eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🍃🕊🌷🍃🌷🕊🌷🍃 ⚜️با عرض سلام و خدا قوت خدمت کلیّه دوستانِ و عاشقانِ و با عرض خدمت عزیزانی که به جمع ما می پیوندند و قدم روی چشم می گذارند . امید آن داریم که جهت شدن اطلاعات کانال و بهره برداری بهتر ، شما خوبان نیز به روشهای زیر ما را یاری کنید . ✅ ارسال ، و ... در مورد ✅ ارسال عزیزانی که به واسطه مسیر زندگیشان عوض شده ✅ ارسال اطلاعات مربوط به یا شامل ، ، ، ، و ... ، از یا جهت معرفی در کانال ✅ همکاری جهت آماده سازی و ویرایش مطالب مختلف جهت استفاده در کانال (به عنوان ادمین ) امید است در راه به ، ما را یاری رسانید . ✍️بی صبرانه منتظر زیبا ، و شما خوبان هستیم . خادم کانال ... 🆔 @ya110s 🌺 کانال @shohadayemasgedehazratezeinab 🌷🍃🕊🍃🌷🍃🕊🌷
🌷🍃🌷🕊🌷🍃🌷🕊🌷 سردارشهید رئیس ستاد لشگر۱۷ علی ابن ابی طالب(ع)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) سال ۱۳۳۶ (ه.ش) در روستای «بیدهند» قم پا به عالم خاک نهاد. هنگامی که نوزادی بیش نبود، به بیماری سختی گرفتار آمد به گونه ای که او را به طرف قبله خواباندند. مادرش در این زمان دل به خدا داد و از آن قادر متعال، مدد جست و به آن مهربان یگانه عرض کرد! «خدایا! فرزندم را اسماعیل، نام نهادم و می خواهم زنده باشد و در رواج دین تو که بر حق است خدمت کند». بالاخره دعای مادر مستجاب شد و نوزاد با عنایت الهی زندگی دوباره یافت. اسماعیل پس از گذراندن دوران طفولیّت به مدرسه رفت و تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش «بیدهند» به پایان برد و سپس به همراه برادرش، عازم قم شد و مدّتی در مغازه پدر به کار میوه فروشی پرداخت پس از آن مغازه را به یک تعمیرگاه رادیو- ضبط اجاره دادند و او نیز به عنوان شاگرد مغازه، نزد وی مشغول به کار شد با پایان یافتن مدّت اجاره، اسماعیل، خود اداره مغازه را به عهده گرفت و در آن به فروش و تکثیر نوارهای مذهبی همّت گماشت. پس از آغاز نهضت اسلامی، او نیز به خیل عظیم مبارزان پیوست و به صورتی جدی فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد. او خود در این باره می گوید: «زمان شروع انقلاب کارمان تکثیر نوارهای امام بود. وقتی نوار می آمد ما مرتّب تکثیر می کردیم. بعد، مدرسین حوزه ی علمیه قم آنها را در سراسر کشور پخش می کردند.» ایشان در جریان مبارزات، چندین بار دستگیر و زندانی شد و مورد ضرب و شتم و شکنجه های شدید قرار گرفت.
🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 ۵ دی ماه " گرامی باد. 🥀 لقبی که مقام معظم رهبری به ، روحانی لشکر 41 ثارالله ، داده بود . هشتم آبان 1334 در شهرستان کرمان به دنیا آمد. پدرش علی نام داشت. تا پایان مقطع ابتدایی درس خواند. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی پرداخت. سپس به فراگیری علوم دینی و حوزوی تا (سطح3) پرداخت. با شروع جنگ تحمیلی، شهید شیخ‌شعاعی مانند سایر جوانان ندای رهبر را لبیک گفت و راهی جبهه شد و سرانجام در عملیات کربلای ۴، شرکت کرد و پنجم دی 1365 با سمت آر پی جی زن در جبهه ام الرصاص بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید شیخ شعاعی جزو 175 شهید غواصی بود که در سال 1394 بعد از 29 سال دوری و چشم انتظاری پیکر مطهرش به آغوش خانواده بازگشت. آدرس مزار شهید : گلزار شهدای کرمان از کنار دیوار مهدیه ، ردیف ۴ از سمت بالا ، شماره ۱۹ -شاد -گرامی 🥀نثار ارواح طیبه شهداء امام شهداء و اموات🥀 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 @shohadayemasgedehazratezeinab امام زادگان عشق.