💚مرآت- با دومین و البته #آخرین اعزامش به سوریه مخالف نبودید؟
🌹سری دوم که تصمیم به رفتن به سوریه را گرفت من #باردار بودم و یکی از دوستانش می گفت خانم حمزه نگذارید محمد حسین به سوریه برود اگر برود شهید می شود که من می گفتم حسین این راهی است که انتخاب کرده است و هر چی قسمت باشد پیش می آید و من جلوی رفتنش را نمی گیرم.
🌹برای سری دوم به او گفتم: حسین می شود این بار را نروی من شرایطم طوری است که به #حضورت #احتیاج دارم که کوله اش را به زمین انداخت و گفت: می خواهی نرم؟ ولی چشمانش پر اشک شده بود و من از او معذرت خواهی کردم گفتم نه برو حضرت زینب شما را طلبیده است و #آخرین_حرفش به من این بود که هیچ زمانی خواندن #زیارت_عاشورا را فراموش نکن.
🌹اطرافیانم به خاطر شرایطم خیلی گریه می کردند که این خیلی آزارم می داد.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- آخرین باری که با محمدحسین تلفنی صحبت کردید چند روز قبل از #شهادتش بود؟
🌹اولین تماسی که از سوریه گرفت زمانی بود که از زیارت حرم حضرت زینب آمده بود ولی من خانه نبودم که جواب دهم و با مادرم صحبت کردند وقتی به خانه برگشتم مادرم گفت حسین زنگ زده من ناراحت شدم که چرا نبودم و تا شب منتظر تماسش بودم اما خبری نشد.
🌹هفته بعدش که بیرون بودم یک حسی بهم گفت به خانه برگرد الان محمد حسین تماس می گیرد که وقتی به خانه رسیدم زنگ زد و در حد 2 دقیقه احوالپرسی و قطع کرد این #آخرین_زنگش بود و بعد از یک هفته نیز خبر شهادتش را دادند.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- شده بود که شهید در خانه حرف از شهادت و شهید شدنش بزند؟
🌹در خانه همش حرف شهادت می زد و همیشه از محسن و زینب می خواست که برای شهادتش دعا کنند که بچه ها به او می گفتند #بابا دوست نداری پیش ما باشی که می گفت: چرا دوست دارم بمانم اما اگر #شهید شوم #بهتر است
🌹سری اول که از سوریه برگشته بود به #مشهد رفتیم که از محسن خواست در حرم امام رضا(ع) برای شهادتش دعا کند.
🌹محسن در حالی به سمت من آمد که چشمانش پر اشک بود و گفت: از امام رضا (ع) خواستم که بابا به شهادت برسد من ازش پرسیدم مگه دوست نداری بابا پیش ما باشد گفت مامان شهید شدن خیلی بهتر از مردن است
🌹نیم ساعت در حرم امام رضا بود و برگه شهادتش را از امام رضا گرفته بود به قدری غرق در دعا شده بود که متوجه غیبت زینب نشده بود.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- خودتان برای #شهادتش #دعا کرده بودید؟
🌹آره خیلی- محمد حسین از من می خواست که برای شهادت #زیارت_عاشورا بخوانم که چله زیارت عاشورا برایش گرفتم و همیشه به من می گفت از عمه ات زینب بخواه به آرزویم شهادت برسم
🌹همیشه از امام رضا می خواستم همسرم ایمانش بالاتر از من باشد و اسمش هم #حسین باشد که خودش به من همسرم را داد و خودش هم از من گرفت.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- باتوجه به #شایعاتی که سری اول اعزام به سوریه ایجاد شده بود شهادتش را باور کرده بودید؟
🌹سری اول که خبر مفقودی یا اسیری محمد حسین در #فضای_مجازی پیچیده بود من دو روز قبلش با او صحبت کرده بودم اما #شایعات هر روز بیشتر می شد.
🌹سری دوم هم که واقعا حسین به شهادت رسیده بود من باز هم باورم نمی شد می گفتم مثل اولین بار شایعه است و حسین شهید نشده است.
🌹با اینکه در فضای مجازی حتی زمان تشییع هم اعلام شده بود باز هم باورم نمی شد و وقتی خواهر شوهرم عکس محمد حسین را به من نشان داد گفتم چقدر در برگه شهادت حسین زیبا می شود و اصلا باورم نمی شد و می گفتم برمی گردد این در حالی بود که محمد حسین هفته قبلش به شهادت رسیده بود و ما خبر نداشتیم.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- چه کسی خبر شهادت همسرتان را به شما داد؟
🌹آن روزها که #خبر_شهادت محمد حسین در شهر پیچیده بود و ما خبر نداشتیم مهمان زیاد به خانه مان می آمد و من اصلا شک نکرده بودم که اتفاقی افتاده باشد.
🌹روز بعد که برای آزمایش رفته بودم وقتی برگشتم به خانه پدر شوهرم رفتم و گفتم: بابا اگر خبری از حسین می دانید به من هم بگویید که گفتند خبر قطعی نداریم که مجروح شده یا به شهادت رسیده است.
🌹در همان لحظه پدرم تماس گرفت که از کرج حرکت کرده و دارند به سمت سمنان می آیند که شک من بیشتر شد که چرا به سمنان می آیند حتما خبرایی هست.
