♦️باعرض سلام بہ پیشگاه مقدس آقاومولای ماصاحب الزمان(عج)
وباسلام وعرض ادب خدمت شماعزیزان اجرتون باآقاامام زمان(عج)که درمسیرشهداقدم برمیدارید.
بنده لطیفه سعیدی خواهرشهیدرمضان سعیدی هستم بنده متولدسال ۱۳۴۷هستم ودرحال حاضرساکن شهرستان بروجرد.
🔹لطف کنید (شهیدرمضان سعیدی) برادر بزرگوارتون رو برای ما معرفی کنید؟
♦️برادرم متولددوم دی ماه سال ۱۳۴۵بودندودرماه مبارک رمضان متولدشدن ودلیل اصلی نامگذاری ایشون همین ماه مبارک بود.
♦️برادرم بسیارآرام وساکت بودن وبسیارمهربان وباادب
باخانواده شوخے می کردندامادرمهمانے هابسیارآرام وساکت بودند.
خیلے سربہ زیربودندومیتوان گفت درعمرشان نامحرمی ندیدند.
باقرآن انس خاصی داشتند وباخواندنش آرامش پیدامیکردندوبہ ماهم توصیه میکردندکہ قرآن زیادبخوانیم.
اموربیت المال خیلی برایشان مهم بود.
یک بارقرارشدازمحل کارسهمیه ای دریافت کنندباوجوداینکه این هدیه پاداش زحماتشان بوداماآن راقبول نکردندبہ ماهم سفارش می کردند که اگرشهیدشدندسهمیه ای ازطرف بنیادتحویل نگیریم...
بعدازشهادت ایشان هیچگونه هدیه ای راازطرف بنیادقبول نکردیم چرا ڪہ برای برادرم خیلے مهم بودباوجوداینڪه وضع مالی مامتوسط بودوپدرم کارگری ساده بودامامیگفتندکہ بایدبہ نیازمندان کمک کنیم وماهیانه مقداری ازحقوقشان رابہ نیازمندان کمک می کردند...
گوش بہ فرمان ولایت فقیه بودندوحرف های امام خمینی(ره)رادنبال مے کردند
🔹شهیدرمضان سعیدی چقدر در کارهاشون مصمم و مقید به چه کارهایی بودنـد؟
♦️درکارهای خیرخیلی مصمم بودن
که حتماانجام بشه
ایشون مقیدبودن دنیافانی وزودگذرهست امابردبااوناییه که شهیدمیشن
خیلی ازاوقات مادرم
به ایشون می گفتن که دلیلشون چیه که ازدواج نمی کنن
برادرم می گفتن همسرمن اون دنیاست....
🔹بفرمایید چه کارهایی برای برادر عزیزتون در اولویت بود.
حالا چه در خانواده و چه زندگی شخصی خودشون؟
♦️اولویت های برادرم بعدازخانواده
جبهه وشهادت بود.
همیشه به فکراین بودن که به مردم خدمت کنن
وقتی جنگ شروع شدتمام فکرشون جبهه.
🔹در زمان شهادت برادرتون چند سالتون بود؟
از ایام حیاتش وخاطره هایی که باهم دارید ،برامون بگین؟
♦️وقتی که برادرم شهیدشدن من ۱۵سالم بودوخیلی بهشون وابسته بودم
یادم هست درزمان انقلاب بابرادرم برعلیه رژیم شاه به راهپیمایی می رفتیم.
شب جمعه بسیاربه دعای کمیل اهمیت می دادوزمانی که به مسجدمی رفت من راهم باخودش می برد.
جمعه هاعلاقه زیادی داشت که درنمازجمعه شرکت کندوخواندن آن رابسیارمهم میدانست.
وقتی که مراسم دعای کمیل تانیمه شب طول می کشیددررابه آرامی بازمی کردوگاهی ازاوقات که کلیدش روجامیگذاشت ازروی دیوارواردخونه میشدوحتی برقی روشن نمیکردوگاهے ازاوقات غذاش روفقط بانوریک چراغ میخوردکه مزاحم خواب بقیه نشه چون شرایط شغلی برادرم طوری بودکه کارش تانیمه های شب طول می کشید.
🔹از خانواده برامون بگین، پدر و مادرتون و دلتنگی هایی که معمول هست؟