محله زینبیه مسجد حضرت زینب علیها السلام 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰〰🌷 با عرض سلام و خدا قوت خدمت کلیّه دوستان و عاشقان و با عرض خدمت کلیه عزیزانی که جدیداً به جمع ما می پیوندند و قدم روی چشم می گذارند . امید آن داریم که جهت شدن اطلاعات کانال و بهره برداری بهتر ، شما خوبان نیز به روشهای زیر ما را یاری کنید . ✅ ارسال ، و ... در مورد ✅ ارسال عزیزانی که به واسطه مسیر زندگیشان عوض شده ✅ ارسال اطلاعات مربوط به یا شامل ، ، ، ، و ... ، از یا جهت معرفی در کانال ✅ همکاری جهت آماده سازی و ویرایش مطالب مختلف جهت استفاده در کانال (به عنوان ادمین ) امید است در راه به ، ما را یاری رسانید . ✍️بی صبرانه منتظر زیبا ، و شما خوبان هستیم . خادم کانال ... 🆔@ya110s ، نسبت به معرفی کانال ما به دوستان خود همت نمایید . تا به لطف الهی همه باهم یک جمع بزرگ داشته باشیم . ✨ ان شاءالله✨ 🌺 کانال 👇👇👇 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰〰🌷 🆔 @shahidanemasjede hazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
شهید علی علیزاده موحد در سال 1342/1/23 مصادف با عید بزرگ غدیر خم در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود . دوران کودکی و جوانی را همچون دیگر هم سن و سالان خود در شور و هیجان اتفاقات سیاسی و مبارزات و راهپیمایی ها سپری کرد . برای شرکت فعالانه در راهپیمایی ها گاه شب و روز نمی شناخت و تنها مادر بود که نگران و مضطرب چشم هایش را به در می دوخت تا جوان رعنایش برگردد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان ولی امر مسلمین حضرت امام خمینی (ره) در مهر ماه سال 1359 بصورت یک گروه بیست نفره در قالب بسیج مردمی عازم جبهه های حق علیه باطل شد و در جنگ های نامنظم شرکت کرد . بعد از گذشت یکسال و نیم جنگ تن به تن با آزاد سازی حمیدیه عضو رسمی سپاه پاسداران شد و در حمیدیه فعالیت خود را ادامه داد تا اینکه با دیگر همرزمانش سپاه سوسنگرد را تشکیل دادند . شهید بزرگوار در هورالعظیم و در پایگاه امام حسین علیه السلام که مربوط به قرارگاه سرّی نصرت بود مستقر شد . در این مقر سرّی انواع تجهیزات نطامی بر روی قایق ها بسته می شد و شهید چون آموزش های فنی دیده بود با همه ی توانش خدمت میکرد. هر بار که مشغول کار می شد دعا میکرد که قبل از تمام شدن جنگ شهید شود . هر وقت فرمانده به او مرخصی میداد روز شماری میکرد که هرچه زودتر به جبهه برگردد به همین خاطر هیچوقت نشد که مرخصی هایش را کامل به پایان برساند . رنگ و بوی جبهه او را به خود وابسته کرده بود. همسر و فرزند هم نتوانسته بودند او را خانه نشین کنند .
شهید قاسم غریب در تاریخ 1361/1/1 در روستای سیدمیران به دنیا آمد . بستر رشد اجتماعی این شهید بزرگوار طبقه کشاورز و زحمتکشی بود که با نون حلال شیرمردانی چون قاسم غریب را تحویل جامعه داد. او فرزند دوم خانواده ای بود که سه برادر و یک خواهر را در خود جای داده بود. محمدرضا غریب پدر شهید قاسم غریب در حالی که زمین زراعی زیادی نداشت با سختی و مشقت فراوان فرزندان خود را تربیت کرد . شهید مدافع حرم قاسم غریب دوران تحصیلات ابتدایی را در دبیرستان شهید صادق تازیکه سیدمیران گذراند و دوراه راهنمایی را نیز در همان روستا به مدرسه آزادگان رفت. او برای تحصیل در مقطع دبیرستان عزم گرگان کرد و دردبیرستان شهید رجایی گرگان مشغول تحصیل شد. قاسم غریب در سال 1379 بعد از اخذ مدرک دیپلم در کنکور دانشکده افسری دانشگاه امام حسین (ع) شرکت کرد و قبول شد و رسما به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. او 5 سال بعد در سال 1384 در شهر قم با خانم اعظم السادات حسینی خادم افتخاری مسجد جمکران ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر6 و 8 ساله بنام های امیرعباس و محمد امین بود. او بعد از ازدواج به شهر مقدس قم رفت و تا پارسال در این شهر زندگی می کرد . طی این سالها او در میدان رزم با گروههای انحرافی پژاک و