🌹من دست زینب را گرفتم و او را بیرون بردم و پیش خودم می گفتم خدایا اگر حسین مجروح یا شهید شده است یک جوری خبرش را بهم برسان دیگر طاقت ندارم.
🌹وقتی به خانه برگشتم دیدم از طرف سپاه و بنیاد شهید برای اعلام خبر شهادت محمدحسین به خانه پدرشهید آمده اند و حاج آقا فریدون شروع به صحبت کرد و آن لحظه بیاد زمان عقدم افتادم که یک دفعه عموی محمد حسین سرش را پایین انداخت و شروع به گریه کرد ولی پدر شهید اصلا گریه نکرد و همه شهادت حسین را #تبریک و تسلیت می گفتند.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- قبل رفتن مواردی بود که از شما بخواهد برایش انجام دهید؟
🌹ازم خواسته بود که در مراسم هایش #گریه نکنم و هر زمانی به شهادت رسید برای دیدن پیکرش با #روسری_مشکی نروم. که آن روز هرکاری کردم که یک چفیه سفید به سرم بیندازم نشد.
💚مرآت- آیا شهادت و نبودش را باور کردید؟
🌹بعد از شهادتش همش فکر می کردم خوابم و حسین از سوریه #برمی_گردد.
🌹و وقتی که واقعا خبرش را شنیدیم گفتم همیشه آرزو داشتی که بچه ات اولین قدمش را روی سنگ قبرت بگذارند که به آرزویت رسیدی.
🌹هر زمانی که مدافعان حرم برمی گشتند برای استقبال می رفتم و فکر می کردم حسین داخل اتوبوس هست و پیاده می شود.😔
🌹تا الان خلا و #نبودش را احساس نکردم و هر #کمکی ازش خواستم برام برآورده کرده است وجود فیزیکی ندارد اما در خانه احساسش می کنم و کاری می کنم که بچه ها نبودش را کمتر احساس کنند.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- واکنش فرزندانتان در #نبود_پدر چگونه است؟
🌹زینب باورش نمی شد که پدرش به شهادت رسیده است و فکر می کرد که مثل همیشه با اتوبوس برمی گردد و وقتی پیکر پدرش را دید باور کرد و آرام شد.
🌹محسن و زینب از آن وقت همش سوال می پرسند که چرا بچه ها بغل باباهایشان هستند و ما بابا نداریم چرا بابا شهید شد و من هم در جواب می گویم آنها یک بابا دارند ولی شماها دو باباحاجی و باباجون سید رو دارید.
💚مرآت-زمانی که پیکر شهید را دیدید چه چیزهایی به او گفتید؟
🌹من اصلا پیکر شهید و یا کلا یک جنازه را از نزدیک ندیده بودم و از خاله شهید خواستم که در پشت سرم قرار بگیرد که اگر حالم بد شد بتواند مرا کمک کند ولی وقتی #حسین را دیدم تنها کلمه ای گفتم به او این بود که "قرار بود #تنهایی به #کربلا نروی و باهم برویم".
🌹در حالی که 10 روز از شهادتش می گذشت اما بوی خیلی خوبی می داد و هنوز آن بو در مشامم هست.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- نام #علی_اصغر را چه کسی برای فرزند سومتان انتخاب کرد؟
🌹برای اسم فرزند سومم همیشه می گفت باید علی در اسمش باشد که پیشنهاد داد محمد علی بگذاریم که من گفتم اسم برادرتون هست و یک شب که سوریه بود خواب دیدم مقام معظم #رهبری به من می گوید فرزندی که در راه دارید پسر و اسمش #علی_اصغر است وقتی از خواب بیدار شدم تقویم را نگاه کردم دیدم فرزندمان در ماه رمضان به دنیا می آید و وقتی به او گفتم خیلی خوشحال شد و گفت پس اسم فرزندمان مشخص شد.
🌹در #وصیت_نامه_اش نوشته بود که خودم اسم محمدعلی را خیلی دوست دارم اما طبق خواب همسرم اسم فرزندم را علی اصغر بگذارید.
🌹@shahidaneh_313🌹
💚مرآت- شهید در وصیت نامه اش بیشتر به چه موضوعی تاکید داشت؟
🌹در وصیت نامه اش تاکید بر تربیت فرزندان، #نماز_اول_وقت و... داشت.
💚مرآت- زمانی که شهیدی را به سمنان می آرودند چه حال و هوایی به شما دست می دهد؟
🌹شهدایی را که می آورند تمام مراسمات حسین برایم زنده می شود وقتی محمد طحان شهید شده بود به مزارش رفتم و ازش خواستم که اینسری حسین را از من نگیرد ولی نشد.
🌹اگر حسین سری اولی که به سوریه رفته بود شهید می شد انقدر صبر نداشتم و سری دوم با شایعات آماده شده بودم.
💚مرآت- از #شهید چه می خواهید؟
🌹افتخار می کنم که همسرم به شهادت رسیده است و ازش می خواهم ما را #شفاعت خواهی کند و برایم دعا کند تا بتوانم به خوبی فرزندانم را تربیت کنم.❤
🌹@shahidaneh_313🌹