#پارت_سیصدو_شصت_وپنجم🦋🥀
رفته؟ ولی حالا دیگر دلش راضی نمیشود چنین حرفی را بپذیرد.😔اشک میریختم 😭و خودم را سرزنش میکردم. ارام که شدم، خودم را دلداری می دادم. می گفتم؛ کارت اشتباه نبوده، دا نمیتوانست داغ علی را ببیند و طاقت بیاورد.🥺 او که اینقدر به علی علاقه داشت 😘چطور بعد شهادت بابا میخواست این فشار را تحمل کند و دوام بیاورد.اگر میفهمید و از شهر بیرون نمی رفت چه؟ اگر دا می ماند و با بچّه ها اسیر می شدند یا زیر آتش جان می دادند😱 چه کار میکردی؟ پس این کارت بهترین راه ممکن بود .😌
یک روز که تو مسجد 🕌بودم، خانواده رعنا نجار را دیدم. روزهای اوّل که رعنا توی مسجد 🕌بود با خانواده اش آشنا شده بودم. سلام و علیک کردیم و من سراغ رعنا را گرفتم . گفتند : سر بندره.اونجا خونه 🏠گرفتیم تا این آتش بخوابد. الان هم اومدیم خرمشهر خونمون رو سرکشی کردیم و داریم بر میگردیم سر بندر.🚶♂️
پرسیدم: ماشین تون جا داره، منم با شما بیام؟ می خوام برم دنبال مادرم پنج، شش روزه که ازش خبری ندارم.
با روی باز گفتند: آره جا داریم بیا بریم.🚶♂️
به دخترهای مطب خبر دادم و سریع برگشتم جلوی مسجد🕌 درست یادم نمی اید ماشین🚎خانواده نجّار تویوتا سواری بود یا گالانت. من و دوتا از خواهرهای رعنا عقب ماشین نشستیم و راه افتادیم. هنوز بودند مردمی که پیاده و سواره توی جادّه می رفتند ولی نسبت به روزی که شهدا🌹را به ماهشهر می بردیم، جادّه خلوت تر شده بود.توی سکوت به بیابان های اطراف جادّه نگاه می کردم.دفعه قبل که از این راه می گذشتیم هنوز از شهادت بابا خبر نداشتم 🥺.آن روز تمام هواسم به شهدای توی وانت و مردم آواره بود. اصلاً متوجه آب های سطحی ناشی از بارندگی 🙆♂️ که در قسمت های پست بیابان جمع شده بود نشده بودم. پایه های لوله های قطوری که نفت خام را به طرف پترو شیمی ماهشهر می برد، در بعضی جاها بسته به پستی و بلندی زمین در آب فرو رفته بودند. مرغ های دریایی 🦩بر فراز اب ها پرواز می کردند. هوا گرم بود 🥵و از سطح جادّه تف بلند می شد.. هر چه به ماهشهر نزدیکتر می شدیم، منطقه بیشتر خشک و لم یزرع می شد. نزدیکی های ماهشهر جادّه سربندر جدا شد و ساعت ده و نیم ، یازده🧭 به سر بندر رسیدیم. شهر عجیبی بود. به نظرم بیشتر به شهرک یا دهکده شباهت داشت تا به شهر. خانه هایش با خانه های خرمشهر فرق داشتند. اکثرشان سازمانی بودند، خانه های ویلایی کوچک🏕با سقف و دیوارهای کوتاه، آتش صدام به اینجا هم رسیده بود. خانه های سمت بازار تخریب شده بود .🍃
📚برگرفته از کتاب دا
#ادامه_دارد....
#داستان_شب
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
4_6006053198387744321.mp3
11.84M
#انسان_شناسی
●━━━━━──────
⇆ ◁ㅤ❚❚ㅤ▷ㅤ ↻
※ چرا عده ای در ظاهر دیندارند ولی در اخلاق شباهتی به استانداردهای یک انسان دیندار ندارند؟
※ اما عده ای در ظاهر، انسانی معمولی اند ولی رفتارها و خروجیهایشان کاملاً محبتی و انسانی است؟
#انسان_شناسی🌹
#دینداری🌹
#فرهنگی🍃
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🇮🇷
🎥 رئیسی: هر کشوری که بخواهد با ما دست دوستی بدهد، دستش را به گرمی میفشاریم و هر کشوری که بخواهد با ایران دشمنی بکند دستش را قطع میکنیم
🍃🌹🍃
🔻توصیۀ ما به دولت ژاپن آن است که مستقل زندگی کند و تحت تاثیر آمریکا نباشد. دولت ژاپن ظلم های تاریخی آمریکا را فراموش نکند.
🔺در زمان مقتضی به ژاپن سفر خواهم کرد و از مسئولان ژاپنی هم دعوت کردیم به ایران بیایند.
#ایران_قوی🌹
#خلیج_فارس🌹
#روشنگری❣
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چرا هرکی #ظالمتره سالمتره؟!
چرا بعضیا هرچیظلم بیشتر میکنن وضع مالیشون بهتر میشه و بلا و #گرفتاری ندارن؟
🎥#استاد_قرائتی🌹
#روشنگری❣
🌱_______🥀
@shahid_aviiny
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حموم دهه پنجاه و شصت این مدلی بود البته کمی خشن تر 😆😆😆
🌱_______🥀
@shahid_aviiny