاب هایی که تاکنون درباره شهدای مدافع حرم نوشته شده، فرق دارد.
📚این کتاب در بیست و پنج فصل تدوین شده و در انتها تصاویر و اسناد و دستنوشته هایی از شهید سیداحسان میرسیار به چشم می خورد.
شهید #سیداحسان_میرسیار
#به_ماندنم_عادت_نکن
🌷@shahedan_aref