کف خیابان🇵🇸
#روایت_کرمان مهمان مشهدی 13 آن شب لعنتی به هر سختی ای که بود تمام شد ولی ما هنوز دوتا گمشده داشتی
#روایت_کرمان
مهمان مشهدی 14
حالا همه پیدا شدهاند به جز خانم مریم قوچانی (مادر فاطمه). همسر و دختر و پسرهایش از مشهد آمده بودند. بااصرارهای ما پیرمرد که خیلی هم آدم اهل دل و باصفایی ست ماند خانه کنار زینب و امیرعباس. دختر و پسرهایش هم بیمارستان های کرمان را زیر و رو کردند به دنبال مادرشان.
آخرسر بهشان گفته بودند دو نفر مجهول الهویه داریم، آن هم در سردخانه ی بیمارستان...
پسرها داوطلب شده بودند برای شناسایی، اما مسئولین سردخانه اجازه نداده بودند و اعلام کردند شناسایی فقط با آزمایش دی اِن اِی. آنجا بود که فرزندان خانم قوچانی متوجه شده بودند مجهول الهویه های سردخانه شاید صورت یا بدنی نزدیک اربٱ اربا داشته باشند.
نمیدانم آن لحظات چه بر قلب و روحشان گذشته اما یکی از پسرها داوطلب میشود که همان پیکر غیر قابل شناسایی را ببیند، شاید همین پیکر نشانی از مادرشان داشته باشد... 😭
بعد به ما خبر دادند که یکی از همان بی نام و نشان های خفته در کاورِ سیاهِ سردخانه، مادرشان است. که پسرش از روی آستین های مانتو او را شناخته بود. غم های این حادثه انگار تمامی نداشت.
پیکر خانم قوچانی را آماده کردند برای انتقال به مشهد و دفن در جوار امام رضای مهربان.
این روایت ادامه دارد...
📝 زهرا السادات اسدی
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃آیت الله سید حسن عاملی
🔸️نزول بلا برای جمع
انتشارپستثوابجاریه درپی دارد
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مکتب_سردار_کریمان
📜 خاطره شهید سلیمانی از توسل به امامین عسکریین در جمع رزمندگان حزب الله
در مقطعی به نقطه یاس و ناامیدی رسیدیم. آمدیم به سامراء به جلسه با حاج حامد و به زیارت امامین عسگریین رفتیم، در حرم بسته بود و من پشت در نماز خواندم و شروع به التماس کردم و گفتم شما هستید و وضع ما اینگونه است؟!
و آنها راه گشودند...
گاهی انسان را شیطان وسوسه می کند و یا عراقی ها به ما می گفتند مشکلی نیست بروید از آمریکا کمک بخواهید آنها کمک می کنند.
من به نفس خودم رجوع کردم و گفتم الله سبحانه و تعالی قدرتش بیشتر است یا آمریکا؟!
تمام این کره خاکی در مقابل تمام مخلوقات خدا و کرات و منظومه های دیگر ذره ای بیش نیست..
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
کف خیابان🇵🇸
#روایت_کرمان مهمان مشهدی 14 حالا همه پیدا شدهاند به جز خانم مریم قوچانی (مادر فاطمه). همسر و دخت
#روایت_کرمان
مهمان مشهدی 15
مراحل انتقال پیکر خانم قوچانی داشت انجام میگرفت و در کنارش فکری هم باید برای فاطمه میشد. فاطمه ای که ضریب هوشی اش ۸ بود اما بعد از عمل شد ۳! فاطمه ای که انگار حیاطش را دستگاه ها پیش میبردند تا خودش. فاطمه ای با جسم خسته و مجروح.