منافقین داخلی مجاهدانه جنگید تا اینکه یک چشم خود را از دست داد و همچنین 4 ترکش نیز در بدن وی جاخوش کرد. بعد از جانباز شدن از ناحیه چشم ، به توصیه پزشک که باید برای حفظ چشم دیگر مناطق مرطوب را برای ادامه کارت انتخاب کنی ، وی به زادگاهش گلستان آمد و مدتی در سپاه استان و بعد از آن نیز به گردان های تکاور تیپ مردم پایه سپاه نینوا پیوست. اما این موجود پرخروش و رزمنده شجاع را یارای دوری از نبرد و میدان رزم نبود و با درک صحیح از شرایط روز و عربده کشی تکفیری های مزدور اسراییل ، آهنگ سوریه کرد و داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به به این کشور رهسپار شد. قاسم بعد از انتقال همسر و فرزندان و زندگی خود به شهر قم ، به سوریه رفت و به مبارزه با تکفیری ها پرداخت و این دومین مرحله ای بود که او برای دفاع از حریم حضرت زینب (س) به سوریه می رفت و آخرین باری بود که وطن را می دید و در 24 رمضان سال 94 در ارتفاعات تلمور سوریه برای همیشه از میان ما پر کشید. به گواه اکثر همرزمان ، دوستان ، هم محلی ها و خانواده اش او را جز با “شربت شهادت” نمی شد سیر کرد و آنقدر ذوب در ولایت و دوستدار ائمه اطهار سلام الله علیها بود که ذره ای از تلاش برای نجات مسلمین بر نمی داشت. او مداحی بود که آخر مداحی هایش جمله “شهادت آرزومه” را زمزمه می کرد و آخرش هم به این مقام نایل شد. شاد گرامی با ذکر 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
ya110s: شهید قاسم غریب در تاریخ 1361/1/1 در روستای سیدمیران به دنیا آمد . بستر رشد اجتماعی این شهید بزرگوار طبقه کشاورز و زحمتکشی بود که با نون حلال شیرمردانی چون قاسم غریب را تحویل جامعه داد. او فرزند دوم خانواده ای بود که سه برادر و یک خواهر را در خود جای داده بود. محمدرضا غریب پدر شهید قاسم غریب در حالی که زمین زراعی زیادی نداشت با سختی و مشقت فراوان فرزندان خود را تربیت کرد . شهید مدافع حرم قاسم غریب دوران تحصیلات ابتدایی را در دبیرستان شهید صادق تازیکه سیدمیران گذراند و دوراه راهنمایی را نیز در همان روستا به مدرسه آزادگان رفت. او برای تحصیل در مقطع دبیرستان عزم گرگان کرد و دردبیرستان شهید رجایی گرگان مشغول تحصیل شد. قاسم غریب در سال 1379 بعد از اخذ مدرک دیپلم در کنکور دانشکده افسری دانشگاه امام حسین (ع) شرکت کرد و قبول شد و رسما به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد. او 5 سال بعد در سال 1384 در شهر قم با خانم اعظم السادات حسینی خادم افتخاری مسجد جمکران ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند پسر6 و 8 ساله بنام های امیرعباس و محمد امین بود. او بعد از ازدواج به شهر مقدس قم رفت و تا پارسال در این شهر زندگی می کرد . طی این سالها او در میدان رزم با گروههای انحرافی پژاک و منافقین داخلی مجاهدانه جنگید تا اینکه یک چشم خود را از دست داد و همچنین 4 ترکش نیز در بدن وی جاخوش کرد. بعد از جانباز شدن از ناحیه چشم ، به توصیه پزشک که باید برای حفظ چشم دیگر مناطق مرطوب را برای ادامه کارت انتخاب کنی ، وی به زادگاهش گلستان آمد و مدتی در سپاه استان و بعد از آن نیز به گردان های تکاور تیپ مردم پایه سپاه نینوا پیوست. اما این موجود پرخروش و رزمنده شجاع را یارای دوری از نبرد و میدان رزم نبود و با درک صحیح از شرایط روز و عربده کشی تکفیری های مزدور اسراییل ، آهنگ سوریه کرد و داوطلبانه برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به به این کشور رهسپار شد. قاسم بعد از انتقال همسر و فرزندان و زندگی خود به شهر قم ، به سوریه رفت و به مبارزه با تکفیری ها پرداخت و این دومین مرحله ای بود که او برای دفاع از حریم حضرت زینب (س) به سوریه می رفت و آخرین باری بود که وطن را می دید و در 24 رمضان سال 94 در