eitaa logo
شهید عارف(شهید احمد علی نیری)
93 دنبال‌کننده
18.6هزار عکس
13.2هزار ویدیو
502 فایل
💥بسم رب الشهدا💥 کتاب شهید رو خوندم، عرفان عجیبی این شهید داره. 😳 تسلای دل مادر سیدالشهدا ع قدمی برای شهدا برمیدارم.⚘⚘⚘⚘⚘⚘
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰امام باقر علیهالسلام میفرمایند: ✔️ نخستین‪کاری که اماﻡزمان(عج) انجام می دهد.... 📚منبـع:بحـار،ج۵۲،ص۳۹۰ ╔ ⃟🌸❥๑‌‌•~--------------- 🆔 @khademan_emamezaman
هر روز به این عکس نگاه کنید و هیچ هراسی به دل راه ندید هراسی نیست افعی‌ها اگر جمع اند در میدان .... تماشا کن هنرهای عصای دست موسی را.. . ╔ ⃟🌸❥๑‌‌•~--------------- 🆔 @khademan_emamezaman
💠ملاقات با امام زمان(عج) ═༅༅═❥✦༅﷽༅✦❥═༅༅═ ■هشتادتومانسهم امام(ع)بهگردنم بود ولذا به نجفاشرف رفتم و بیست تومــان از آن پـــول را به جنــاب«شیــخ مرتضی»اعلیاللّه مقامهدادم وبیسـت تومــان دیگر را به جنـاب«شیـخ محمد حسنمجتهد کاظمینی»وبیستتومان به جناب«شیـخ محمدحسـن شروقی» دادم وتنها بیستتوماندیگربه گردنم باقیبود،که قصدداشتم وقتیبه بغداد برگشتمبه«شیخمحمدحسن کاظمینی آل یس»بدهم ومایلبودم کهوقتی به بغداد رسیــدم، در ادای آن عجله کنـم ♨️روزپنجشنبه ای بودکه به کاظمین به زیــــارت حضــرت موسی بن جعفر و حضرتاماممحمدتقی(ع)رفتموخدمت جناب«شیخ محمدحسـن کاظمینی آل یس» رسیــدم و مقــداری از آن بیسـت تومان را دادم و بقیه را وعده کردم که بعدازفروش اجناس به تدریـج هنگامی که به من حواله کردند،بدهم. همان روزپنجشنبهعصر به قصد بغـداد حرکت کردم،ولی جناب شیخ خواهش کرد که بمانم،عذر خواستم وگفتم:باید مزد کارگران کارخانه شَعربافی را بدهم چون رسم چنین بودکه مزدتمام هفتـه را در شب جمعه می دادم. 🌀لذابه طرف بغدادحرکتکردم،وقتی یک سوم راه رارفتم سیدجلیلـی رادیدم که ازطرف بغداد رو به من می آید چون نزدیکشد،سلام کرد ودستهای خودرا برای مصافحه و معانقـه با من گشـود و فرمود:«اهلاً وسهلاً»و مرا دربغـل گرفت و معانقـــه کردیـــم و هـــر دو یکدیگـــر را بوسیدیم. ♻️برسر عمامه سبز روشنـی داشت و بررخسار مبارکش خالسیـاه بزرگی بود. ✘ایستاد و فرمود: «حاجعلی!خیر سات،به کجـا میروی؟» ✚گفتم: کاظمیـن(ع)را زیــارت کردم و بـه بغـداد برمی گردم. ✘فرمود: «امشب شب جمعه است،برگرد» ✚گفتم:یاسیدی!متمکن نیستـم ✘فرمود: «هستی!برگردتاشهادتدهم برایتوکه ازموالیان(دوستان)جـدم امیرالمؤمنین (ع)و از موالیان مایی و شیـخ شهــادت دهد، زیرا که خدای تعالی امر فرمــوده که دو شاهد بگیرید.» ●این مطلب اشاره ای بود،به آنچه من در دل نیت کرده بودم،که وقتی جنـاب شیـخ را دیدم،ازاو تقاضا کنم که چیزی بنویسد ودر آن شهـادت دهد که من از دوستان و موالیان اهـل بیتم وآن را در کفن خود بگذارم. ✚گفتم: توچهمیدانیوچگونه شهادتمیدهی؟! ✘فرمود: «کسی که حــق او را به او می رساننــد، چگونــــه آن رساننـــده را نمی شناسد؟» ✚گفتم: چه حقی؟ ✘فرمود:«آنچه به وکلایمن رساندی!» ✚گفتم: وکلای شمــا کیسـت؟ ✘فرمود: «شیخ محمدحسن!» ✚گفتم: او وکیـل شما است؟! ✘فرمود: «وکیـــل مـــن است» 🔻اینجا در خاطـرم خطور کرد که این سید جلیلکه مرابه اسم صدازد با آنکه مرا نمی شناخت کیست؟ 🔸به خودم جواب دادم، شاید او مرا میشناسد ومن اورا فراموش کرده ام! 🔻بازباخودم گفتم:حتماً این سیـد از سهم سادات ازمن چیزی می خواهد و خوشداشتم ازسهمامام(ع)به اوچیزی بدهم. ✚لذا به او گفتم:از حق شما پولـی نـزد من بود که به آقــای شیـخ محمدحسن مراجعه کردم وبایدبا اجازه او چیزی به دیگران بدهم. او بـــــه روی مـــــن تبسمـــــــــی کــــــــرد و ✘فرمـود: «بله بعضی از حقوق ما را به وکلای ما در نجف رساندی» ✚گفتم: آنچــه را داده ام قبــول است؟ ✘فرمود: «بلــه» من باخودم گفتم:این سید کیست که علما اعلام راوکیل خود میداندمقداری تعجب کردم!وباخود گفتم:البته علمـاء وکلایند در گرفتن سهم سادات. ✘سپـــس بـــه مـــن فرمـــود: «برگرد و جدم را زیارت کن» من برگشتم اودست چپ مرا دردسـت راست خودنگه داشته بود وبا هم قدم زنان به طرف کاظمیـن می رفتیم.چون به راه افتادیم دیدم در طـرف راست ما نهـــر آب صــاف سفیــدی جـاری است و درختانمرکبات لیمو ونارنج وانار وانگور وغیر آن همه بامیوه،آن هم دروقتیکه موسم آنهانبود برسرما سایه انداختهاند ✚گفتم:این نهـر واین درختها چیست؟ ✘فرمود:«هرکس از موالیان و دوستان که زیـارت کند جد ما را و زیـارت کند ما را، اینها با او هست» ✚پس گفتم:سؤالی دارم ✘فرمــــــــــود: «بپــــــرس!» ✚گفتم:مرحوم شیخعبدالرزاق،مدرس بود.روزی نزد او رفتم شنیدم میگفت: کسی که در تمام عمر خـود روزها روزه بگیرد وشبها رابه عبادت مشغـول باشد و چهل حـج و چهل عمـره بجا آورد و در میان صفا و مروه بمیرد و از دوستان و موالیان حضرت امیرالمؤمنی(ع)نباشد برای او فائده ای ندارد! ✘فرمود: «آری واللّه بــــــرای او چیــــــزی نیســـت» ✚سپسازاحوالیکیازخویشاوندانخود سؤال کردم و گفتـــم: آیا او از موالیــان حضـرت امیرالمؤمنین(ع) هست؟ ✘فرمود: «آری! او و هـر که متعلـق است به تو» ✚گفتم: ای آقــــای مـــــن ســــؤالی دارم ✘فرمود: «بپـــــرس!» پایان بخش اول ادامه دارد...👇 📚منبع:کتاب ملاقات بـا امام زمان(عج) ─┅═༅═❥༅🌼༅❥═༅═┅─ ╔ ⃟🌸❥๑‌‌•~--------------- 🆔 @khademan_emamezaman
📖 کتابخوانی|صفــحه٢۶۶ الی٢٧٠ 👤مؤلف:آیت‌الله موسوی‌اصفهانی 📕 کتاب:مکیال‌ المکـارم در فـوائـد دعـــا بــــرای حــــضــرت قـــــائــــم (عـج) لینک‌کانال‌آرشیوخادمان‌امام‌زمان‌عج ╔ ⃟🌸❥๑‌‌•~------------- @khademan_emamezaman