رفتم آی سی یو دیدنش. البته که چیزی دیده نمیشد و باندهای سفید سر تا پایش را پوشانده بودند. بغضم را قورت دادم و محکم جلوی اشک هایم ایستادم. سر گذاشتم کنار گوشش و گفتم: «فاطمه خانم تورو خدا پاشو، برات از اون قوّتوهای خوشمزه ی کرمونی درست میکنم. از همونا که دوست داشتی. اصلا پاشو میخوام لهجه مونو بهت یادم بدم مگه دوستش نداشتی؟»
مقاومتم تمام شد و با صورت خیس از اشک از آی سی یو بیرون آمدم. پچ پچ پرستارها را میشنیدم که امیدی به زنده ماندن فاطمه نداشتند. ضریب هوشی هم واقعا دلگرم کننده نبود.
حالا جسم فاطمه روی تخت بیمارستان بود و زودتر باید درباره اش تصمیم گیری میشد. اما کی جرات داشت به آن مرد عاشق (آقای ممتحن) بگوید بیا به این حیات دستگاهی معشوقه ات پایان بده!!!سخت بود اما باید کم کم موضوع را پیش میکشیدیم.
تشییع خانم قوچانی نزدیک بود، زهرا کوچولو باید عمل میشد، و ماهم باید با آقای ممتحن صحبت میکردیم. خدا باید صبر همه مان را چند برابر کند.
این روایت ادامه دارد...
📝 زهرا السادات اسدی
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
کف خیابان🇵🇸
#روایت_کرمان مهمان مشهدی 15 مراحل انتقال پیکر خانم قوچانی داشت انجام میگرفت و در کنارش فکری هم ب
#روایت_کرمان
مهمان مشهدی 16
به هر سختی و جان کندنی که بود مسأله را با آقای ممتحن مطرح کردیم. خیلی سفت و سخت مخالفت کرد، حق هم داشت. چه کسی میتواند راحت پایان زندگی عزیزترینش را بپذیرد؟ چه کسی میتواند همان لحظه ی اول پیشنهاد قطع دستگاه ها را قبول کند؟
با یک لحن خاصی که شاید ته مایه ی التماس داشت، گفت: «همین که نَفَسش بالای سر من و بچه ها باشه بسه». غرور مردانه اش نمیگذاشت اشک هایش را ببینیم اما میفهمیدم که توی دلش غوغاست. میفهمیدم از درون شکسته. میخواستم بگویم این نفسی که میگویید هم مال خودِ فاطمه نیست، مال دستگاه هاست. ولی چیزی نگفتم، درواقع چیزی نداشتم که بگویم.
یک چفیه ی عربی برداشت و همراه همسر و برادر من رفتند گلزار. شاید میخواست با حاج قاسم مشورت کند یا شاید به یک خلوت با شهدا نیاز داشت.لحظه های سخت و وحشتناکی بود. تصمیم هم تصمیم بزرگی بود.
برادر آقای ممتحن زینب و امیرعباس را با خودشان بردند مشهد. زهرا کوچولو هم بیمارستان بود و بهانه میگرفت.
این روایت ادامه دارد...
📝 زهرا السادات اسدی
عکاس زهره رضایی
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
[ #ترک_گناه ]
👈اگه برای ترڪ گــناه
دنبال انگیزه میگردی 😍
📽این کلیپ عالــی رو حتــــــما ببین 👌
انتشارپستثوابجاریه درپی دارد
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
6.21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همسر شهید طاهرنیا از شهدای مدافع حرم، پس از تحمل شش سال رنج بیماری، آسمانی شد.
فاطمه رقیۀ ۱۲ ساله و محمد حسین ۸ ساله دوباره یتیم شدند.
در انتشار این مطلب کوشا باشیم
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii
✍امام حسن عسکری علیهالسلام:
كسى كه در مجلس به پايينتر از جايگاه خود راضى شود، همواره خدا و فرشتگان الهى بر او درود مىفرستند تا وقتى كه برخيزد.
📚 تحفالعقول، ۴۸۶
انتشارپستثوابجاریه درپی دارد
https://eitaa.com/shahid_Beyzaii