ارتفاعات تلمور سوریه برای همیشه از میان ما پر کشید. به گواه اکثر همرزمان ، دوستان ، هم محلی ها و خانواده اش او را جز با “شربت شهادت” نمی شد سیر کرد و آنقدر ذوب در ولایت و دوستدار ائمه اطهار سلام الله علیها بود که ذره ای از تلاش برای نجات مسلمین بر نمی داشت. او مداحی بود که آخر مداحی هایش جمله “شهادت آرزومه” را زمزمه می کرد و آخرش هم به این مقام نایل شد. قاسم غریب خلیان هلی کوپتر نیز بود و تصویری که مشاهده می کنید در سال 87 در جمع یگان ویژه پاسداران در معیت فرماندهی معظم کل قوا حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای و سرلشکر عزیز جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران ، سید یحیی رحیم صفوی مشاور فرماندهی کل قوا گرفته شده است که خلبان این هلی کوپتر شهید قاسم غریب بود. شاد گرامی با ذکر 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📚 متولد ۲۸ آبان ۶۹ است. در روز ۲۳ اردیبهشت ۹۴ در منطقه لاذقیه سوریه مجروح شد و بر اثر شدت جراحات حدود ۴۳ روز در سوریه بستری و سپس به بیمارستان بقیه الله تهران منتقل شد که سرانجام با لبیک به دعوت حق، ۳ تیر ماه ۹۴ به قافله سیدالشهدا(ع) پیوست و در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز آرام گرفت. ✍ بسم الله الرحمن الرحيم السلام علیک یا ابا عبدالله یا حسین تا آخرین قطره خون، نمی گذاریم دوباره خواهرت به اسارت برود؛ تنها دلخوشی من برادرزاده ام علی است وقتی او بزرگ شد بگویید که عمویت برای دفاع از حرم حضرت زینب رفته و شهید شده است بگذارید علی افتخار کند. مادر عزیزم اگر بنده توفیق شهادت پیدا کردم و برای من مجلس یاد بود گرفتید در عزای من گریه نکن چرا که دشمنان اسلام شاد و خرم می شوند و اگر گریه کنی در روز قیامت حلال نمی کنم و نیز مادرم بنده انشاا… در این سفر که سوریه میروم عمودی میروم و افقی به ایران باز می گردم و نیز به گروه موزیک لشگر بگویید چون من با شما سابقه دوستی و همکاری داشتم موقع ورود پیکر من به تبریز به صورت عالی و منظم به نواختن موزیک بپردازید. پدر عزیزم به دلم افتاده که این آخرین سفر من به سوریه می باشد و میدانم که شهید خواهم شد لذا از صمیم قلب مرا حلال کنید.
شهید علی علیزاده موحد در سال 1342/1/23 مصادف با عید بزرگ غدیر خم در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود . دوران کودکی و جوانی را همچون دیگر هم سن و سالان خود در شور و هیجان اتفاقات سیاسی و مبارزات و راهپیمایی ها سپری کرد . برای شرکت فعالانه در راهپیمایی ها گاه شب و روز نمی شناخت و تنها مادر بود که نگران و مضطرب چشم هایش را به در می دوخت تا جوان رعنایش برگردد . پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرمان ولی امر مسلمین حضرت امام خمینی (ره) در مهر ماه سال 1359 بصورت یک گروه بیست نفره در قالب بسیج مردمی عازم جبهه های حق علیه باطل شد و در جنگ های نامنظم شرکت کرد . بعد از گذشت یکسال و نیم جنگ تن به تن با آزاد سازی حمیدیه عضو رسمی سپاه پاسداران شد و در حمیدیه فعالیت خود را ادامه داد تا اینکه با دیگر همرزمانش سپاه سوسنگرد را تشکیل دادند . شهید بزرگوار در هورالعظیم و در پایگاه امام حسین علیه السلام که مربوط به قرارگاه سرّی نصرت بود مستقر شد . در این مقر سرّی انواع تجهیزات نطامی بر روی قایق ها بسته می شد و شهید چون آموزش های فنی دیده بود با همه ی توانش خدمت میکرد. هر بار که مشغول کار می شد دعا میکرد که قبل از تمام شدن جنگ شهید شود . هر وقت فرمانده به او مرخصی میداد روز شماری میکرد که هرچه زودتر به جبهه برگردد به همین خاطر هیچوقت نشد که مرخصی هایش را کامل به پایان برساند . رنگ و بوی جبهه او را به خود وابسته کرده بود. همسر و فرزند هم نتوانسته بودند او را خانه نشین کنند .